سال 1404، سالی دشواری بود؛ سالی آکنده از اضطرابها و تنگناها که با شهادت جانگداز رهبر مجاهد و حکیم انقلاب به مقطعی خاص در تاریخ کشور مبدل شد. سالی که هیولای زشت جنگ زخمهای عمیقی بر جان و روان مردم وارد کرد اما روح پرتوان ایرانی این بار هم به اعجاز هویت و تاریخ و آیین خود، احساسِ قهری فرسودگی را به یک امیدواری ملی تبدیل کرد و زنده و پویا به بهار خوشامد گفت.
نورنیوز- گروه اجتماعی: سالی دیگر بر ایرانِ جان گذشت؛ سالی سخت و تلخ و پرخسارت؛ سالی کمنظیر و کمسابقه در تحمل شدائد و مصائب. سالی که با شهادت رهبر مجاهد و حکیم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای( ره) به مقطعی خاص در تاریخ انقلاب اسلامی بدل شد.
اکنون اما سالی نو به ایرانِ جان رسیده است؛ سالی خجسته در مقدم بهار و با برکت مضاعف فطر. ایران بزرگ، بسی از این سالهای سخت و تلخ را به سلامت از سر گذرانده و بارها و بارها پژمردگی و افسردگی خزانی و زمستانی را در قدم باد بهار، به سبزی و سرزندگی و سلامتی بدل کرده است.
سالی سخت و سهمگین
طوفان توحش و کینهورزی و آدمکشی بدخواهان ایران، سال ۱۴۰۴ را دوبار بر این ملت مظلوم تباه کرد. دوبار برای ایران «آزادی و دموکراسی» آورد و هربار هزاران شهید و جانباز و آواره و زخمخورده روی دست مردم کوچه و بازار گذاشت. اکنون ایران در آغاز سالی نو و شروعی دوباره، شوق روزهای روشن آینده را با اندوه ایام تلخ گذشته درهم آمیخته و چشم به سالی شکوفا در سایه ایران پایدار دارد.
سال گذشته برای مردم ایران، سالی دشوار و سنگین بود؛ سالی آکنده از اضطرابها و تنگناهای معیشتی، فشارهای گوناگون داخلی و خارجی، و نهایتاً هیولای زشت جنگ که زخمهای عمیقی بر جان و روان مردم وارد کرد. قتل عام ۱۶۷ دانشآموز و معلم در میناب، حمله به چند بیمارستان، باشگاه ورزشی، مراکز تجاری و اداری با چندین شهید و مجروح، بمباران مناطق غیرنظامی و مسکونی در شهرها و روستاهای مختلف کشور، حمله به منطقه عسلویه و تهدید زیرساختهای سوخت کشور، ترور فرماندهان ارشد نظامی و سرمایه های شاخص راهبردی همچون دریاسالار علی شمخانی و دکتر علی لاریجانی، و در نهایت به شهادت رساندن رهبر فقید انقلاب حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای از عوارض ظالمانه و تراژیک این تهاجم تروریستی بود. البته تصمیم سریع مجلس خبرگان در انتخاب آیت الله سید مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید نظام، توانست نگرانیها را التیام ببخشد و امیدها برای ساماندهی عاجل به امور را تقویت کند. از حضور مستمر و قاطع مردم در تجمعات شبانه و راهپیمایی روز جهانی قدس نیز نمیتوان غفلت کرد.
هر جامعهای با این سطح از آوار یکباره ناملایمات، دچار فروپاشی درونی میشود اما روح پرتوان ایرانی این بار هم به اعجاز هویت و تاریخ و آیین خود، احساسِ قهری فرسودگی و فروپاشی را به یک امیدواری ملی تبدیل کرد و همچنان زنده و پویا به بهار و نوروز خوشامد گفت؛ هرچند با چشمانی اشکبار و دلی محزون و جانی ملتهب از خاطرات یاران و عزیزان درگذشته. تجربه تاریخی ایران گواهی میدهد که این سرزمین بارها در میانهی سختیها ایستاده و از دل همان تنگناها، راهی تازه برای ادامهی زندگی شرافتمندانه و باشکوه یافته است.
جامعه ایران در دورههای سخت تار یخی در طول قرون، نه تنها بارها با شرایط دشوار روبهرو بوده بلکه از دل همین بحرانها ظرفیتهایی جدید ساخته است. نگاه راهبردی به تاریخ این سرزمین نشان میدهد که ایران هرگاه با شرایط خطیر مواجه شده، سه منبع قدرت اجتماعی نقشآفرین بودهاند: تابآوری فرهنگی، سرمایه اجتماعی نهفته، و قابلیت ایجاد سازگاریهای نو با محیط. این سه عامل، پایههایی هستند که بارها چرخ تحولات را به سمت ترمیم و بازسازی هدایت کردهاند.
۱. تابآوری فرهنگی و هویتی. فرهنگ ایرانی به دلیل عمق تاریخی و تغذیه شدن از منابع متنوع دینی، ادبی و اجتماعی، توان تحمل دورههای سخت و عبور تدریجی از آن را دارد. این تابآوری لزوماً بهمعنای پذیرش منفعلانه نیست، بلکه نوعی توانایی است برای حفظ انسجام، مراقبت از ارزشها و بازتعریف مسیرها در دل بحران. بسیاری از جوامع در مواجهه با فشارهای فزاینده دچار گسست درونی میشوند، اما ساختار خانوادگی، سنتهای اخلاقی و دینی، و حس تعلق به سرزمین در ایران، پیوندهایی ایجاد میکند که حتی در سختترین زمانها اجازه زوال امید را نمیدهد.
۲. سرمایه اجتماعی پنهان. سرمایه اجتماعی همیشه با شاخصهای آماری قابل اندازهگیری نیست. بخشی از آن در رفتارهای روزمره، مسئولیتپذیریهای کوچک اجتماعی و سیاسی، حمایتهای خانوادگی، و شبکههای غیررسمی همکاری دیده میشود. تجربه سال گذشته نشان داد که باوجود فشارها، بسیاری از این پیوندها همچنان فعالاند: تلاش جوانان برای ایجاد کسبوکارهای کوچک، شکلگیری گروههای مردمی یاریرسان در عرصه سیاست و اجتماع، همکاریهای محلی و انگیزه برای پیشبرد کارها حتی در نبود منابع کافی. این سرمایه اجتماعی پنهان، در شرایط دشوار نقش سپر حفاظتی دارد و زمینهساز بازگشت تدریجی آرامش و ثبات است.
۳. ظرفیت سازگاری با شرایط متغیر. جامعه ایران بارها نشان داده که میتواند در مواجهه با تنگناها، مسیرهایی نو ایجاد کند. رشد اقتصادهای خرد، ابداع الگوهای جدید کارآفرینی، تغییر رفتار مصرفی، و افزایش انعطافپذیری در سبکهای زندگی نمونههایی از سازگاریهای مدرناند. این سازگاریها اگرچه گاهی در مقیاسی کوچک آغاز میشوند، اما در مجموع، نیرویی بزرگ برای پیشبُرد جامعه در سالهای آینده میسازند.
آغازی تازه در سایه دو عید بزرگ
آغاز سال نو همزمان با عید فطر بهعنوان نماد گشایش و آرامش، فرصتی است برای بازتعریف نگاه ملی به آینده. همزمانی دو عید بزرگ نوروز و فطر، معنایی نمادین دارد. این همزمانی یادآور دورهای است که پس از سختیها و تنگناها و دغدغهها، میتوان به فصل جدیدی از گشایش و آرامش امیدوار بود. چنین نمادهایی صرفاً مناسبتهای تقویمی نیستند؛ حامل یک پیام فرهنگیاند: هیچ دوره سختی سرنوشت پایدار یک ملت را تعیین نمیکند. روشن است که مشکلات موجود با یک تغییر تقویمی از میان نمیروند؛ اما میتوانند سرآغاز دورهای تازه از اقدامهای هوشمند و هدفمند باشند؛ اقدامهایی که میتوانند بهتدریج سرمایه اجتماعی را ترمیم کرده و نیروی جمعی را برای عبور از تنگناها فعالتر کنند.
ایران به دفعات از لحظات دشوار عبور کرده و امروز نیز با همان توان تاریخی میتواند فصل تازهای از آرامش و توانمندسازی جمعی را رقم بزند. سال تازه ممکن است وعده پایان ناگهانی مشکلات را ندهد، اما میتواند سال خیر جمعی و بهبودهای تراکمیافته و مؤثر باشد. امید واقعی، نه از مسیر شعار، بلکه از مسیر اقدامهای کوچک و پیوسته ساخته میشود؛ اقداماتی همچون تقویت همکاریهای مردمی، اتکا به ظرفیتهای درونی جامعه، حمایت از فرآیندهای خلاقیت و نوآوری، مدیریت بهتر منابع و فرصتها، و البته پرورش گفتوگوهای سازنده و عقلانی در سطح جامعه. اینها همان مولفههاییاند که تجربه تاریخی ایران را بارها از دورههای سخت عبور دادهاند.
جامعه ایران در پایان یک سال سنگین قرار گرفته، اما در آغاز سالی است که میتواند سال بازتعریف مسیر، بازسازی تدریجی اعتماد، و احیای ظرفیتهای درونی باشد. نیرویی که این ملت را طی قرنها زنده نگه داشته، هنوز پابرجاست: توان بازخاستن و حرکت بهسوی آیندهای بهتر، با گامهای آرام اما استوار. تابآوری اجتماعیِ ایرانیان—آن نیروی پنهان و دیرپا—هنوز در رگهای این سرزمین جاری است. در کنار هم ایستادن در روزهای تنگ، حمایت از یکدیگر، روحیه قناعت و سازگاری، و امید آرامی که از اعماق فرهنگ ایرانی میجوشد، همه بخشی از همین نیروی تاریخیاند. امروز بیش از هر زمان، ارزش دارد که به این نیروی آرام و ماندگار بازگردیم: توانِ برخاستن دوباره؛ توانی که نه محصول خوشبینی سادهانگارانه، بلکه حاصل تجربه و مهارت هزاران ساله یک ملت است.