یک تحلیلگر تونسی تاکید کرد: رویارویی با ایران، یک آزمون جدید برای حدود قدرت آمریکا و توانایی نظام بینالمللی برای مهار درگیریها در منطقهای است که علیرغم همه تحولات، همچنان یکی از مهمترین کلیدهای ثبات جهانی است.
نورنیوز- گروه بین الملل: «لطفی العبیدی» تحلیلگر تونسی در این باره نوشت: در تاریخ جنگهای بزرگ، قدرتهای بزرگ اغلب پیروزی را اعلام میکنند، پیش از آنکه نتایج نبرد در عرصه واقعیت آشکار شود. برتری نظامی واضح به نظر میرسد و رهبری سیاسی به سرعت در صدد تصویرسازی درگیری به عنوان پایانیافته یا به طور قطعی تعیینشده برمیآید. اما واقعیت ثابت میکند که جنگها به ندرت تنها با نتایج مستقیم نظامی سنجیده میشوند و به ندرت به اعلامیههای سیاسی خلاصه میشوند.
العبیدی افزود: جنگها فراتر از هر انتظاری میروند و فصول خود را بر اساس منطق خاص خود، دور از برنامه واشنگتن یا تمایلات رئیسجمهور شتابزده آن، مینویسند.
این تحلیلگر تونسی تاکید کرد: در جهانی که قدرت نظامی با رسانه، اقتصاد و ائتلافهای بینالمللی در هم تنیده شده است، جنگ به یک درگیری پیچیده تبدیل میشود که هم در میدان نبرد و هم در ذهنها، بازارها و تریبونهای روایت سیاسی جریان دارد. از این منظر، رویارویی جاری میان آمریکا و اسرائیل از یک سو، و ایران از سوی دیگر، بیش از یک رویارویی نظامی در خاورمیانه است و این یک آزمون پیچیده از حدود قدرت آمریکا و توانایی نظام بینالمللی برای مدیریت درگیریها در مرحلهای است که توازن نفوذ جهانی در حال تغییر است.
العبیدی همچنین نوشت: در روزهای نخست تشدید تنش، «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا تصویری واضح ارائه داد مبنی بر اینکه کشورش به پیروزی سریعی بر ایران دست یافته است. اما واقعیتهای بعدی کمتر با این روایت همخوانی داشت و رئیسجمهوری که پایان جنگ را اعلام کرده بود، ناگزیر شد از متحدان اروپایی خود و حتی چین بخواهد که برای تأمین امنیت ناوبری در تنگه هرمز، یکی از مهمترین گذرگاههای استراتژیک انرژی جهان، کمک کنند.
تحلیلگر تونسی تاکید کرد: این تناقض بین گفتمان پیروزی و نیاز به حمایت بینالمللی، نمایانگر یک پارادوکس اساسی در جنگهای مدرن است: اعلام پیروزی لزوماً به معنای پایان جنگ نیست و تاریخ معاصر نمونههای فراوانی از این پارادوکس به دست میدهد. در عراق و افغانستان، عملیات نظامی با پیروزیهای سریع آغاز شد، اما بعدها به درگیریهای طولانی و پیچیدهای تبدیل شد که پرسشهای اساسی را در مورد حدود قدرت نظامی دوباره مطرح کرد.
به گفته این تحلیلگر تونسی، پرسشهای مطرح شده امروز در مورد جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، به ویژه با توجه به نشانههای متعدد مبنی بر اینکه درگیری ممکن است پیچیدهتر از آنچه واشنگتن در ابتدا پیشبینی کرده بود باشد، مشروع به نظر میرسد. یکی از برجستهترین این نشانهها مربوط به تنگه هرمز است.
لطفی العبیدی خاطرنشان کرد: بسته شدن تنگه یا مختل شدن ناوبری در آن، حتی به طور جزئی، اقتصاد جهانی را با یک بحران واقعی انرژی روبرو میکند، زیرا بخش قابل توجهی از صادرات جهانی نفت از آن عبور میکند. افزایش قیمت نفت و نوسانات در بازارهای مالی در روزهای اخیر، حجم نگرانی جهانی از ادامه تشدید تنش را منعکس میکند و تأیید میکند که هرگونه رویارویی نظامی در خلیج فارس، مسألهای صرفاً منطقهای باقی نمیماند، بلکه فوراً به یک مسأله اقتصادی جهانی تبدیل میشود.
این تحلیلگر تونسی خاطرنشان کرد: با این حال، جنگ تنها در میدان نظامی رخ نمیدهد. همزمان با عملیات نظامی، دولت آمریکا در حال جنگ دیگری است که اهمیت آن کمتر نیست: جنگ کنترل روایت رسانهای. در این چارچوب، تهدیدات «برندان کار»، رئیس کمیسیون فدرال ارتباطات آمریکا، مبنی بر لغو مجوز شبکههای تلویزیونی که به گفته او «اخبار جعلی» را در مورد جنگ منتشر میکنند، بحث گستردهای را در آمریکا برانگیخت و اگرچه کارشناسان حقوقی تأکید کردند که چنین اقداماتی از نظر عملی تقریباً غیرممکن است، اما پیام سیاسی روشن بود: دولت به دنبال کنترل روایت رسانهای جنگ است.
لطفی العبیدی تاکید میکند: این تنش بین قدرت و رسانه نیز پارادوکس دیگری را آشکار میکند: پیروزیهای نظامی قاطع معمولاً برای تثبیت آنها در آگاهی عمومی نیازی به نظارت رسانهای ندارند. هنگامی که نتایج قاطع هستند، واقعیتهای میدانی روایت خود را تحمیل میکنند. اما هنگامی که شکاف میان گفتمان سیاسی و واقعیت میدانی افزایش مییابد، کنترل روایت به بخشی از مدیریت جنگ تبدیل میشود. با این حال، درگیری جاری را نمیتوان تنها از طریق رابطه بین رسانه و سیاست در واشنگتن درک کرد.
وی افزود: جنگ کنونی در منطقهای در جریان است که دهههاست یکی از مهمترین صحنههای رقابت بینالمللی محسوب میشود و خاورمیانه، با منابع انرژی و گذرگاههای استراتژیک خود، همواره نقطه تلاقی قدرتهای بزرگ، از ایالات متحده گرفته تا روسیه و چین، بوده است. بنابراین، هرگونه رویارویی نظامی در آن، پیامدهایی فراتر از مرزهای منطقه دارد. در این چارچوب، ایران به دنبال تثبیت قواعد جدید بازدارندگی از طریق شبکه نفوذ منطقهای خود در یمن، عراق و لبنان است، در حالی که اسرائیل تلاش میکند این نفوذ را کاهش دهد، بدون اینکه بخواهد درگیر یک جنگ تمام عیار با کل محور شود. اما آمریکا خود را در برابر یک معادله پیچیده مییابد: چگونه نفوذ سنتی خود را در منطقه حفظ کند، در حالی که نظام بینالمللی به سمت تعدد بیشتر مراکز قدرت حرکت میکند.
لطفی العبیدی تاکید کرد: این تحول در نظام بینالمللی، یک بُعد اضافی به درگیری میبخشد؛ چرا که روسیه و چین از نزدیک تحولات را زیر نظر دارند و در پی گسترش حضور اقتصادی و سیاسی خود در منطقه هستند و از هرگونه مشغولیت طولانیمدت آمریکا بهره میبرند. بدین ترتیب، مناقشه منطقهای به تدریج به آزمونی گستردهتر برای توانایی قدرتهای بزرگ در مدیریت بحرانها در جهانی تبدیل میشود که در آن دیگر سلطه تکجانبه، مانند دوران پس از پایان جنگ سرد، واضح نیست.
نویسنده تونسی خاطرنشان کرد: میتوان تردید اروپا در مشارکت کامل در ائتلاف دریایی پیشنهادی واشنگتن برای حفاظت از ناوبری در خلیج فارس را درک کرد. زیرا کشورهای اروپایی، علیرغم اتحاد سنتی خود با آمریکا، نسبت به جنگی که ممکن است به یک درگیری طولانی و پرهزینه از نظر سیاسی و اقتصادی تبدیل شود، محتاطتر به نظر میرسند و تمامی این عوامل، سخن گفتن از پایان سریع جنگ را دشوار میسازد.
العبیدی تصریح کرد: درگیریهای مدرن تنها با تخریب اهداف نظامی یا دستیابی به برتری موقت میدانی تعیین نمیشوند، بلکه با توانایی طرفین در مدیریت شبکهای پیچیده از توازنهای سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک تعیین میشوند.
براساس این تحلیل، رویارویی کنونی یک حقیقت اساسی در سیاست بینالملل معاصر را آشکار میسازد: قدرت نظامی، با وجود اهمیتش، دیگر به تنهایی برای دستیابی به اهداف استراتژیک کافی نیست و جنگهای امروز به همان اندازه که در میدان نبرد تعیین میشوند، در بازارهای جهانی، در رسانهها و در توانایی کشورها برای ایجاد اتحاد و مدیریت بحرانها نیز تعیین میشوند.
به همین دلیل، جنگ با ایران بیش از یک رویارویی نظامی گذرا به نظر میرسد و این یک آزمون جدید برای حدود قدرت آمریکا و توانایی نظام بینالمللی برای مهار درگیریها در منطقهای است که علیرغم همه تحولات، همچنان یکی از مهمترین کلیدهای ثبات جهانی است.
نویسنده تونسی در پایان خاطرنشان میکند: نتیجه نهایی این آزمون نه تنها آینده خاورمیانه را تعیین خواهد کرد، بلکه ممکن است به ترسیم مشخصات نظام بینالمللی در سالهای آینده نیز کمک کند.