براساس گزارشها دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده در حال بررسی تصرف جزیره خارک ایران است، جزیرهای که او آن را «جواهر تاج» ایران مینامد؛ زیرا پایانهای در آن قرار دارد که حدود 90 درصد صادرات نفت ایران از طریق آن انجام میشود.
نورنیوز-گروه بین الملل: پس از آنکه ایالات متحده هفته گذشته خارک را بمباران کرد اما تأسیسات نفتی آن را هدف قرار نداد، چهرههای تندرو ضدایرانی از ترامپ خواستهاند کار را تمام کند. اما چرا این جزیره که تا پیش از این چندان مطرح نبود، ناگهان به محور توجه تندروها تبدیل شده است؟ و اگر این ایده اجرا شود چه اتفاقی میافتد؟
جزیره خارک دههها است در برنامهریزیهای پنتاگون مطرح بوده است. جیمی کارتر در جریان بحران گروگانگیری ۱۹۷۹ ایران، حمله یا تصرف آن را بررسی کرد اما منصرف شد. جالب آنکه در سال ۱۹۸۸، خود دونالد ترامپ نیز در جریان تبلیغ کتابش «هنر معامله» پیشنهاد تصرف خارک را مطرح کرده بود. اگر این طرح را با منطق پایه برنامهریزی نظامی بررسی کنیم، سناریو چنین خواهد بود: نیروهای ایالات متحده از طریق عملیات هوابرد، هلیبرن یا حتی تهاجم آبی-خاکی جزیره را تصرف میکنند. فرض بر این است که با در اختیار گرفتن نفت ایران و ناتوانی حکومت در پرداخت حقوق نیروهایش، ایران ناچار خواهد شد برای پذیرش شکست پای میز مذاکره بیاید.
این طرح کاملاً مطابق سلیقه ترامپ است: یک عملیات جسورانه و نمایشی که با ایده «تصاحب نفت» ترکیب میشود؛ چیزی که پیشتر نیز در رویکرد او نسبت به کشورهایی مانند ونزوئلا دیده شده است. مهمتر از همه، برخلاف گزینههایی مانند حمله به تأسیسات هستهای، این طرح وعده «پیروزی کامل» را میدهد؛ تنها با تصرف جزیرهای کوچکتر از منهتن. اما این طرح کار نخواهد کرد.
در سطح راهبردی، قطع فروش نفت اهرم فشاری ضعیف است، بهویژه پس از آنکه ترامپ و بنیامین نتانیاهو رهبران ایران را درگیر جنگی وجودی برای بقا کردهاند. ایالات متحده و اسرائیل دهها مقام و فرمانده ارشد را ترور کردهاند و رهبران ایران بهخوبی میدانند که هدف اصلی، فروپاشی کشور است. در چنین شرایطی، هیچ رهبر ایرانی حاضر نخواهد شد حاکمیت کشور را در ازای یک پایانه نفتی واگذار کند.
ایده پایان دادن به جنگ از طریق قطع حقوق نیروهای نظامی نیز خوشخیالانه است. سربازانی که خانوادههایشان زیر بمباران هستند، صرفاً به دلیل دریافت نکردن حقوق، میدان را ترک نخواهند کرد. هرچند از دست رفتن درآمد نفتی اقتصاد ایران را بیشتر تحت فشار قرار میدهد، اما سالها تحریم باعث شده است ایران به سطحی از خودکفایی دفاعی برسد. همچنین احتمالاً چین، که به نفت ایران نیاز دارد، به تأمین قطعات مورد نیاز تهران ادامه خواهد داد.
از نظر تاکتیکی، وضعیت حتی بدتر است. برای نیروهایی که مأمور تصرف خارک شوند، این عملیات چیزی میان یک مأموریت انتحاری و یک بحران گروگانگیری خودساخته خواهد بود. با توجه به اندازه جزیره (حدود هشت کیلومتر طول)، نیاز به کنترل دائمی آن و نبود عنصر غافلگیری، ایالات متحده به هزاران نیرو نیاز خواهد داشت. گزینههای موجود شامل یگان اعزامی تفنگداران دریایی، تیپ آماده لشکر هشتاد و دوم هوابرد، هنگ هفتاد و پنجم تکاوران و دیگر یگانهای سریعالانتقال است.
حتی اگر نیروهای آمریکایی موفق به تصرف جزیره شوند، مشکل تازه آغاز میشود. آنها در منطقهای کوچک و محاصرهشده گرفتار خواهند شد که خروج از آن میتواند به فاجعهای مشابه صحنههای «سقوط شاهین سیاه» یا «دانکرک» تبدیل شود. برای ایران، که در حال جنگی برای بقا است، وارد کردن تلفات سنگین به نیروهای آمریکایی یا تبدیل آنها به گروگان، بسیار ارزشمندتر از حفظ درآمد نفتی است. حتی ممکن است ایران اجازه دهد نیروهای آمریکایی بدون مقاومت وارد جزیره شوند تا سپس آنها را در محاصره نگه دارد. این وضعیت میتواند به گسترش تدریجی جنگ منجر شود. تلاش برای نجات نیروهای گرفتار، بهانهای برای اعزام نیروهای بیشتر به خاک اصلی ایران خواهد شد؛ و این چرخه ایالات متحده را بهسوی یک جنگ گستردهتر سوق میدهد.
در چنین شرایطی، حملهای فاجعهبار به ایران دیگر غیرقابل تصور نیست و همین مسئله باید برای توقف فوری جنگ کافی باشد. با این حال، دولت ترامپ در حال برنامهریزی برای درخواست بودجه اضافی از کنگره است تا این جنگ را برای سالها ادامه دهد. قانونگذاران بهزودی با تصمیمی سرنوشتساز روبهرو خواهند شد. یا با هدف تغییر حکومت در ایران، منابع بیشتری به این جنگ اختصاص دهند؛ یا برای جلوگیری از تکرار فاجعهای مشابه جنگ عراق، از تخصیص هرگونه بودجه اضافی خودداری کنند.
اندیشکده تهران