نورنیوز https://nournews.ir/n/303150
کد خبر: 303150
27 اسفند 1404
کامبیز نورورزی:

نوعِید و عید نو


چیزی به شروع بهار نمانده است. خاکی که امسال خوب دارد باران می‌خورد، آبستن دانه‌هایی است که بی‌تاب رقص رویش‌اند. روی شاخه‌های درخت‌ها جوانه‌ها دارند چشم باز می‌کنند که به آفتاب سلامی دوباره بدهند.هوا هنوز قدری سرد است و شکوفه‌های گیلاس زیر پوست نازک درخت انتظار کمی گرما را می‌کشند تا باغ و باغچه را آرایش کنند.

نورنیوز-گروه سیاسی: اما بنفشه‌ها و پامچال‌ها خوب دارند خاک را زرد و قرمز و بنفش و آبی می‌کنند.

چیزی به دمیدن عید و خودنمایی بهار و رقص جوانه‌ها نمانده است.

اما 168 جوانه دیگر مجال شکفتن ندارند.

168 جوانه سوختند. در میناب 168 جوانه، جوانی را دیگر نخواهند دید.

نسیم بهاری بر پوست 168 جوانه نمی‌نشیند و آنها را به رقص نمی‌آورد.

آن صبحی که 168 دانش‌آموز خردسال، مثل همه صبح‌های دیگر با لباس‌های رنگارنگ و لب‌های خندان از مادر جدا شدند و دلی‌دلی‌کنان راه مدرسه را در پیش گرفتند، در همان لحظه یخ زد که سلاح سیاه‌دلان قاتل سقف و دیوار را بر سر آنان خراب کرد و آتش به جان‌شان کشید.

168 کودک که روزی می‌خواندند «خوشحال و شاد و خندانم/ قدر دنیا را می‌دانم/ عمر ما کوتاست...» نمی‌دانستند این ترانه زیبای‌شان در همین بیت نیمه‌کاره می‌ماند که عمر ما کوتاست... عمر ما کوتاست... عمر ما کوتاست... و تمام می‌شود.

این ارمغان جهان توحش است. جهانی که خاک را شخم می‌زند، نه برای کاشت گندم، بلکه برای کشت دانه‌های مرگ.

صدایی از جایی بلند نمی‌شود.

مگر همین چند وقت پیش نبود که هزاران کودک پر‌پر شدند در قطعه زمین کوچکی از جهان که نامش را غزه گذاشته‌اند و هنوز هم همین کودکان دارند می‌پژمرند و به خاک می‌ریزند. جهان چه کرد؟ در جهان قدرت‌ها چه شنیده شد، جز مرثیه و سوگ سرود. آنها مرثیه می‌خواندند و اینها می‌کشتند. گویی که مرثیه‌های آنها موسیقی متن این کشتار است، نه چیزی بیشتر. حالا در میناب هم همین است. قصه مکرر کشتار کودکان؛ داستان بی‌پایان تاخت‌و‌تاز فطرت چنگیزی. سپاه چنگیز مغول اگر به ضربت شمشیر و نیزه یک‌یک می‌کشت، چنگیزهای مدرن، با ضربت موشک ده ده و صد صد و بلکه هزار هزار می‌کشند.

یک موشک! یک مدرسه! 168 جوانه که دیگر جوان نخواهند شد.

نفرین خدا و درود شیطان بر آنان که هم‌زبان این مردمان‌اند و بر این مزرعه مرگ هلهله می‌کنند و دست به دست مرگ‌آوران از تجاوز به بوم و بری که زمانی میهن آنها بود، کسب‌و‌کار می‌کنند. متحدانی که رذیلانه «دست خون‌آلود را در پیش چشم خلق پنهان می‌کنند».

عجبا که جهان جدید کرور‌کرور خرج می‌کند که داروها و درمان‌های تازه بیابد، غذاها سالم‌تر شوند و... و... تا آدم‌ها سالم‌تر بمانند و بیشتر و بهتر زندگی کنند. اما همین جهان و صاحب‌قدرتان همین جهان به آسودگی مردمان را، از زن و مرد و پیر و جوان و کودک گرسنگی و تشنگی و بیماری و مرگ می‌دهند تا قدرت بیشتری پیدا کنند. سودشان در جنگ و مرگ است. در کهکشان‌ها دنبال نشانه‌های حیات می‌گردند و بر زمین حیات را می‌کشند.

آنها سرزمین و مردمان خود را آرام و برخوردار و سالم و زیبا و در صلح نگه می‌دارند. اما در این سوی جهان رنج و جنگ و مرگ می‌آفرینند. جهان هیچ‌گاه چنین در تناقض غرقه نبوده است که امروز تجربه می‌کند.

168 جوانه زیبا و دلارا با آتش دو حکومت تجاوزگر و ضد انسانی دیگر جوانی را نخواهند دید. اما ما آنها را در دل‌های خود شاداب و شکوفنده نگه می‌داریم.

فطری که در پیش و نوروزی که در راه است، نوعید 168 کودک است. نمی‌توانیم بر مدفن آنها حاضر شویم و به دیدار مادران و پدران‌شان برویم و حال خونین‌دلان بجوییم و زین جفا رخ به خون بشوییم.

ولی به سنت نوعید به زیارت آلاله‌ها و بنفشه‌ها و پامچال‌ها و جوانه‌های درختان می‌رویم که هریک رخساره‌ای است از آن 168 گل‌چهره‌های سوخته خاموش.

به بهار سلام می‌کنیم و با قد‌قامت سرو و صنوبر قامت می‌بندیم و باغ دل را به خوشامد نوروز و بزرگداشت فطرت انسانی با یاد 168 جوانه زینت می‌بخشیم.

در سورِ نوروز تازه امید روزهایی را می‌پروریم که بی‌دغدغه متجاوزان مرگ‌خو، صلح و زیبایی و عشق و آزادی را زندگی کنیم.


منبع: شرق
سرویس: سیاسی
کلید واژگان: غزه / نوروز / میناب / جنایت_جنگی / بهار_خونین / سکوت_جهان / کودکان_قربانی