نورنیوز https://nournews.ir/n/301655
کد خبر: 301655
24 اسفند 1404
کیومرث اشتریان:

سناریوهای جنگ سرنوشت


یک کارشناس خارجی گفته است که «این جنگ، جنگ سرنوشت زمین است (The fate of the earth)؛ آنچه در این جنگ و در ایران رخ می‌دهد، همه چیز را تغییر می‌دهد. اگر ایران پیروز شود، ما کلا از خاورمیانه و حتی اروپا حذف می‌شویم و شکست سیاسی، اجتماعی و ژئوپلیتیک می‌خوریم و اگر آمریکا و اسرائیل پیروز شوند، بریکس (BRICS) می‌میرد».

نورنیوز-گروه سیاسی: پیش ‌از ‌این و پس از جنگ 12روزه درباره سناریوی جنگ دوم (یعنی همین جنگی که امروز درگیر آن هستیم) نوشته بودم که حذف سران در دستور کار است و باید تمهیدات اصل 111 قانون اساسی، حقوق اداری جنگ، تدارکات در حوزه تأمین مواد غذایی و پرداخت‌های بانکی و... فراهم شود. اینک در میانه همان جنگ بزرگ قرار داریم و ضمن یادآوری نکات تأمینی اقتصادی-اداری اضافه می‌کنم که در جنگ‌های بزرگ گاه یک اشتباه، و تنها یک اشتباه، می‌تواند نتیجه جنگ را تغییر دهد. از ‌این‌رو باید سناریوهای گوناگون را فارغ از شدت و ضعف آنها پیش‌بینی کنیم.

1- تداوم جنگ و مسدود ماندن تنگه هرمز برای جهان جبران‌ناپذیر است. مهم‌تر از آن، شکست دو قدرت اتمی بزرگ در دستیابی به اهداف جنگی که آغاز کرده‌اند، برای آنان سرشکستگی جهانی و شکستی تاریخی را رقم خواهد زد که سرنوشت جهان را برای قرن حاضر تعیین می‌کند. در چنین وضعیتی است که می‌توان تصور کرد اسرائیل و آمریکا به سوی گزینه هیروشیما و ناکازاکی بروند. این معنا را در مقاله‌ای که نخستین روز جنگ منتشر شد، مطرح کردم. اکنون پرسش این است که چه باید کرد؟ اگر چنین شود، پاسخ اتمی ایران منتفی است. در مقاله‌ای که در سال 1401 منتشر شد، درباره بمب اتم ایرانی اشاره کردم که «کارکرد این بمب کارکردی محافظه‌کارانه است؛ یعنی محافظت از توازن قدرت و وضع موجود در نظام بین‌الملل. بنابراین اینکه بگوییم «توپ بالای توپ بسیار است» در صورتی درست است که کارکردی نظامی و جنگی داشته باشد؛ در‌حالی‌که کارکرد بمب اتمی بازدارندگی است و نه کارکرد جنگی. از‌ این‌رو، به طریقی متناقض‌نما بمب اتمی ایرانی می‌توانست کارکردی محافظه‌کارانه در نظم موجود بین‌المللی داشه باشد و نه اینکه مثلا رفتارها تهاجمی‌تر شود... . کارکرد بمب اتمی ایران ذاتا یک توازن منطقه‌ای است؛ از جنس توازن هند و پاکستان. نظم چند‌قطبی جهانی که در حال ظهور است، نوع دیگری از توازن را ضروری می‌کند. بنابراین بمب ایرانی کارکرد منطقه‌ای دارد و نه ضرورتا جهانی. منع تکثیر سلاح‌های کشتار جمعی ذاتا توازن‌بخش نظام دو‌قطبی بود و برای نظام چندقطبی کارایی ندارد... . در مواجهه ایران با اسرائیل این بمب، توازن‌بخش است و حتی از جنگ این دو هم جلوگیری می‌کند. «بزنی می‌خوری. تو نمی‌زنی، او هم نمی‌زند»؛ چون هر دو متضرر می‌شوید. جنگ موشکی را هم کنترل می‌کند، چون با موشک، «رژیم چنج» (regime change) اتفاق نمی‌افتد؛ چراکه به توازن رسیده‌اید و ضررهای جنگ موشکی بیش از انتفاع آن برای طرفین است» (بمب اتم ایرانی؛ شهریور 1401، خبرآنلاین).

اینک آن روزگار و آن فرصت گذشته است. از منظر نظریه‌ بازی‌ها طرف شما باید به این معنا برسد که اگر بزند، به همان بزرگی ضربه می‌خورد. اینکه ایران چه گزینه‌ای برای مواجهه با جبران ضربه اتمی داشته باشد، موضوع مهمی است؛ به‌ویژه آنکه این ضربه متقابل فعلا ضربه اتمی نیست. اینکه سیاست‌مداران و مقامات نظامی ایران چه تدبیری برای این مهم اندیشیده‌اند، بر ما پوشیده است. برخی بر این باورند که امکان به‌کارگیری این ابزار از سوی آمریکا و اسرائیل وجود ندارد؛ چون هزینه‌های اخلاقی آن بالاست. در مقابل چنین استدلال می‌شود که این دو نفر (ترامپ و نتانیاهو) که در پایان عمر سیاسی و طبیعی خویش قرار دارند، حاضرند برای منافع کلان‌تر نظام سرمایه‌داری و برای «سرنوشت زمین» چنین هزینه‌ای را بپردازند. در چند سال اخیر نیز اینان نشان داده‌اند تمام ارزش‌های حقوق بین‌الملل را که دستاورد 200‌ساله بشریت برای نظم و صلح جهانی بوده است، به هیچ می‌گیرند. گویی عقربه‌های ساعت حقوق بین‌الملل به 200 سال پیش و به نقطه صفر بازگشته است؛ ترامپ دو جنگ علیه ایران را در میانه مذاکرات صورت داد، روزی سودای گرینلند دارد و روزی سودای کانادا و ونزوئلا و شاید فردا هم اروپا. اسرائیل بدون ترمز بین‌المللی، غزه را با خاک یکسان می‌کند و هیچ کارکرد جدی از حقوق بین‌الملل مشاهده نمی‌شود. 3- در غیاب پاسخ اتمی از سوی ایران چه می‌توان کرد؟ آیا گستردگی سرزمینی و نهادی از یک سو و تکثر ظرفیت نظامی ایران از سوی دیگر می‌تواند این باور را تقویت کند که آمریکا و اسرائیل با به‌کار‌گیری بمب اتمی هم نمی‌توانند ایران را به زانو درآورند؟ این به معنی «بازدارندگی نامتقارن اتمی» است که در اینجا از قضا نه «ظرفیت نظامی» بلکه «ظرفیت نهادی رژیم سیاسی» در ایران است که بتواند در برابر حمله اتمی دوام بیاورد؛ یعنی مثلا حتی بدون مرکزیت سیاسی سنتیِ خود در تهران بتواند این ظرفیت را در هر جای ایران احیا کند. 

از منظری عملیاتی این یعنی «نهاد سیاسی» بتواند سیال باشد، «کار کند»، کارکرد یکپارچگی ملی داشته باشد و دولت فروپاشنده نباشد. ظاهرا این معنا کاملا امکان‌پذیر است، اما این برای آن پیرمست کاخ سفید و آن تک‌شاخ تل‌آویو که هنوز سرمست از سلاح‌های پیشرفته هستند، قابل فهم نیست. از ‌این‌رو سیاست «بازدارندگی نامتقارن اتمی» بستگی به آن دارد که دولتمردان جمهوری اسلامی بتوانند اولا، تمهیدات لازم را برای توسعه نهادی-جغرافیایی رژیم سیاسی فراهم کنند و ثانیا، (و مهم‌تر از آن) این معنا را برای قدرت‌های جهانی به‌روشنی تصریح کنند که با بمب اتم کار تمام نمی‌شود و ثالثا، بتوانند تهدید متقابلی تعریف و طراحی کنند و نشان دهند که ضربه متقابل برای آنها بسیار سنگین خواهد بود. به نظر می‌آید چنین ظرفیتی دامنه‌ای از تنگه هرمز و باب‌المندب تا دیمونا را در بر می‌گیرد.

4- بسته‌ماندن تنگه هرمز چالش عمده‌ای برای ایران و ورود به ذیل فصل هفتم را در پی دارد. تنگه هرمز از منظر حقوق بین‌الملل یک «تنگه بین‌المللی» محسوب می‌شود. کنوانسیون حقوق دریاها در بخش سوم خود (به‌ویژه مواد ۳۷ و ۳۸)، رژیم حقوقی این تنگه‌ها را تحت عنوان «عبور ترانزیت» (Transit Passage) تعریف کرده است. اجماع بین‌المللی از نظر تجمیع قدرت‌های هوایی و تجهیزات بین‌المللی تنها یک بُعد این موضوع است. یک بُعد دیگر این چالش، امکان تشکیل یک نیروی زمینی بین‌المللی تحت فرماندهی مشترک اسرائیل و آمریکاست؛ بدون اینکه دیگر «جان سربازان آمریکایی» در خطر باشد. برخی کشورهای جهان هستند که می‌توانند سرباز ارزان در خدمت این لشکر قرار دهند. خاطره نیروهای هندی ارتش انگلستان یا ارتش‌های بومی برای قدرت‌های استعماری در قرن‌های 19 و 20 را فراموش نکنید. روابط نزدیک هند و اسرائیل را هم در نظر بگیرید و نیز فراموش نکنید که رویکردی که از سوی مقامات آمریکایی صراحتا بیان می‌شود، بازگشت به دوران استعمار است که تشکیل ارتش‌های استعماری، این بار ذیل فصل هفتم را تسهیل می‌کند. این دو کشور در پی حذف همه دستاوردهای دموکراتیک بشری در قرن بیستم و همه دستاوردهای فکری آزادی‌خواهانه پس از عصر روشنگری هستند. هر‌چند این مناقشه هم جدی است که این «فاشیسم بین‌المللی» چهره نهایی همان لیبرال‌دموکراسی است.

5- همواره باید گزینه سیاسی روی میز باشد. آیا این فرصت فراهم است که با همکاری کشورهای خلیج فارس یک نظام جامع اقتصادی و رژیم یکپارچه امنیتی پیشنهاد و پی‌ریزی شود؟ در هر صورت طرح آن باید روی میز باشد تا چهره‌ای سازنده و توسعه‌گرا از ایران ارائه شود و در سایه «مسئولیت‌پذیری بین‌المللی ایران» منطقه و جهان به امنیت نسبی برسد. گذار به «جنگ زیرساخت‌ها» به ضرر همه است. راهبرد «توان ضربه متقابل» در جنگ زیرساخت‌ها متقاعد‌کننده نیست و برای مدت طولانی زخم‌های مادی و معنوی در کشورهای مسلمان ایجاد می‌کند که باید از آن اجتناب شود. تجربه بستن تنگه هرمز نشان داد که قدرت ایران بُرد جهانی دارد و زهر چشمی که داده شد، چشم‌انداز تعرض مجدد به ایران را با تردید جدی مواجه کرده است. از ‌این‌رو آتش‌بس از موضع قدرت برای ایران یک موفقیت تلقی می‌شود. با این شرط و شرایط هرگونه آتش‌بسی باید مستظهر به یک سند حقوقی بین‌المللی باشد. مدیریت دوجانبه تنش و تخاصم با آمریکا تجربه‌ای شکست‌خورده است. از سوی دیگر، نظام جامع اقتصادی می‌تواند شامل (و نه محدود به) این موارد باشد: طرح‌ها و شرکت‌های مشترک نفت و گاز منطقه‌ای، مدیریت هوشمندانه ریسک و بیمه و پوشش‌های بیمه‌ای مکمل یا منطقه‌ای، ایجاد کنسرسیوم‌های منطقه‌ای، تعیین رژیم مشترک تضمین امنیت و کارایی و ارائه طیف وسیعی از خدمات مشترک به کشتی‌های عبوری از سوخت‌رسانی غیررقابتی، تعمیرات و هدایت کشتی، یدک‌کشی و تأمین ملزومات و آذوقه و... از مواردی است که می‌تواند بررسی شود.


منبع: شرق
سرویس: سیاسی
کلید واژگان: آمریکا / ترامپ / جنگ / رژیم صهیونیستی / تنگه_هرمز / جنگ هسته‌ای / ناو آبراهام لینکلن / جنگ-ایران-اسراییل