نورنیوز https://nournews.ir/n/279152
کد خبر: 279152
12 اسفند 1404
نورنیوز از دلایل حمله مکرر صهیونیست‌ها به صداوسیما گزارش می‌دهد

چرا اسراییل بر موشک‌باران صداوسیما اصرار دارد؟


حمله به رسانه ملی را نمی‌توان صرفاً واکنشی نظامی دانست؛ بلکه باید آن را تلاشی برای شکستن پیوند میان روایت رسمی و انسجام اجتماعی، برای ایجاد خلأ در مرجعیت خبری، و برای تصاحب میدان ادراکی تحلیل کرد. در جنگ‌های امروز، گلوله‌ها تنها بدن‌ها را هدف نمی‌گیرند؛ آنها به سوی ذهن‌ها شلیک می‌شوند.

نورنیوز- گروه سیاسی: در چهار روز نخست جنگ دوم ائتلاف اسرائیل و آمریکا علیه ایران، چند حمله فراگیر علیه ساختمان‌های صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران انجام شده که بعضاً اختلال‌هایی موقتی و جزئی برای آنتن این رسانه ایجاد کرده است. این حملات صرفاً یک اقدام نظامی علیه یک سازه فیزیکی نبود؛ بلکه نشانه‌ای از تمرکز بر میدان ادراک بود. اگر جنگ کلاسیک بر تصرف زمین استوار بود، جنگ معاصر بر تصرف «تفسیر زمین» بنا شده است. در چنین بستری، رسانه نه ابزار جانبی، بلکه بخشی از زیرساخت قدرت ملی است.

رسانه در نظریه‌های جدید حنگ

نخست باید پذیرفت که در جنگ‌های معاصر، رسانه دیگر «حاشیه جنگ» نیست؛ بلکه بخشی از «ساختار قدرت رزمی» است. از منظر نظریه «برجسته‌سازی»، رسانه‌ها تعیین می‌کنند مردم درباره چه چیزی بیندیشند، حتی اگر تعیین نکنند چگونه بیندیشند. در شرایط جنگی، این کارکرد حیاتی‌تر می‌شود: رسانه با برجسته‌سازی موفقیت‌ها، تلفات دشمن، یا روایت‌های مقاومت، می‌تواند ادراک عمومی از موازنه قوا را شکل دهد. بنابراین، هدف قرار دادن رسانه ملی، تلاشی برای مختل کردن فرآیند شکل‌دهی به دستور کار ذهنی جامعه است؛ جامعه‌ای که انسجام روانی آن بخشی از توان دفاعی کشور محسوب می‌شود.

از منظر نظریه «چارچوب‌بندی»، مسئله صرفاً انتخاب موضوع نیست، بلکه نحوه صورت‌بندی آن است. در جنگ، هر رویداد می‌تواند در چارچوب «حمله متجاوزانه» یا «پاسخ پیش‌دستانه» روایت شود. اگر رسانه داخلی بتواند چارچوبی مشروعیت‌بخش برای دفاع ملی بسازد، هزینه سیاسی و روانی جنگ برای مهاجم افزایش می‌یابد. قطع این صدا، تلاشی برای باز کردن میدان به چارچوب‌های رقیب در فضای رسانه‌ای جهانی است.

اما لایه عمیق‌تر این مسئله را باید در نظریه «مارپیچ سکوت» جست‌وجو کرد. بر اساس این نظریه، افراد زمانی که احساس کنند دیدگاه‌شان در اقلیت است، سکوت اختیار می‌کنند. رسانه مل، حتی با همه انتقادات وارد بر آن، در لحظه بحران می‌تواند نقش «سیگنال اکثریت» را ایفا کند و حس همراهی جمعی را تقویت نماید. اگر این سیگنال قطع شود، احساس انزوا و نااطمینانی می‌تواند گسترش یابد. از منظر جنگ روانی، این دقیقاً همان شکافی است که مهاجم به دنبال آن است. او فروپاشی فیزیکی رسانه را مقدمه‌ای برای فرسایش اراده ملی و نهایتاً زوال نظام سیاسی می‌داند.

در علم جنگ، این تحول ذیل مفهوم «جنگ شناختی» و «جنگ نسل پنجم» قابل فهم است. در این چارچوب، هدف اصلی نه تصرف زمین، بلکه تصرف ذهن است. زیرساخت‌های رسانه‌ای، در کنار شبکه‌های خدمات انرژی و ارتباطات، به عنوان «گره‌های حیاتی سیستم» شناخته می‌شوند. حمله به آنها، نوعی عملیات فلج‌سازی سیستماتیک است؛ مشابه آنچه در نظریه «حلقه‌های پنج‌گانه» جان واردن مطرح شد که بر تمرکز بر مراکز ثقل فرماندهی، ارتباطات و اراده سیاسی تأکید دارد. رسانه ملی، در چنین تحلیلی، حلقه اتصال میان رهبری سیاسی و افکار عمومی است.

از سوی دیگر، باید توجه داشت که در عصر شبکه‌های اجتماعی، انحصار روایت دیگر در اختیار یک رسانه نیست. پس چرا همچنان حمله به رسانه رسمی اهمیت دارد؟ پاسخ در مفهوم «مرجعیت نمادین» نهفته است. رسانه ملی، صرف‌نظر از میزان اعتماد عمومی، در سطح بین‌المللی به عنوان صدای رسمی کشور شناخته می‌شود. خاموش کردن آن، پیام نمادینی به بیرون مخابره می‌کند: اینکه ساختار ارتباطی حاکمیت آسیب‌پذیر است. این پیام می‌تواند در محاسبات دیپلماتیک، بازارهای مالی و حتی روحیه نیروهای خودی اثرگذار باشد.

همچنین نباید از بعد حقوقی و اخلاقی غافل شد. در حقوق مخاصمات مسلحانه، تمایز میان اهداف نظامی و غیرنظامی اهمیت بنیادین دارد. اگر رسانه به‌عنوان ابزار «تبلیغات جنگی» تعریف شود، برخی نظریه‌پردازان تلاش می‌کنند آن را در زمره اهداف مشروع قرار دهند؛ اما این تفسیر محل مناقشه جدی است. حمله به رسانه، حتی اگر با استدلال کارکرد تبلیغاتی توجیه شود، در عمل به گسترش منطق «تمامیت‌بخشی جنگ» می‌انجامد؛ جایی که مرز میان جبهه و پشت جبهه از میان می‌رود.

حذف صدای حاکمیت، کلید پیروزی

با این حال، تحلیل راهبردی ایجاب می‌کند که مسئله را صرفاً در چارچوب محکومیت اخلاقی نبینیم. این اقدام را می‌توان بخشی از راهبرد «برتری روایتی» دانست؛ راهبردی که اسرائیل و آمریکا در بسیاری از منازعات اخیر دنبال کرده‌اند: از تسلط بر چرخه خبر جهانی تا بهره‌گیری از پلتفرم‌های دیجیتال برای شکل‌دهی به افکارعمومی. در چنین الگویی، هر صدای رقیب که بتواند روایت متفاوتی از میدان ارائه دهد، به عنوان تهدیدی برای برتری ادراکی تلقی می‌شود.
در نهایت، هدف قرار دادن صداوسیما را باید در چارچوب رقابت بر سر «سرمایه نمادین» فهمید. در نظریه قدرت نرم، مشروعیت و تصویر، بخشی از توان ملی هستند. رسانه، ابزار تولید و بازتولید این تصویر است. وقتی جنگ به سطح نبرد بر سر معنا و تفسیر ارتقا می‌یابد، تخریب ابزار تولید معنا، اقدامی قابل پیش‌بینی خواهد بود. بنابراین، حمله به رسانه ملی را نمی‌توان صرفاً واکنشی نظامی دانست؛ بلکه باید آن را تلاشی برای شکستن پیوند میان روایت رسمی و انسجام اجتماعی، برای ایجاد خلأ در مرجعیت خبری، و برای تصاحب میدان ادراکی تحلیل کرد. در جنگ‌های امروز، گلوله‌ها تنها بدن‌ها را هدف نمی‌گیرند؛ آنها به سوی ذهن‌ها شلیک می‌شوند. خاموش کردن صدا، بخشی از راهبرد تسلط بر سکوت است.
  فعالیت خیره‌کننده رسانه‌های غربی و رسانه‌های فارسی‌زبان برون‌مرزی در ادراک‌سازی، سوی دیگر ماجراست. این شبکه‌ها با ظرفیت عظیم تولید محتوا نه‌تنها خبر را مخابره می‌کنند، بلکه چارچوب تفسیر آن را تثبیت می‌کنند. در سطح فارسی‌زبان نیز، رسانه‌هایی مانند بی‌بی‌سی فارسی، ایران اینترنشنال و رادیو فردا در فضای رقابت روایتی، نقش فعالی در بازتعریف وقایع ایفا می‌کنند.
باید توجه داشت که ادراک‌سازی صرفاً به معنای «تبلیغات» کلاسیک نیست. در عصر پلتفرم‌ها، داده، الگوریتم و سرعت انتشار نقش تعیین‌کننده دارند. رسانه‌های بزرگ غربی به شبکه‌ای از خبرنگاران، تحلیل‌گران نظامی، اندیشکده‌ها و مقامات دسترسی دارند که می‌توانند در کوتاه‌ترین زمان، روایتی تحلیلی و ظاهراً کارشناسانه تولید کنند. این تولید انبوه تحلیل، نوعی «اشباع شناختی» ایجاد می‌کند؛ فضایی که در آن روایت رقیب فرصت تثبیت نمی‌یابد.
در این چارچوب، حمله به رسانه ملی را باید بخشی از راهبرد «برتری روایتی» دانست: از یک سو کاهش ظرفیت تولید و پخش روایت رسمی، و از سوی دیگر تقویت هم‌زمان روایت جایگزین در مقیاس جهانی و فارسی‌زبان. این ترکیب، می‌تواند شکاف زمانی و محتوایی ایجاد کند؛ شکافی که در آن، مخاطب برای دریافت معنا به منابع دیگر رجوع می‌کند.
با این همه، نباید از یک نکته غفلت کرد: در عصر دیجیتال، انحصار روایت تقریباً ناممکن است. حتی اگر یک رسانه خاموش شود، شبکه‌های اجتماعی، پیام‌رسان‌ها و رسانه‌های کوچک‌تر به بازتولید معنا ادامه می‌دهند. بنابراین، موفقیت راهبرد ادراک‌سازی نه صرفاً به خاموش کردن یک صدا، بلکه به توانایی در ایجاد «همگرایی روایتی» وابسته است؛ همگرایی‌ای که از طریق تکرار، سرعت و اعتبار نهادی شکل می‌گیرد.
 
 


سرویس: سیاسی
کلید واژگان: تلویزیون / رژیم_صهیونیستی / حمله_موشکی / جنگ_ایران_آمریکا / صدا_و_سیما / حمله_به_صدا_و_سیما / مرجعیت_خبر