ژنو امروز فقط میز مذاکره هستهای نیست؛ صحنه تقابل واقعیت و روایت است. گفتوگوهای تازه ایران و آمریکا در حالی آغاز میشود که سخنان جنجالی اخیر دونالد ترامپ در کنگره آمریکا، فضای مذاکرات را با بحران ادراکی و بیاعتمادی عمیق همراه کرده است.
نورنیوز-گروه سیاسی:امروز ژنو بار دیگر میزبان دور تازهای از گفتوگوهای هسته ای میان ایران و آمریکا است؛ مذاکراتی که در ظاهر با هدف مدیریت اختلافات و کاهش تنش برگزار میشود، اما در بطن خود با یک چالش عمیقتر مواجه است: شکاف در روایتها و مسئله امانتداری تحلیلی در سطح تصمیمسازی واشنگتن.
در شرایطی که فضای سیاسی آمریکا پس از سخنرانی سالانه دونالد ترامپ در کنگره آمریکا که دیروز برگزار شد،تحت تأثیر مجموعهای از گزارههای نادرست قرار گرفته، میز مذاکرات ژنو صرفاً با اختلافات فنی مواجه نیست، بلکه با بحران ادراکی روبهروست. سه محور اصلی در سخنان ترامپ شامل ادعای فاصله یکهفتهای ایران تا تولید مواد لازم برای ساخت بمب، عددسازی درباره ۳۲ هزار کشته در ناآرامیهای دیماه و طرح موضوع تلاش ایران برای توسعه موشکهای قارهپیما با هدف تهدید خاک آمریکا ، تصویری متفاوت از واقعیتهای میدانی و فنی ارائه داد. این در حالی است که ایران صراحتاً این موارد را «نادرست» و «دروغهای بزرگ» توصیف کرد.
اهمیت این مسئله صرفاً در نادرستی اعداد و تحلیلها نیست، بلکه در منشأ تولید و انتقال این روایتهاست. در هر روند دیپلماتیک پایدار، شرط نخست، وجود حداقلی از درک مشترک نسبت به واقعیتهاست. اگر سطح تصمیمگیری سیاسی در آمریکا بر پایه دادههای اغراقآمیز یا تحریفشده شکل بگیرد، فرآیند مذاکره از مسیر فنی خود خارج شده و به میدان بازیهای ادراکی تبدیل میشود.
در این چارچوب، چند احتمال قابل بررسی است. نخست آنکه رئیسجمهور آمریکا اطلاعات نادقیق دریافت کرده باشد؛ حالتی که نشاندهنده اختلال در کانال انتقال تحلیلهای فنی به سطح سیاسی است. در این فرض، مذاکرهکننده ارشد یا تیم امنیت ملی، یا در انتقال دادهها دچار خطا شدهاند یا در تنظیم روایت، ملاحظات سیاسی را بر واقعیتهای کارشناسی ترجیح دادهاند. چنین وضعیتی نهتنها اعتماد طرف مقابل را تضعیف میکند، بلکه کیفیت تصمیمسازی در داخل آمریکا را نیز مخدوش میسازد.
احتمال دوم، مهندسی آگاهانه روایت تهدید است. در این سناریو، بزرگنمایی همزمان در سه حوزه هستهای، امنیت داخلی و موشکی، بخشی از یک استراتژی فشار چندلایه تلقی میشود؛ فشاری که هدف آن افزایش قدرت چانهزنی در ژنو، اقناع کنگره و همسوسازی فضای داخلی آمریکا با گزینههای سختتر است. تبدیل برنامه موشکی منطقهمحور ایران به تهدیدی قارهپیما علیه خاک آمریکا، در این چارچوب معنا پیدا میکند؛ نوعی جابجایی سطح تهدید برای مشروعیتبخشی به سیاست فشار حداکثری.
احتمال سوم، تأثیرپذیری از چارچوبهای امنیتی بیرونی است. در سالهای اخیر، تحلیل تهدید هستهای و موشکی ایران در برخی محافل غربی به شدت تحت تأثیر ادراکات امنیتی اسرائیل قرار داشته است. اگر این ادراکات بدون پالایش کارشناسی وارد سطح تصمیمسازی در واشنگتن شود، طبیعی است که روایت رسمی آمریکا نیز به همان سمت متمایل شود. در این حالت، مسئله صرفاً وفاداری به رئیسجمهور نیست، بلکه پایبندی به یک چارچوب تحلیلی خاص است که ممکن است با دادههای عینی فاصله داشته باشد.
از منظر راهبردی، وضعیت کنونی به یک بازی با اطلاعات نامتقارن شباهت دارد؛ جایی که یا یکی از بازیگران بر پایه دادههای ناقص تصمیم میگیرد یا عمداً سیگنالهای اغراقآمیز ارسال میکند تا محاسبات طرف مقابل را تحت تأثیر قرار دهد. در هر دو حالت، ریسک سوءبرداشت افزایش مییابد. اگر تهران این گزارهها را نشانهای از بیصداقتی یا تلاش برای مهندسی فشار تلقی کند، سطح اعتماد حداقلی برای پیشبرد مذاکرات کاهش خواهد یافت. در مقابل، اگر واشنگتن بر اساس همین روایتهای تشدیدشده سیاستگذاری کند، احتمال خطای محاسباتی در ارزیابی واکنش ایران بالا میرود.
مذاکرات ژنو امروز نه فقط محل بحث بر سر تعهدات فنی و گامهای متقابل، بلکه آزمونی برای سنجش کیفیت کانالهای تحلیلی در آمریکا است. پرسش بنیادین این است که آیا تصمیمسازی در واشنگتن همچنان بر مبنای دادههای کارشناسی و گزارشهای دقیق شکل میگیرد، یا آنکه ملاحظات سیاسی، فشارهای داخلی و روایتهای امنیتی اغراقآمیز بر آن غلبه کرده است.
موفقیت یا شکست این دور از گفتوگوها بیش از هر چیز به یک متغیر وابسته است: بازگشت به واقعیت. بدون زمین مشترک تحلیلی، حتی بهترین متنهای توافق نیز شکننده خواهند بود. ژنو امروز نه فقط صحنه مذاکره، بلکه میدان سنجش نسبت سیاست و حقیقت در فرآیند تصمیمسازی آمریکاست؛ نسبتی که اگر ترمیم نشود، هر توافقی در معرض بیثباتی راهبردی قرار خواهد گرفت.