سخنرانی سالیانه دونالد ترامپ در کنگره، بهجای تثبیت گفتمان فشار حداکثری، به صحنه آشکارشدن شکاف داخلی آمریکا درباره جنگ با ایران بدل شد. نظرسنجیها، هشدار سناتورها و تردید نظامیان ارشد نشان میدهد دایره حامیان گزینه نظامی هر روز کوچکتر میشود.
نورنیوز-گروه بینالملل: ترامپ در حالی از «اقتدار ارتش آمریکا» و ادعای نابودی توان هستهای ایران در جنگ ۱۲ روزه سخن گفت که بخشی از نمایندگان و سناتورها با ترک صحن مجلس، پیام روشنی درباره نارضایتی خود مخابره کردند. همزمان، تأکید چهرههایی چون جان تون بر ضرورت مشورت با کنگره پیش از هر اقدام نظامی، نشان داد که حتی در درون حزب جمهوریخواه نیز اجماع روشنی برای ورود به درگیری جدید وجود ندارد.
نتایج نظرسنجی دانشگاه کوینیپیاک حاکی است ۷۰ درصد آمریکاییها مخالف اقدام نظامی علیه ایراناند و تنها ۱۸ درصد حمایت میکنند. نظرسنجی دانشگاه مریلند نیز تأکید دارد که تنها یک نفر از هر پنج آمریکایی از حمله حمایت میکند و اکثریت دموکراتها، مستقلها و حتی ۶۰ درصد جمهوریخواهان یا مخالفاند یا تردید دارند. این ارقام بیانگر آن است که جامعه آمریکا دیگر پذیرای ماجراجوییهای پرهزینه نیست.
افزون بر آن، مخالفت ژنرالهای ارشد با گزینه نظامی، بیانگر شکاف در ساختار تصمیمگیری امنیتی آمریکاست؛ شکافی که هزینه سیاسی هرگونه اقدام شتابزده را برای کاخ سفید افزایش میدهد.
افکار عمومی؛ سد راه جنگافروزی
ترامپ کوشید با برجستهسازی تهدیدات موشکی ایران و طرح ادعاهای حقوق بشری، افکار عمومی را با خود همراه سازد؛ اما دادههای میدانی خلاف این هدف را نشان میدهد. ۷۰ درصد آمریکاییها معتقدند رئیسجمهور باید پیش از هر اقدام نظامی، موافقت کنگره را جلب کند؛ این یعنی بازگشت مطالبه نظارت قانونی بر تصمیمات جنگی.
در همین چارچوب، ۲۵ سازمان آمریکایی از جمله «مرکز سیاست بینالمللی»، «جیاستریت»، «سیاست خارجی عادلانه» و «شورای ملی ایرانی-آمریکاییها» خواستار حمایت از قطعنامههای اختیارات جنگی علیه ایران شدهاند. چنین صفآرایی مدنی، نشانگر کاهش سرمایه اجتماعی گزینه نظامی است.
از منظر راهبردی، این وضعیت بازتاب درک عمومی از هزینههای جنگی است که نهتنها امنیت آمریکا را تضمین نمیکند، بلکه میتواند دامنه بحران را به کل منطقه و حتی فراتر از آن بکشاند. در سطح جهانی نیز بسیاری از افکار عمومی، رژیم صهیونیستی را تهدید اصلی ثبات منطقه میدانند و تمایلی به همراهی با جنگ علیه ایران ندارند؛ امری که نشانهای از تضعیف قدرت نرم آمریکاست.
اولتیماتومهای پرهزینه و خطر محاسبه غلط
اصرار ترامپ بر صدور اولتیماتومهای پیدرپی با هدف تسلیمسازی ایران در مذاکرات، نهتنها نتیجهای در بر نداشته بلکه به گفته برخی مقامات آمریکایی، موجب شگفتی از «تسلیمناپذیری ایران» شده است. این سیاست فشار حداکثری، خطر خطای محاسباتی را افزایش میدهد.
وضع اولتیماتومهای مکرر میتواند این تصور را در تهران تقویت کند که حملهای در آستانه وقوع است؛ در چنین شرایطی، احتمال اقدام پیشدستانه یا واکنش گسترده منطقهای افزایش مییابد. این همان سناریویی است که بسیاری از نخبگان آمریکایی از آن بیم دارند: درگیری ناخواستهای که کنترل آن از دست خارج شود.
به بیان دیگر، مخالفان داخلی ترامپ نگراناند که سیاستهای تهاجمی، آمریکا را وارد چرخهای از تنش کند که پیامدهای آن نه محدود، بلکه فراگیر و پیشبینیناپذیر خواهد بود.
واقعیت میدان؛ بازدارندگی متقابل
واقعیت میدانی برخلاف برخی تصورات، نشان میدهد در صورت بروز جنگ بهصورت نیابتی هیچ بازیگری در امان نخواهد بود. مقامات نظامی ایران تصریح کردهاند هرگونه استفاده از پایگاهها، رادارها یا ظرفیتهای لجستیکی کشورهای دیگر علیه ایران، بهمثابه مشارکت در تجاوز تلقی شده و هدف مشروع خواهد بود.
این پیام بازدارنده، موجب شده بسیاری از دولتهای منطقه نسبت به هرگونه «حمله محدود» تردید داشته باشند؛ چراکه تجربههای پیشین نشان داده مفهوم جنگ محدود در محیطهای درهمتنیده امنیتی، عملاً پایدار نیست. هرگونه درگیری میتواند به سرعت گسترش یابد و زیرساختهای حیاتی را در معرض تهدید قرار دهد.
بر اساس حقوق بینالملل نیز مساعدت نظامی یا لجستیکی به متجاوز، میتواند کشور میزبان را در معرض اقدام متقابل دفاع مشروع قرار دهد. همین ملاحظات حقوقی و امنیتی، دامنه همراهی منطقهای با گزینه نظامی را محدود کرده است.
در چنین فضایی، دیپلماسی تنها گزینه کمهزینه و عقلانی پیشروی واشنگتن به نظر میرسد؛ بهویژه آنکه اکثریت جامعه آمریکا نیز تمایلی به جنگ جدید ندارند و نسبت به پیامدهای روابط بیقیدوشرط با رژیم صهیونیستی انتقاد دارند.
جمعبندی راهبردی آن است که بازدارندگی ایران، شکاف داخلی آمریکا و ملاحظات حقوقی-منطقهای، همگی دایره گزینه نظامی ترامپ را تنگتر کردهاند.