نورنیوز https://nournews.ir/n/277030
کد خبر: 277030
3 اسفند 1404
نور نیوز ادعاهای سفر آمریکا در سرزمین‌های اشغالی را بررسی می‌کند

آمریکا به دنبال ثبات است یا بازطراحی مرزها؟


اظهارات اخیر مایک هاکابی درباره حق ادعایی «از نیل تا فرات» برای اسرائیل، همزمان با رونمایی دونالد ترامپ از شورای صلح غزه، پرده از تناقضی راهبردی برمی‌دارد؛ تناقضی که از شکاف میان شعار صلح و پروژه سلطه در غرب آسیا حکایت دارد.

نورنیوز-گروه بین‌الملل: اظهارات سفیر آمریکا در سرزمین‌های اشغالی مبنی بر حق سیطره اسرائیل بر جغرافیایی موسوم به «از نیل تا فرات» را نمی‌توان صرفاً موضعی شخصی یا احساسی دانست. این سخنان در بستری ایدئولوژیک مطرح شده که تلاش دارد صهیونیسم سیاسی را در قالب خوانشی دینی بازتعریف کند. چنین رویکردی، با استناد گزینشی به متون مذهبی، در پی مشروعیت‌بخشی به توسعه‌طلبی سرزمینی است.
در حالی که طیفی از یهودیان در جهان، موجودیت رژیم صهیونیستی را الزاماً معادل آموزه‌های دینی نمی‌دانند، این نوع مواضع، یهودیت را به ابزاری برای توجیه جنگ و اشغال بدل می‌کند. پیامد چنین قرائتی، انتقال منازعه از سطح سیاسی به سطح هویتی و تمدنی است؛ امری که دامنه بحران را گسترش داده و امکان مصالحه را کاهش می‌دهد.

شورای صلح؛ ابتکار انسانی یا مهندسی امنیتی؟

همزمان با این اظهارات، ترامپ از طرحی با عنوان شورای صلح برای بازسازی غزه رونمایی کرد؛ طرحی که با وعده کمک‌های مالی گسترده همراه بود. اما هم‌زمانی این دو رویکرد، پرسش‌های راهبردی ایجاد می‌کند: چگونه می‌توان از صلح سخن گفت و در عین حال، توسعه‌طلبی حداکثری را مشروع دانست؟
شورای صلح بیش از آنکه پروژه‌ای انسان‌دوستانه باشد، می‌تواند ابزاری برای تحقق اهدافی باشد که در میدان نظامی محقق نشده‌اند؛ از جمله خلع سلاح مقاومت و تغییر موازنه امنیتی در غزه. در این چارچوب، بازسازی اقتصادی می‌تواند به اهرمی برای بازآرایی ساختار سیاسی و امنیتی فلسطین بدل شود. بنابراین، اظهارات هاکابی نه یک لغزش دیپلماتیک، بلکه اعترافی زودهنگام به ماهیت ژئوپلیتیک این شورا تلقی می‌شود.

خاورمیانه جدید؛ بازتولید نظم وابسته

ادعای حق سلطه منطقه‌ای، در امتداد همان پروژه‌ای قابل تحلیل است که سال‌ها با عنوان «خاورمیانه جدید» مطرح بوده است؛ نظمی که در آن برتری امنیتی اسرائیل و منافع آمریکا محور تنظیم معادلات منطقه‌ای است. نشانه‌های این رویکرد در فشار برای خلع سلاح بازیگران مقاومت، تغییر آرایش نظامی در سوریه، اعمال فشار سیاسی بر عراق و تشدید اقدامات علیه ایران قابل مشاهده است.
این چارچوب، بر سه پایه استوار است: بحران‌سازی مستمر، تضعیف توان دفاعی کشورها و چندپاره‌سازی ساختارهای ملی. در چنین مدلی، امنیت نه محصول همکاری منطقه‌ای، بلکه نتیجه مهار و وابسته‌سازی تعریف می‌شود. سخنان سفیر آمریکا را می‌توان آشکارسازی صریح این راهبرد دانست؛ راهبردی که منطقه را به میدان رقابت‌های فرسایشی بدل می‌کند.

خطر محاسبه غلط و ضرورت همگرایی منطقه‌ای

در کنار هاکابی، چهره‌هایی چون لیندزی گراهام نیز به عنوان حامیان سرسخت سیاست‌های صهیونیستی شناخته می‌شوند؛ افرادی که بر تصمیم‌سازی‌های ترامپ تأثیرگذارند. وجود چنین جریان‌هایی در پیرامون رئیس‌جمهور آمریکا، احتمال بروز خطای محاسباتی، به‌ویژه در قبال ایران، را افزایش می‌دهد.
هرگونه درگیری گسترده، نه‌تنها منطقه بلکه منافع آمریکا و جایگاه جهانی آن را نیز در معرض آسیب قرار خواهد داد. از این رو، در برابر پروژه بی‌دفاع‌سازی منطقه تحت عنوان امنیت، گزینه راهبردی کشورهای غرب آسیا، همگرایی حول محور فلسطین و طراحی نظم منطقه‌محور است؛ نظمی که بر استقلال، بازدارندگی و همکاری درون‌زا استوار باشد. تنها از رهگذر چنین رویکردی می‌توان از تبدیل منطقه به صحنه تحقق «خاورمیانه آمریکایی» جلوگیری کرد.


سرویس: بین الملل
کلید واژگان: ایران / ترامپ / غزه / فلسطین / غرب آسیا / شورای صلح / خاورمیانه جدید