دولت ترامپ در یک سال گذشته الگوی غیرمتعارفی از سیاست خارجی را دنبال کرده است: ترکیبی از فشار نظامی، رویکرد معاملهمحور و در حساسترین بحرانها، «دیپلماسی بدون دیپلماتهای حرفهای».
نورنیوز-گروه بین الملل: در مرکز این رویکرد، دو چهره نزدیک به ترامپ قرار دارند: استیو ویتکاف، دوست قدیمی او در حوزه املاک، و جیرد کوشنر، داماد رئیسجمهور.در ژنو، این دو نفر در یک روز با مقامهای ایرانی درباره بحران هستهای گفتوگو کردند و سپس به مذاکرات مرتبط با جنگ اوکراین پرداختند؛ نمونهای کمسابقه از تمرکز پروندههای راهبردی در دست افرادی خارج از ساختار سنتی وزارت خارجه و شورای امنیت ملی آمریکا.
ترامپ عملاً نهادهای دیپلماتیک کلاسیک را به حاشیه رانده و به تیمی متکی شده که بهجای زبان حقوق بشر و نهادسازی، با منطق «معامله» وارد گفتوگو میشود.این رویکرد پیشتر در مذاکرات آتشبس غزه نیز آزموده شد؛ جایی که ویتکاف و کوشنر برای آزادی گروگانهای اسرائیلی با میانجیگری منطقهای وارد عمل شدند.
برخی کشورها از جمله روسیه، ترکیه و برخی دولتهای عربی خلیج فارس از این ساختار غیررسمی استقبال کردهاند، زیرا آن را انعطافپذیرتر و کمتر ایدئولوژیک میدانند. با این حال، شماری از تحلیلگران نسبت به مهارت دیپلماتیک این تیم تردید دارند و آن را فاقد پشتوانه کارشناسی عمیق در پروندههای پیچیده میدانند.در روسیه، برخی مقامها ویتکاف را فردی گرم و مشتاق توصیف کردهاند اما در عین حال تجربه محدود او در موضوعات راهبردی میان واشنگتن و مسکو را یادآور شدهاند.
در ایران نیز رسانهها به نقش کوشنر توجه ویژه نشان دادهاند و حتی برای او لقب «داماد ترامپ» را بهکار بردهاند؛ نشانهای از اینکه نفوذ او بیش از آنکه نهادی باشد، شخصی تلقی میشود.در پرونده ایران، ترامپ دیپلماسی را با تهدید نظامی پشتیبانی میکند. همزمان با مذاکرات، آرایش گستردهای از نیروهای دریایی آمریکا در دریای سرخ شکل گرفته که به گفته رئیسجمهور «ناوگانی عظیم» است. این استقرار آشکارا برای ایجاد بازدارندگی در صورت شکست مذاکرات طراحی شده است. در مقابل، تهران نیز اقداماتی انجام داده که نشاندهنده کاهش تنش فوری نیست؛ از جمله رزمایشهای نظامی و نمایش توان کنترل تنگه هرمز.
رهبر ایران، در واکنش به استقرار ناوهای هواپیمابر آمریکا گفت یک ناو هواپیمابر «ماشینی خطرناک» است، اما خطرناکتر از آن سلاحی است که بتواند آن را به زیر آب بفرستد—اظهارنظری که لحن تقابلی تهران را برجسته میکند.در پرونده اوکراین، وضعیت متفاوت است. ترامپ بخشی از فشار نظامی مستقیم دوره بایدن بر روسیه را کاهش داده، اما همزمان تحریمهایی علیه ناوگان نفتی غیررسمی روسیه اعمال کرده است. به گفته مقامهای غربی، پوتین باور دارد که زمان به نفع اوست و هر روز جنگ، اهرم بیشتری برای مسکو ایجاد میکند.
بنابراین راهبرد مشترک تهران و مسکو در برابر تیم ترامپ، «خرید زمان» ارزیابی میشود.حامیان دولت میگویند ثروت شخصی ویتکاف و کوشنر آنها را در برابر فساد مقاومتر میکند، اما همزمان پرسشهایی درباره تعارض منافع احتمالی مطرح است؛ بهویژه با توجه به سرمایهگذاریهای خارجی مرتبط با خانواده ترامپ و کوشنر در خاورمیانه.در مجموع، مقاله تصویری از رویکردی ارائه میدهد که در آن سیاست خارجی آمریکا بیش از هر زمان دیگری شخصیسازی شده است: تمرکز قدرت مذاکره در حلقهای محدود از نزدیکان رئیسجمهور، تلفیق تهدید نظامی با گفتوگوهای معاملهمحور، و کنار گذاشتن نسبی سازوکارهای سنتی دیپلماسی. موفقیت یا شکست این مدل، بهویژه در قبال ایران و جنگ اوکراین، میتواند آزمونی تعیینکننده برای راهبرد سیاست خارجی ترامپ در دوره جدید باشد.