ادعای تعهد بیش از پنج میلیارد دلار برای بازسازی غزه در آستانه نشست موسوم به شورای صلح، در حالی از سوی دونالد ترامپ مطرح شده که همزمان روندهای میدانی در کرانه باختری و غزه از تشدید اشغالگری و مهندسی کانالهای کمکرسانی حکایت دارد و این پرسش راهبردی را برجسته میسازد که بازسازی پوششی برای بازطراحی سلطه است یا مسیر نجات انسانی.
نورنیوز-گروه بینالملل: برگزاری نخستین نشست رسمی شورای صلح در «مؤسسه صلح دونالد جی ترامپ» که به ابتکار وزارت خارجه آمریکا نامگذاری شده، نشانهای معنادار از شخصیسازی یک سازوکار ادعایی بینالمللی است. ترامپ این شورا را نهادی با ظرفیت نامحدود و آیندهای تعیینکننده معرفی کرده و آن را جایگزینی اثرگذارتر از ساختارهایی چون سازمان ملل متحد دانسته است.
این رویکرد در امتداد سیاست خروج یا تضعیف نهادهای چندجانبه ارزیابی میشود. جایگزینی سازوکارهای شناختهشده جهانی با نهادی نوظهور و وابسته به اراده سیاسی واشنگتن، به معنای انتقال مرجعیت تصمیمسازی از چارچوبهای حقوقی بینالمللی به ساختاری با ماهیت سیاسی و یکجانبه است. در چنین الگویی، بازسازی نه یک پروژه انسانی بلکه ابزاری برای بازتعریف نظم مطلوب آمریکا تلقی میشود.
ابهام ساختاری و تناقض مالی
ترامپ از حضور 60 کشور در شورای صلح سخن گفته، حال آنکه نشست داووس با مشارکت حدود 20 کشور برگزار شده است. افزون بر این، ادعای پرداخت یک میلیارد دلار از سوی هر عضو با ترکیب اعلامی همخوانی ندارد. اگر 20 کشور عضو باشند، رقم تعهد باید 20 میلیارد دلار باشد نه پنج میلیارد.
این تناقضها، ابهام در سازوکار مالی و اهداف شورا را افزایش میدهد. تجربههای پیشین در افغانستان و عراق نشان داده که تمرکز منابع در کانالهای خاص آمریکایی، لزوما به بازسازی پایدار منجر نشده بلکه در چارچوب اهداف امنیتی و ژئوپلیتیکی هزینه شده است. از این منظر، رقم پنج میلیارد دلار میتواند بیش از آنکه تعهدی انسانی باشد، ابزاری برای مشروعیتبخشی به طرحی بزرگتر تلقی شود.
بازسازی در سایه حمایت نظامی
ادعای نجات غزه در شرایطی مطرح میشود که همزمان بستههای چند میلیارد دلاری حمایت نظامی از سوی واشنگتن برای رژیم صهیونیستی تصویب شده است. استمرار اشغال در کرانه باختری، توسعه شهرکها و واکنش حداقلی غرب، تصویر متفاوتی از اراده واقعی مدعیان صلح ارائه میدهد.
در کنار آن، برخی دولتهای اروپایی مانند فرانسه و آلمان به جای تمرکز بر توقف تجاوز، بر حواشی سیاسی متمرکز شدهاند. حتی اقداماتی فرهنگی نظیر حذف نام فلسطین از برخی توضیحات تاریخی در موزه بریتانیا نشانهای از روندی نرم برای کمرنگسازی هویت تاریخی فلسطین ارزیابی میشود. مجموعه این تحولات، بازسازی را در سایه مصونیتبخشی به اشغالگری قرار میدهد.
مهندسی کمکها و راهبرد محاصره
حذف یا تضعیف نهادهایی چون آنروا، یونیسف و پزشکان بدون مرز و هدایت کمکها به کانالهای آمریکایی، نشانه تمرکزگرایی در مدیریت منابع است. همزمان اعلام پیششرط خلع سلاح مقاومت برای بازسازی، ماهیت سیاسی این طرح را آشکار میسازد.
در چنین چارچوبی، بازسازی میتواند به ابزاری برای مهار اجتماعی و اقتصادی تبدیل شود. اگر کمکها مشروط به بیدفاعسازی باشند، بازسازی عملا به ابزار فشار بدل خواهد شد. این الگو نه فقط برای فلسطین بلکه برای کل منطقه پیام دارد و آن مهندسی وابستگی اقتصادی و سیاسی در پوشش سازندگی است.