در آستانه هر دور مذاکره ایران و آمریکا، پیش از آنکه دیپلماتها روبهروی هم بنشینند، یک نبرد دیگر آغاز میشود؛ نبردی در میدان ادراک. جایی که شبهرسانهها، انسانرسانهها و پلتفرمها میکوشند نتیجه گفتوگو را پیشاپیش در ذهن افکار عمومی تثبیت کنند
نورنیوز-گروه اجتماعی:در آستانه هر دور از مذاکرات حساس میان ایران و آمریکا، یک الگوی تکرارشونده اما هدفمند فعال میشود؛ الگویی که نه بر میز مذاکره، بلکه در میدان ادراک، احساس و روایت جریان دارد. این میدان، عرصه «جنگ شناختی» است؛ جایی که رسانهها و بهویژه «انسانرسانهها» نقش پیشران عملیات را برعهده میگیرند و تلاش میکنند پیش از آنکه مذاکرهای آغاز یا پایان یابد، نتیجه مطلوب خود را در ذهن مخاطب تثبیت کنند.
در چنین بزنگاههایی، شبهرسانههایی مانند "اکسیوس" با حجم بالایی از خبرهای فوری، افشاگرانه و مبتنی بر «منابع آگاه» نامعلوم وارد میدان میشوند. مسئله صرفاً انتشار یک خبر نادرست نیست؛ بلکه ایجاد فضای روانیِ بیثبات، القای بنبست، و ساختن این تصور است که مذاکرات یا در آستانه شکست است یا ایران تحت فشار ناگزیر به عقبنشینی خواهد شد. این همان تکنیکی است که در ادبیات جنگ شناختی، «اشباع خبری جهتدار» نام دارد؛ یعنی پر کردن ذهن مخاطب با روایتهای منفی پیشدستانه، پیش از آنکه واقعیت فرصت بروز پیدا کند.
در این میان، انسانرسانههایی نظیر "باراک راوید" نقش حلقه واسط را ایفا میکنند. این افراد نه صرفاً خبرنگار، بلکه کنشگر روایتاند؛ کسانی که همزمان به منابع سیاسی خاص متصلاند و به واسطه اعتبار رسانهای، روایت مطلوب را با ضریب بالا بازنشر میدهند. برجستهسازی مواضع تند" بنیامین نتانیاهو" علیه مذاکره، در همین چارچوب قابل تحلیل است: انتقال پیام تهدید از کانال رسانهای، بدون پرداخت هزینه رسمی دیپلماتیک.
لایه دیگر این عملیات، بسترهای انتشار است. شبکهای مانند "ایکس" صرفاً یک ابزار خنثی نیست. تصمیمهای پلتفرمی، از محدودسازی حسابها تا حذف نشان اعتبار، میتواند توازن روایت را به نفع بازیگران خاص برهم بزند. وقتی حساب مقامات رسمی ایران مانند عباس عراقچی یا علی لاریجانی با محدودیت مواجه میشود، میدان برای حسابهای جعلی و روایتسازان غیررسمی بازتر خواهد شد. نقش "ایلان ماسک" در سیاستگذاری این فضا، هرچند مستقیم در محتوا نیست، اما در معماری میدان اثرگذار است.
نکته مهم آن است که این عملیاتها دقیقاً در فاصله زمانی پیش و پس از مذاکرات فعال میشوند؛ چه مذاکراتی که با میانجیگری عمان آغاز میشود و چه زمانی که شهری مانند ژنو در سوییس میزبان گفتوگوهاست. هدف، نه اطلاعرسانی، بلکه مدیریت انتظارات و فرسایش روانی مخاطب داخلی و خارجی است.در برابر این وضعیت، سه ضرورت راهبردی وجود دارد که نادیدهگرفتن هرکدام، عملاً زمین بازی را به نفع اتاقهای عملیات شناختی رها میکند.
نخست، مسئولیت رسانههای داخلی در پرهیز از بازنشر هیجانی، شتابزده و بدون راستیآزمایی روایتهایی است که در بیرون از کشور و با اهداف مشخص تولید میشوند. بازتاب خام اخبار شبهرسانهها، حتی با نیت نقد یا هشدار، در بسیاری از موارد همان حلقه تکمیلی عملیات روانی است. رسانه حرفهای باید بتواند میان «خبر»، «سیگنال فشار» و «عملیات ادراکی» تفکیک قائل شود و پیش از بازنشر، جایگاه هر روایت را در پازل بزرگتر جنگ شناختی تشخیص دهد.
دوم، ارتقای سواد رسانهای مخاطب داخلی است؛ ضرورتی که دیگر یک توصیه فرهنگی نیست، بلکه بخشی از امنیت ملی محسوب میشود. مخاطبی که بداند هر «خبر فوری» الزاماً خبر نیست، هر «منبع آگاه» الزاماً وجود خارجی ندارد و هر روایت پرهیجان، لزوماً منعکسکننده واقعیت میدان مذاکره نیست، کمتر در دام فضاسازیهای هدفمند گرفتار میشود. در فضای مذاکرات، مدیریت احساسات جمعی به اندازه مدیریت متن توافق اهمیت دارد و این بدون بلوغ رسانهای افکار عمومی ممکن نیست.
اما سومین و شاید تعیینکنندهترین ضرورت، اطلاعرسانی سریع، صحیح و هدفمند از سوی دستگاههای مسئول هدایت مذاکرات است. تجربه نشان داده است که خلأ خبری، بهترین بستر برای رشد شبهرسانهها و انسانرسانههای روایتساز است. هر فاصله زمانی طولانی میان رویداد و اطلاعرسانی رسمی، بهسرعت با اخبار جعلی، تحلیلهای جهتدار و روایتهای القایی پر میشود. در چنین شرایطی، حتی تکذیبهای بعدی نیز الزاماً اثر ترمیمی کامل ندارند، زیرا عملیات شناختی کار خود را کرده و تصویر اولیه در ذهن مخاطب شکل گرفته است.
اطلاعرسانی هدفمند به معنای افشای جزئیات مذاکرات نیست، بلکه به معنای مدیریت هوشمند جریان خبر است؛ ارائه بهموقع چارچوب کلی، تعیین خطوط قرمز روایت، و جلوگیری از شکلگیری شایعاتی که بتوانند فضای روانی جامعه را ملتهب کنند. وقتی مرجع رسمی، فعال، قابل دسترس و پیشدستانه عمل کند، میدان مانور شبهرسانهها بهطور طبیعی محدود میشود و افکار عمومی کمتر به منابع غیرقابل اتکا رجوع میکند.
باید پذیرفت که آرامش روانی جامعه و انسجام ادراکی، بخشی جداییناپذیر از سرمایه راهبردی کشور در فرآیند مذاکره است. این سرمایه نه با سانسور حفظ میشود و نه با رهاسازی میدان رسانهای، بلکه با ترکیبی از رسانه مسئول، مخاطب آگاه و اطلاعرسانی رسمیِ دقیق و بهموقع. اگر این سه ضلع همزمان تقویت نشوند، نتیجه آن خواهد بود که پیش از آنکه گفتوگوها در اتاق مذاکره به سرانجام برسد، نتیجه آنها در ذهنها، توسط بازیگران بیرونی نوشته شده است؛ وضعیتی که هزینه آن، بسیار فراتر از یک موج خبری زودگذر خواهد بود.