مذاکرات میان ایران و ایالات متحده آمریکا در خلأ شکل نمیگیرد؛ این گفتوگوها بر بستری از بازتعریف امنیت منطقهای جریان دارد که در آن، امنیت نه وارداتی است و نه مقطعی، بلکه محصول مسئولیت مشترک بازیگران پیرامونی است.
نورنیوز-گروه سیاسی:درک تحولات امنیتی و دیپلماتیک غرب آسیا بدون بازتعریف مبانی نظری امنیت، ناگزیر به بازتولید همان الگوهای شکستخوردهای میانجامد که طی دهههای گذشته به بیثباتی مزمن منطقه دامن زدهاند. امنیت در این جغرافیا نه یک وضعیت ایستا و قابل تثبیت، نه کالایی وارداتی و نه محصول توافقهای مقطعی با بازیگران بیرونی است. تجربههای انباشتهشده منطقه نشان داده است که امنیت، ماهیتی جمعی و درهمتنیده دارد؛ به این معنا که تولید آن مستلزم مشارکت فعال همه بازیگران منطقهای است و منافع یا هزینههای آن نیز بهطور همزمان و تفکیکناپذیر به همه بازمیگردد. در چنین چارچوبی، تصور «جزیره امن» در محیطی ناپایدار، بیش از آنکه راهحل باشد، توهمی پرهزینه است.
از همین منظر، اتکای تاریخی برخی بازیگران منطقه به ترتیبات امنیتی برونزا، عملاً به تضعیف امنیت پایدار انجامیده است. امنیت وارداتی، بهدلیل وابستگی به منافع متغیر قدرتهای فرامنطقهای، فاقد تداوم، قابلیت پیشبینی و تعهد پایدار است. این الگوها در بزنگاههای حساس، نهتنها نقش تضمینکننده ایفا نکردهاند، بلکه خود به عامل سرریز ناامنی از یک نقطه به کل منطقه تبدیل شدهاند. نتیجه چنین رویکردی، دورشدن بازیگران منطقهای از پذیرش مسئولیتهای واقعی و انتقال هزینههای بیثباتی به محیط پیرامونی بوده است.
در پاسخ به این بنبست ساختاری، سیاست همسایگی ایران را باید بهمثابه یک انتخاب راهبردی و بلندمدت فهم کرد، نه تاکتیکی موقتی یا واکنشی. ایران در سالهای اخیر کوشیده است منطق مدیریت بحران و مذاکرات را از اتکای صرف به میانجیگریهای فرامنطقهای، به سمت بازیگران منطقهای سوق دهد؛ بازیگرانی که ثبات ایران را مستقیماً با امنیت خود پیوندخورده میدانند. اجماع کمسابقه کشورهای منطقه پس از آشوبهای دیماه ۱۴۰۴، مبنی بر اینکه ناامنسازی ساختاری ایران به زیان کلیت منطقه است، نشانهای معنادار از این تغییر ادراک امنیتی بود. این اجماع نشان داد که همسایگان ایران، برخلاف بازیگران بیرونی، انگیزهای واقعیتر و پایدارتر برای مهار بحران، مدیریت تنش و جلوگیری از بیثباتی فراگیر دارند.
در این چارچوب، ایران با تمرکز بر تعامل مستقیم، شفافسازی مواضع، انتقال پیامهای روشن امنیتی و مدیریت سوءتفاهمها، تلاش کرده است منطق امنیت را از رقابتهای فرسایشی و پرهزینه به سمت همکاری مسئولانه و پیشگیرانه منتقل کند. این رویکرد بر این فرض بنیادین استوار است که هیچ بازیگری چه کوچک و چه بزرگ از پیامدهای ناامنی مصون نیست و هرگونه اهمال در ایفای نقش مسئولانه، در نهایت به تهدیدی درونزا برای همان بازیگر تبدیل میشود.
در کنار سیاست همسایگی، مفهوم «امنیت مشارکتی» بهعنوان چارچوبی نظمساز مطرح میشود. امنیت مشارکتی بر درک مشترک از تهدیدات، مسئولیتپذیری جمعی و همکاری عملی میان بازیگران منطقهای تأکید دارد. در این الگو، اعتمادسازی، شفافیت و پرهیز از غافلگیری راهبردی، نه عناصر نمادین، بلکه مؤلفههای حیاتی یک فرآیند بلندمدت نظمسازی محسوب میشوند. اقداماتی مانند هماهنگی امنیتی با همسایگان و انتقال پیامهای حسابشده، بخشی از تلاشی آگاهانه برای کاهش خطای محاسباتی و مدیریت بحران پیش از تبدیلشدن به منازعهاند.
سیاست همسایگی ایران بر درکی ترکیبی از امنیت منطقهای استوار است؛ درکی که امنیت را نه محصول کنش یکجانبه و نه نتیجه ائتلافهای مقطعی، بلکه برآیند جمعی اقدامات مسئولانه همه بازیگران پیرامونی میداند. در این چارچوب، کشورهای جنوب خلیج فارس از جمله قطر، بحرین، کویت، امارات متحده عربی و عربستان سعودی، در کنار بازیگران مهمی چون ترکیه و پاکستان، هر یک متناسب با وزن سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود، نقشی متفاوت اما همافزا در تولید یا تضعیف امنیت منطقه دارند. از منظر تهران، ثبات پایدار تنها زمانی محقق میشود که این نقشها در چارچوب مسئولیت متقابل تعریف و اعمال شوند.
در همین چارچوب کلی است که نقش عمان به عنوان کشور میانجی در مذاکرات غیر مستقیم میان ایران و آمریکا که امروز در ژنو دنبال می شود باید بهدرستی فهم و وزنگذاری شود. اهمیت عمان، بهویژه در ارتباط با مذاکرات جاری میان ایران و ایالات متحده آمریکا، نه از آن روست که این کشور محور معادلات امنیتی منطقه محسوب میشود، بلکه از این حیث واجد اهمیت است که انتخاب آن بهعنوان میانجی، بازتابی از باور ایران به منطق امنیت مشارکتی و هوشمندی در گزینش ابزار متناسب با هر مقطع است.
میانجیگری عمان، در این معنا، مکمل سیاست همسایگی و نماد نوعی اعتمادسازی کنترلشده برای تسهیل گفتوگو و کاهش اصطکاک با بهره گیری از ظرفیتهای منطقه ای است.
از منظر ایران، امنیت پروژهای مشترک و مبتنی بر سرنوشت بههمپیوسته بازیگران منطقه است. بدون پذیرش مسئولیتهای متقابل، هیچ ترتیبات امنیتی پایداری شکل نخواهد گرفت. هر بازیگری که از ایفای نقش خود شانه خالی کند، نهتنها امنیت جمعی را تضعیف کرده، بلکه بستر بازگشت ناامنی به درون مرزهای خود را نیز فراهم ساخته است. فرصتهای واقعی برای کاهش تنش و پیشبرد روندهای سیاسی و امنیتی، تنها زمانی محقق میشوند که این مسئولیت مشترک بهدرستی درک و پذیرفته شود؛ در غیر این صورت، امنیت از یک مزیت جمعی، به پاشنه آشیل مشترک منطقه بدل خواهد شد.