نشست اخیر کنفرانس امنیتی مونیخ بیش از آنکه تریبون گفتوگو برای امنیت جهانی باشد، صحنه بروز شکافهای عمیق آتلانتیکی، بازتولید رویکردهای مداخلهگرایانه و اصرار بر نظامیگری بود؛ نشانهای روشن از بحران کارآمدی نظم موجود و ضرورت بازتعریف قواعد بازی در نظام بینالملل.
نورنیوز-گروه بینالملل: مواضع اعلامی مقامات آلمانی در نشست شصتودوم، بر فاصله محسوس میان گفتمان و عمل دلالت داشت. در حالی که فریدریش مرتس بر نفی «توهم سلطه» و تعامل با جهان تأکید کرد، نحوه مدیریت نشست و رویکرد گزینشی در دعوت از بازیگران بینالمللی، پیام متفاوتی مخابره نمود. حذف برخی دولتها و میدان دادن به چهرههای همسو با سیاستهای غرب، عملاً نشست را از قالب گفتوگو به ابزار فشار سیاسی تبدیل کرد.
این دوگانگی، بیانگر نوعی بازگشت تدریجی به جاهطلبی ژئوپلیتیکی است؛ بهویژه آنکه اعلام تلاش برای ایجاد «قویترین ارتش اروپا» نشان میدهد برلین در حال بازتعریف نقش امنیتی خود است. چنین رویکردی، نه تنها با ادعای پرهیز از برتریطلبی در تناقض است، بلکه میتواند به تشدید بیثباتی در قاره اروپا بینجامد.
شکاف آتلانتیکی؛ از همگرایی تا واگرایی
اگرچه مقامات آمریکایی کوشیدند بر پیوند راهبردی اروپا و آمریکا تأکید کنند، اما فضای حاکم بر نشست نشان داد شکاف دو سوی آتلانتیک در حال تعمیق است. اظهارات رهبران اروپایی درباره ضرورت کاهش وابستگی امنیتی به واشنگتن و مخالفت با برخی طرحهای صلح پیشنهادی آمریکا در قبال جنگ اوکراین، نشانههای روشنی از واگرایی ساختاری است.
در این میان، امانوئل مکرون با تأکید بر تبدیل اروپا به یک قدرت ژئوپلیتیکی مستقل و ادامه فشار نظامی و اقتصادی بر روسیه، عملاً بر راهبرد «خوداتکایی سختافزاری» پافشاری کرد. همزمان، مواضع لندن و برلین نیز حاکی از تمایل به تقویت پیوندهای دفاعی درونقارهای بود.
این روند، از یک سو بیانگر تزلزل رهبری آمریکا در غرب و از سوی دیگر نشانهای از بحران هویت راهبردی اروپا است؛ قارهای که میان وابستگی سنتی به واشنگتن و آرزوی استقلال راهبردی گرفتار شده است.
حاشیهسازی به جای حل بحرانهای واقعی
نشست مونیخ در شرایطی برگزار شد که جهان با بحرانهای عمیق انسانی و امنیتی مواجه است؛ از جنگ اوکراین تا فاجعه انسانی در غزه و سودان. با این حال، تمرکز بر برخی موضوعات حاشیهای و برجستهسازی گزینشی پروندهها، نشان داد که ارادهای جدی برای پرداختن به ریشههای بحرانهای جهانی وجود ندارد.
سکوت معنادار بخش قابل توجهی از کشورهای غربی در برابر اقدامات ناتو در گسترش دامنه تنشها و نیز چشمپوشی از رفتارهای بیثباتکننده متحدان منطقهای، این پرسش را تقویت میکند که آیا مونیخ همچنان ظرفیت ایفای نقش بیطرفانه در امنیت جهانی را دارد؟
وقتی نشستهای امنیتی به جای ارائه راهکارهای جامع، به ابزار رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شوند، نتیجه آن چیزی جز فرسایش اعتماد جهانی نخواهد بود.
اصرار بر نظامیگری و بحران نظم موجود
یکی از برجستهترین پیامهای نشست امسال، اولویت یافتن دوباره زبان قدرت سخت بود. تأکید رهبران فرانسه، آلمان و انگلیس بر تقویت توان نظامی و حمایت تسلیحاتی بیشتر از اوکراین، نشان میدهد که گزینه جنگ همچنان در صدر محاسبات غرب قرار دارد.
در همین چارچوب، مارک روته بر نیاز اوکراین به تسلیحات بیشتر تأکید کرد؛ موضعی که استمرار منطق تقابل را بازتولید میکند. این در حالی است که بنیان اولیه نشست مونیخ بر گفتوگو و مدیریت بحران استوار بود.
در سطح کلانتر، مجموعه این تحولات نشان میدهد نظم مبتنی بر یکجانبهگرایی سرمایهداری و ضعف نهادهای بینالمللی، دیگر توان پاسخگویی به تحولات پیچیده جهان را ندارد. اظهارات برخی مقامات منطقهای درباره ناکارآمدی ساختار فعلی روابط بینالملل، مؤید این واقعیت است که جهان در آستانه گذار به نظمی چندقطبی و مبتنی بر احترام متقابل قرار گرفته است.
نشست اخیر مونیخ نه به دلیل توجه به بحرانها، بلکه به سبب انحراف از منطق گفتوگو و غلبه سیاسیکاری، زنگ خطر جدی برای آینده امنیت جهانی به صدا درآورد. اگر غرب همچنان تغییر را از دریچه جنگ و فشار ببیند، بیتردید روند گذار به نظم نوین با شتاب بیشتری و خارج از اراده قدرتهای سنتی رقم خواهد خورد.