نورنیوز https://nournews.ir/n/275274
کد خبر: 275274
25 بهمن 1404
نورنیوز بررسی می‌کند،

ارتش سایه یا سایه‌سازی رسانه‌ای؟


ادعای «ارتش سایه» و بزرگ‌نمایی نفوذ خیالی، در امتداد پروژه‌ای رسانه‌ای برای بازتولید فشار خارجی علیه ایران قابل تحلیل است؛ پروژه‌ای که پس از ناکامی در موج‌سازی میدانی، اکنون با اتکا به لابی‌گری، نشست‌های نمایشی و روایت‌های حقوق‌بشری، مسیر تازه‌ای برای مشروعیت‌سازی تحریم و تهدید می‌جوید.

نورنیوز-گروه بین‌الملل: طرح ادعای برخورداری از «۱۶۰ هزار نیروی نفوذی» از سوی چهره‌هایی چون رضا پهلوی بیش از آنکه نشانه قدرت میدانی باشد، ابزار جنگ روایت‌هاست. در منطق راهبردی، هر ادعای امنیتی باید در میدان عینی قابل ردیابی باشد؛ حال آنکه در فراخوان‌ها، تجمعات و شبکه سازماندهی، نشانی از چنین ظرفیت ادعایی دیده نمی‌شود.
از منظر سیاست خارجی نیز هم‌زمانی این ادعاها با تلاش برای جلب حمایت چهره‌هایی چون بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ معنادار است. هنگامی که یک جریان مدعی پایگاه اجتماعی داخلی، نسخه حمله نظامی خارجی را تجویز می‌کند، تناقضی بنیادین شکل می‌گیرد: اگر «ارتش سایه» وجود دارد، چرا راهبرد اتکا به مداخله بیرونی در پیش گرفته می‌شود؟ این تناقض، ادعا را از سطح واقعیت به سطح عملیات روانی تقلیل می‌دهد.
در چنین چارچوبی، «ارتش سایه» را می‌توان بخشی از پروژه بزرگ‌تر «امنیتی‌سازی ایران» در افکار عمومی غرب دانست؛ پروژه‌ای که هدف آن، توجیه استمرار تحریم و فشار چندلایه است.

از جورج‌تاون تا فروپاشی ائتلاف‌ها

مرور تجربه نشست موسوم به «ائتلاف جورج‌تاون» نشان می‌دهد که حتی همگرایی حداقلی میان طیف‌های معارض نیز پایدار نمانده است. در آن نشست، افرادی چون حامد اسماعیلیون، شیرین عبادی، علی کریمی، نازنین بنیادی، گلشیفته فراهانی و مسیح علی نژاد 
حضور داشتند و بیانیه‌ای مشترک امضا کردند. اما این همگرایی کمتر از چند روز دوام آورد و اختلافات راهبردی، آن را از درون فرسوده ساخت.
فروپاشی سریع چنین ائتلافی، پرسشی جدی درباره انسجام ادعایی «ارتش سایه» ایجاد می‌کند. جریانی که قادر به حفظ حداقل تفاهم در یک جمع محدود نیست، چگونه می‌تواند شبکه‌ای گسترده و منسجم از نیروهای عملیاتی در داخل کشور را هدایت کند؟
در سطح کلان‌تر، این تجربه نشان می‌دهد که پیوندهای ایجادشده بیشتر مبتنی بر رسانه و حمایت بیرونی بوده تا سازمان‌یافتگی اجتماعی پایدار؛ عاملی که شکنندگی آن را تشدید کرده است.

اقتصاد سیاست؛ کاسبی در پوشش کنشگری

بخش مهمی از نقدهای مطرح‌شده درباره این طیف، ناظر بر شفافیت مالی و نحوه هزینه‌کرد منابع جمع‌آوری‌شده به نام مردم ایران است. طرح ادعاهایی درباره دریافت کمک‌های مالی گسترده در خارج از کشور، از جمله سخنان منتسب به برخی فعالان رسانه‌ای درباره گردش مالی قابل توجه، این پرسش را برجسته می‌سازد که سازوکار نظارت و پاسخگویی در این شبکه‌ها چیست.
همچنین گزارش‌های منتشرشده درباره قراردادهای رسانه‌ای برخی چهره‌ها در آمریکا، نشان می‌دهد که کنشگری سیاسی و فعالیت رسانه‌ای در مواردی با منافع مالی قابل توجه همراه بوده است. در منطق سیاست‌پژوهی، هنگامی که منبع مالی، کارفرما و جهت‌گیری سیاسی در یک راستا قرار می‌گیرد، استقلال گفتمانی زیر سؤال می‌رود.
چنین وضعیتی، امکان تبدیل «مطالبه اجتماعی» به «سرمایه سیاسی و مالی» را فراهم می‌کند؛ پدیده‌ای که اگر شفافیت و پاسخگویی نداشته باشد، سرمایه اجتماعی را فرسایش می‌دهد.

پارادوکس آزادی بیان و راهبرد خشونت

در سطح گفتمانی، این جریان خود را مدافع آزادی بیان معرفی می‌کند؛ اما گزارش‌هایی از برخوردهای تند با خبرنگاران منتقد در برخی تجمعات خارج از کشور، یا تخریب لفظی منتقدان در شبکه‌های اجتماعی، تصویری متفاوت ارائه می‌دهد.
افزون بر این، حمایت برخی چهره‌ها از گزینه حمله نظامی خارجی علیه ایران، پارادوکسی آشکار می‌آفریند: چگونه می‌توان به نام حقوق بشر، از سناریویی دفاع کرد که بالقوه جان میلیون‌ها شهروند را در معرض خطر قرار می‌دهد؟
در تجربه تاریخی منطقه، هرگاه تغییر سیاسی با اتکای مستقیم به مداخله خارجی رقم خورده، هزینه انسانی و بی‌ثباتی بلندمدت افزایش یافته است. از این منظر، ادبیات «ارتش سایه» و «فشار حداکثری» بیش از آنکه راهبردی برای بهبود وضعیت باشد، می‌تواند به چرخه ناامنی و واگرایی دامن بزند.


سرویس: بین الملل
کلید واژگان: حقوق_بشر / اپوزیسیون / جنگ_روانی / تحریم_ایران / رضا_پهلوی / جورج_تاون / ارتش_سایه / نشست_مونیخ