در اواخر ژانویه، دونالد ترامپ با انتشار پیامی هشدارآمیز خطاب به رهبران جمهوری اسلامی اعلام کرد که ایران باید به میز مذاکره بازگردد و با «عدم دستیابی به سلاح هستهای» موافقت کند، در غیر این صورت با واکنشی سریع و سخت روبهرو خواهد شد؛ واکنشی که به اقدام آمریکا علیه نیکلاس مادورو شباهت داشت.
نورنیوز- گروه بین الملل: ترامپ تأکید کرد که زمان رو به پایان است. با این حال، تنها دو هفته بعد، لحن کاخ سفید تغییر کرد و ترامپ گفت برای رسیدن به توافق «عجلهای» وجود ندارد.
تهدید به جنگ پیش از آغاز رسمی مذاکرات، و سپس کاهش شتاب تهدید، نشانهای از بازتنظیم مسیر بود؛ در حالی که دولت در اوج موضعگیری تند قرار داشت، ساعت رویارویی دوباره تنظیم شد.در داخل دولت، گزینههای نظامی بررسی شد؛ از هدف قرار دادن رهبران ایران تا حمله به تأسیسات مرتبط با برنامه هستهای.
با این حال، ارزیابیهای نظامی نشان داد که اجرای یک کارزار گسترده آنگونه که تصور میشد سریع و کمهزینه نیست. انجام حملات چندهفتهای به حضور دریایی و هوایی بیشتری در منطقه نیاز دارد و خطراتی جدی برای نیروهای آمریکایی، ثبات منطقه و حمایت متحدان به همراه خواهد داشت. با وجود سخن گفتن از «ناوگان عظیم»، ظرفیت لازم برای عملیات طولانیمدت هنوز بهطور کامل فراهم نشده است. همچنین اهداف مشخصی که قرار باشد از طریق حملات محقق شود، بهصورت روشن به فرماندهان نظامی ابلاغ نشده است؛ نشانهای از آنکه تصمیم برای استفاده قریبالوقوع از زور اتخاذ نشده است.در همین حال، تماسهای دیپلماتیک از سر گرفته شد.
کانالهای ارتباطی غیرمستقیم با هدف سنجش آمادگی تهران برای توافق فعال شدند. چارچوب پیشنهادی آمریکا بر توقف مسیر دستیابی به سلاح هستهای متمرکز است، در حالی که ایران به دنبال کاهش تحریمها و تضمینهای اقتصادی است. فاصله میان مطالبات دو طرف همچنان محسوس است، اما صرف آغاز گفتوگوها، فضای تصمیمگیری را تغییر داده و از شتاب تهدیدها کاسته است.یکی از موانع کلیدی اقدام نظامی، پیچیدگی عملیاتی حمله به کشوری با گستره جغرافیایی و توان بازدارندگی قابلتوجه است. کارزار علیه ایران میتواند واکنشهایی در سراسر منطقه به همراه داشته باشد؛ از حملات علیه پایگاههای آمریکا تا تهدید کشتیرانی و بیثباتی بازار انرژی. چنین سناریویی نیازمند حمایت روشن متحدان و آمادگی برای مدیریت پیامدهای زنجیرهای است. در حالی که برخی شرکا از موضع سختگیرانه حمایت میکنند، دیگران نگران گسترش جنگاند.
نبود اجماع کامل، محاسبه هزینه و فایده را دشوارتر کرده است.اسرائیل نیز در این معادله نقش دارد. نگرانی از پیشرفت برنامه هستهای ایران و فعالیتهای منطقهای تهران، تلآویو را به حمایت از فشار حداکثری سوق داده است. با این حال، هماهنگی درباره زمانبندی و اهداف هر اقدام احتمالی، نیازمند گفتوگوی نزدیک میان دو دولت است. واشنگتن در تلاش است همزمان بازدارندگی را حفظ کند و دریچه دیپلماسی را نبندد؛ رویکردی که با سبک چانهزنی ترامپ همپوشانی دارد: افزایش فشار برای امتیازگیری، بدون آنکه تعهد نهایی به جنگ داده شود.در نهایت، تصمیم به حمله نه تنها به آمادگی نظامی بلکه به تعریف هدف سیاسی وابسته است. بدون تعیین دقیق اینکه حمله چه دستاوردی باید به همراه داشته باشد—تغییر رفتار، مهار برنامه هستهای یا تضعیف ساختار قدرت—استفاده از زور میتواند به درگیری گستردهتری بینجامد که پایان آن نامشخص است. در حال حاضر، تهدید نظامی بهعنوان اهرم فشار حفظ شده، اما حرکت به سوی اقدام مستقیم متوقف مانده است. دیپلماسی و نمایش قدرت بهطور همزمان پیش میروند و نتیجه این کشاکش، مسیر روابط واشنگتن و تهران را در هفتههای آینده تعیین خواهد کرد.