نورنیوز https://nournews.ir/n/274973
کد خبر: 274973
23 بهمن 1404
نورنیوز پشت پرده سفر شتاب زده نتانیاهو به واشنگتن را بررسی می کند؛

آیا ترامپ قمار جنگ منطقه‌ای را به‌خاطر اسرائیل می‌پذیرد؟


پس از پایان دور نخست مذاکرات ایران و آمریکا در مسقط، سفر شتاب‌زده روز چهارشنبه نتانیاهو به واشنگتن و همزمانی آن با اعزام ناوگروه جدید آمریکا به منطقه، معادله را وارد مرحله‌ای تازه کرده است؛ جایی که دیپلماسی، تهدید و بازدارندگی به‌طور همزمان در حال شکل دادن به تصمیم نهایی هستند.

نورنیوز-گروه سیاسی:سفر شتاب‌زده بنیامین نتانیاهو به واشنگتن و ملاقات او با ترامپ، بلافاصله پس از پایان دور نخست مذاکرات ایران و آمریکا در عمان، تنها یک رایزنی دوجانبه نبود؛ این سفر تلاشی برای اثرگذاری بر معادله‌ای بود که اکنون سه بازیگر اصلی آن، تهران، واشنگتن و تل‌آویو ، هر یک با ترکیبی از دیپلماسی و قدرت سخت در حال بازتعریف موقعیت خود هستند. دیدار سه‌ساعته ترامپ و نتانیاهو و اظهارات متعاقب آن‌ها نشان داد که هنوز هیچ مسیر قطعی‌ای تثبیت نشده و منطقه در وضعیت «تعلیق راهبردی» قرار دارد.

ترامپ از یک‌سو بر تداوم مذاکرات و «ترجیح توافق» تأکید کرد، اما همزمان با بازنشر گزارش وال‌استریت ژورنال درباره آماده‌سازی دومین ناوگروه هواپیمابر برای اعزام به خاورمیانه و نیز اظهارات وزیر خزانه‌داری آمریکا مبنی بر حرکت دادن توانمندی‌های نظامی به سمت ایران، عملاً پیام فشار را نیز تقویت کرد. این دوگانه نشان می‌دهد واشنگتن هنوز تصمیم نهایی نگرفته، بلکه در حال آزمون همزمان دو مسیر است: امکان توافق در صورت دریافت امتیاز قابل قبول، و آمادگی برای افزایش تنش در صورت ناکامی مذاکرات.

در این میان، نتانیاهو کوشید سقف مطالبات را بالا ببرد. تأکید او بر ضرورت گنجاندن موضوع موشک‌های بالستیک و نیروهای منطقه‌ای ایران در هر توافق احتمالی، عملاً چارچوب مذاکرات را از حوزه هسته‌ای فراتر می‌برد و احتمال دستیابی به توافق را کاهش می‌دهد. تل‌آویو از توافق محدود هسته‌ای نگران است؛ توافقی که می‌تواند به تثبیت سایر مؤلفه‌های قدرت ایران منجر شود. از این رو، نخست‌وزیر اسرائیل با برجسته‌سازی «تردید نسبت به توافق» و تأکید بر «حق دفاع از خود»، در پی اثرگذاری بر محاسبات ترامپ است.

اما ضلع سوم این مثلث، ایران است؛ بازیگری که صرفاً در موقعیت واکنشی قرار ندارد. تهران در عین باز گذاشتن مسیر دیپلماسی و حضور فعال در مذاکرات مسقط، همزمان سطح آمادگی‌های دفاعی خود را نیز تقویت کرده است. پیام ایران روشن بوده است: مذاکره به‌معنای کاهش بازدارندگی نیست. برخلاف تصور برخی محافل غربی، ورود ایران به گفت‌وگو نه از موضع ضعف، بلکه در چارچوب مدیریت تنش و کنترل هزینه‌ها تعریف می‌شود.

در برابر نمایش‌های نظامی و روانی آمریکا – از اعزام ناوگروه تا تشدید ادبیات تهدید – ایران نه‌تنها عقب‌نشینی نکرده، بلکه با تأکید صریح بر این گزاره که هرگونه اقدام محدود نظامی با پاسخ گسترده مواجه خواهد شد، سطح بازدارندگی خود را علنی‌تر کرده است. در این چارچوب، تصریح شده که در صورت وقوع درگیری، پاسخ صرفاً محدود به یک جغرافیا نخواهد بود و اسرائیل نیز از تبعات آن در امان نخواهد ماند. این پیام، معادله تقابل را از «ضربه محدود» به «ریسک گسترش‌یابنده» تبدیل می‌کند.

راهبرد اعلامی ایران بر یک اصل کلیدی استوار است: در صورت تحمیل جنگ، نه منفعل خواهد بود و نه صرفاً در موقعیت دفاعی باقی می‌ماند، بلکه تلاش خواهد کرد ابتکار عمل را در سطوح مختلف در دست گیرد. این رویکرد، هزینه تصمیم‌گیری برای اقدام نظامی را به‌طور محسوسی افزایش می‌دهد. زیرا هر سناریوی محدود، با احتمال تبدیل شدن به یک درگیری گسترده منطقه‌ای مواجه خواهد بود.

همین مؤلفه، عدم قطعیت در محاسبات ترامپ را افزایش داده است. رئیس‌جمهور آمریکا اکنون با سه متغیر همزمان مواجه است: فشار اسرائیل برای سخت‌تر کردن چارچوب توافق، ضرورت نمایش قدرت برای حفظ اهرم چانه‌زنی، و ریسک بالای ورود به درگیری‌ای که دامنه و زمان پایان آن قابل پیش‌بینی نیست. در چنین شرایطی، هرچه ایران بر آمادگی دفاعی و قابلیت پاسخ گسترده خود تأکید کند، وزن گزینه نظامی در محاسبات کاخ سفید پرهزینه‌تر می‌شود.

در نتیجه، فضای کنونی را نمی‌توان به‌صورت ساده «حرکت قطعی به‌سوی توافق» یا «لغزش به‌سوی جنگ» توصیف کرد. آنچه در حال شکل‌گیری است، یک بازی پیچیده افزایش اهرم‌هاست. آمریکا با ترکیب تهدید و مذاکره در پی امتیاز بیشتر است؛ اسرائیل تلاش می‌کند دامنه مطالبات را گسترش دهد و احتمال توافق محدود را کاهش دهد؛ و ایران با همزمانی دیپلماسی فعال و بازدارندگی آشکار، در حال بالا بردن هزینه هرگونه تصمیم شتاب‌زده برای تقابل است.

معادله مسقط اکنون در نقطه‌ای قرار دارد که هیچ‌یک از بازیگران نمی‌تواند با قطعیت از نتیجه سخن بگوید. تصمیم نهایی نه صرفاً محصول اراده سیاسی، بلکه برآیند ارزیابی هزینه–فایده‌ای است که تحت تأثیر سطح بازدارندگی، انسجام داخلی و پیام‌های متقابل شکل می‌گیرد. در این چارچوب، هرچه عدم قطعیت درباره پیامدهای جنگ افزایش یابد، احتمال ترجیح مسیر دیپلماتیک نیز  ولو به‌صورت محدود و مرحله‌ای ، تقویت خواهد شد.


منبع: نورنیوز
سرویس: سیاسی
کلید واژگان: ترامپ / نتانیاهو / مذاکرات مسقط / موشک‌های بالستیک / تهدید نظامی / ناو هواپیمابر / ابتکار عمل ایران / دیپلماسی همزمان با فشار / راهبرد بازدارندگی / ناوگروه آمریکا