نورنیوز https://nournews.ir/n/274359
کد خبر: 274359
21 بهمن 1404
نورنیوز چرایی تقویت پیامهای احتمال وقوع جنگ در آستانه دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا را بررسی می کند

راهبرد آمریکا در مذاکرات؛ کاشت ترس برای برداشت امتیاز!


فضای کنونی پیرامون ایران و آمریکا بیش از آنکه صحنه آمادگی برای جنگ باشد، میدان عملیات ادراکی و فشار روانی است. تحرکات نظامی و بزرگ‌نمایی رسانه‌ای همزمان با فعال بودن مسیر مذاکره، نشان می‌دهد که تهدید، کارکرد چانه‌زنی پیدا کرده است.

نورنیوز-گروه سیاسی:در فضای متراکم سیگنال‌های نظامی و رسانه‌ای، آنچه بیش از خود واقعیت میدانی برجسته شده، «روایتِ نزدیک بودن جنگ» است؛ روایتی که همزمان با تحرکات لجستیکی و مانوری در حوزه عملیاتی سنتکام، توسط رسانه‌های غربی و عبری به‌صورت هدفمند تقویت می‌شود. در سوی دیگر، پایان دور نخست مذاکرات ایران و آمریکا در عمان و اعلام رسمی تداوم گفتگوها، یک داده مهم و معنادار را وارد صحنه می‌کند: اگر درگیری نظامی در آستانه وقوع است، چرا کانال دیپلماتیک فعال نگه داشته شده و حتی درباره زمان و مکان دور بعدی رایزنی جریان دارد؟ این همزمانیِ تهدید و مذاکره، نه نشانه تناقض، بلکه نشانه یک طراحی فشرده در سطح راهبردی است.
پرسش «آیا جنگ می‌شود؟» در وضعیت فعلی بیش از آنکه یک برآورد عملیاتی باشد، یک ابزار فشار ادراکی است. برجسته‌سازی این پرسش، بخشی از معماری فشار آمریکاست؛ معماری‌ای که تلاش می‌کند محیط تصمیم‌گیری طرف مقابل را در شرایط «اضطرار القایی» قرار دهد. در این چارچوب، مذاکره نه یک مسیر متوازن برای کشف راه‌حل، بلکه به‌عنوان آخرین فرصت پیش از برخورد تصویرسازی می‌شود. هدف این قاب‌بندی روشن است: تبدیل میز مذاکره به صحنه امتیازگیری در سایه تهدید. تکرار این الگو در ادبیات رسمی مقامات آمریکایی و شخص ترامپ، بخشی از همین عملیات شکل‌دهی به ادراک است؛ عملیاتی که می‌کوشد هزینه رد پیشنهادات واشنگتن را در ذهن مخاطب، معادل هزینه ورود به درگیری تعریف کند.
در سطح رفتاری، دولت آمریکا همچنان از دکترین ابهام کنترل‌شده استفاده می‌کند. پیش‌بینی‌ناپذیر نشان دادن تصمیم نهایی، واگذاری برخی مواضع به تصمیم شخص رئیس‌جمهور، و ارسال پیام‌های چندپهلو درباره خطوط قرمز، همگی در خدمت حفظ اهرم چانه‌زنی است. اظهارات اخیر معاون رئیس‌جمهور درباره موضوع غنی‌سازی و اینکه تصمیم نهایی صرفاً در اختیار ترامپ است و رسانه‌ها از آن مطلع نخواهند شد، دقیقا در همین چارچوب قابل تفسیر است: تمرکز تصمیم در یک نقطه مبهم، برای افزایش وزن روانی تهدید. این الگو بیش از آنکه مقدمه اقدام نظامی باشد، ابزار افزایش دامنه مانور سیاسی و رسانه‌ای است.
در لایه سخت‌تر تحلیل، باید از سطح روایت عبور کرد و به معماری پیامد نگاه کرد. جنگ مستقیم با ایران، یک رویداد محدود و نقطه‌ای نیست؛ یک زنجیره واکنش‌های چندسطحی است. آغاز درگیری لزوماً به معنای کنترل پایان آن نیست. شبکه بازیگران درگیر، پیوستگی جغرافیایی میدان‌ها، و درهم‌تنیدگی منافع قدرت‌های بزرگ، محیطی ایجاد کرده که در آن هر اقدام نظامی می‌تواند به گسترش دامنه بحران منجر شود. برای یک سیستم تصمیم‌گیر عقل‌گرا، متغیر تعیین‌کننده نه «توان آغاز درگیری» بلکه «توان مدیریت پیامدهای پس از آن» است. نقطه بازدارندگی واقعی نیز دقیقاً در همین سطح شکل می‌گیرد.
وضعیت فعلی را باید یک صحنه تنشِ مدیریت‌شده دانست. تحرکات قابل مشاهده‌اند، پاسخ‌ها از پیش سنجیده می‌شوند و سناریوهای متقابل بارها در اتاق‌های فکر مرور شده‌اند. در چنین محیطی، نمایش قدرت، جابجایی تجهیزات و افزایش آمادگی، بخشی از زبان فشار و ارسال سیگنال است. هدف اصلی، اثرگذاری بر محاسبات طرف مقابل و تنظیم رفتار او در میز مذاکره است، نه الزاماً عبور فوری به فاز درگیری. آنچه جریان دارد، رقابت بر سر جابجایی خطوط آستانه و تغییر برداشت‌ها از هزینه و فایده است.
از زاویه دیگر، باید به هزینه‌های چندلایه درگیری برای آمریکا نیز توجه داشت. ورود به یک جنگ مستقیم، صرفاً یک تصمیم نظامی نیست؛ زنجیره‌ای از پیامدهای اقتصادی، انرژی، امنیت دریایی، ثبات متحدان منطقه‌ای و حتی موازنه رقابت با سایر قدرت‌های بزرگ را فعال می‌کند. در شرایطی که تمرکز راهبردی واشنگتن میان چند جبهه توزیع شده، گشودن یک جبهه پرریسک جدید با منطق تمرکز منابع سازگار نیست. تهدید نظامی در این چارچوب، یک کارت فعال برای چانه‌زنی است، نه گزینه مطلوب برای اجرا.
برآیند این مؤلفه‌ها نشان می‌دهد که تهدید جنگ در وضعیت کنونی، بیش از آنکه مقدمه اقدام نظامی گسترده باشد، سازوکاری برای مهار روانی و فرسایش ادراکی طرف مقابل است. این به معنای صفر بودن احتمال درگیری نیست، بلکه به این معناست که متغیرهای بازدارنده ساختاری، وزن بیشتری از متغیرهای تحریک‌کننده دارند. تنها در صورت بروز خطای محاسباتی بزرگ یا رفتار خارج از الگوی عقلانیت راهبردی، امکان عبور از این تعادل وجود خواهد داشت.
در جمع‌بندی، همزمانی مذاکره و تهدید را باید به‌عنوان یک تکنیک فشار ترکیبی فهم کرد، نه نشانه تصمیم قطعی برای جنگ. میدان اصلی فعلاً میدان محاسبه و ادراک است. هر طرف تلاش می‌کند خطوط قرمز طرف مقابل را بازتعریف کند و دامنه امتیازگیری خود را گسترش دهد، بدون آنکه هزینه یک برخورد مستقیم را بپردازد. در چنین محیطی، مزیت با بازیگری است که کنترل محاسبات خود را حفظ کند، نه بازیگری که سطح تهدید را بالاتر می‌برد.


سرویس: سیاسی
کلید واژگان: ترامپ / عمان / سنتکام / مسقط / بازدارندگی / تهدید_نظامی / مذاکرات_ایران_و_آمریکا / عملیات_ادراکی / فشار_راهبردی / محاسبه_پیامدها