نورنیوز https://nournews.ir/n/274292
کد خبر: 274292
20 بهمن 1404
نورنیوز از بازتاب جنگ ۱۲ روزه در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر گزارش می دهد؛

سینما به احترام مقاومت مردم، ایستاده فیلم گرفت


جنگ 12 روزه فقط در آسمان و مرزها نگذشت؛ ردش روی دیوار خانه‌ها، صفحه موبایل‌ها و حافظه جمعی مردم ماند. حالا چهار فیلم در جشنواره فجر، این زخم تازه را به تصویر کشیده‌اند؛ نه با شعار، بلکه با روایت. دوربین‌ها روشن شده‌اند تا قصه ایران از دل بحران ثبت شود.

نورنیوز-گروه فرهنگی: تصویر با صدای نفس‌زدن شروع می‌شود. نه موسیقی حماسی هست، نه رژه تانک‌ها. فقط یک خیابان نیمه‌خاموش، چراغ‌های لرزان و مردمی که به آسمان نگاه می‌کنند. سینمای ایران در جشنواره چهل‌وچهارم فجر، جنگ ۱۲ روزه را این‌گونه قاب گرفته: نزدیک، انسانی، و بی‌واسطه. اینجا جنگ، یک لانگ‌شات از مرزها نیست؛ یک کلوزآپ از صورت مردم است.

چهار فیلم، چهار قاب، چهار زاویه دید؛ اما یک نخ نامرئی همه را به هم وصل می‌کند: تغییر نسل روایت. «نیم‌شب» دوربین را می‌برد وسط اضطراب شهری که تازه لرزیده. قهرمان ندارد؛ مردم قهرمانند. چهره‌های ناآشنا، بازی‌های کنترل‌شده و ریتمی که به‌جای خطابه، تپش دارد. این فیلم از روایت رسمی فاصله می‌گیرد و به تجربه زیسته پناه می‌برد؛ انگار کارگردان تصمیم گرفته به‌جای تریبون، گوش باشد.کات.

نیم+شب
 

تصویر عوض می‌شود. مانیتورها روشن‌اند. کدها می‌دوند. «قمارباز» جنگ را از زمین و آسمان جدا می‌کند و به عمق شبکه‌ها می‌برد. اینجا گلوله‌ها نامرئی‌اند و انفجارها بی‌صدا. بانک هدف است، داده میدان نبرد. فیلم نشان می‌دهد نسل تازه فیلمسازان فهمیده‌اند که جنگ امروز، ترکیبی است؛ سایبری، روانی، اقتصادی. روایت از سنگر به سرور منتقل شده. این تغییر ژانر، فقط تنوع فرمی نیست؛ نشانه درک تازه از ماهیت تهدید است.

قمارباز
 

دیزالو به یک خانه. لباس عروس آویزان است. خانواده‌ای میان اضطراب و امید دست‌وپا می‌زند. «سقف» جنگ را به اتاق نشیمن می‌آورد. شاید از نظر برخی منتقدان لغزش‌هایی داشته باشد، اما اهمیتش در انتخاب میدان است: خانواده. جنگ دیگر فقط قصه رزمنده نیست؛ قصه مادری است که مراسم را عقب می‌اندازد، پدری که لبخندش مصنوعی است، و نسلی که میان صدای انفجار و موسیقی جشن گیر کرده. سینما دارد اعتراف می‌کند که اثر جنگ، اجتماعی است پیش از آنکه نظامی باشد.

سقف
 

و بعد، نمای باز کویر. جاده‌ای کشدار. کافه‌ای تنها. «کافه سلطان» جنگ را پس‌زمینه می‌کند، نه پیش‌زمینه. تمرکز روی انسان است؛ روی تاب‌آوری، روی تداوم زندگی. زن ۶۵ ساله‌ای که ایستاده، چای می‌ریزد، و اجازه نمی‌دهد بحران، معنای زندگی را مصادره کند. این نگاه، ضدشعار و ضداغراق است. جنگ در این قاب، بیشتر یک سایه است تا سوژه؛ اما همان سایه، همه‌چیز را تغییر داده.

کافه+سلطان
 

این چهار فیلم را اگر کنار هم بچینیم، شبیه یک سکانس بلند می‌شوند از تولد یک نسل تازه در سینمای ایران. نسلی که کمتر به فرش قرمز بیرونی فکر می‌کند و بیشتر به حافظه جمعی داخلی. دوربین برایش ابزار دیده‌شدن نیست؛ ابزار دیدن است. قصه ایران را تعریف می‌کند، نه برای ترجمه‌شدن در بروشور جشنواره‌های غربی، بلکه برای فهمیده‌شدن توسط مخاطب خودش.

در این الگوی تازه، جنگ ۱۲ روزه فقط یک حادثه نیست؛ یک نقطه عطف روایی است. سینماگران جوان فهمیده‌اند که مقاومت فقط در میدان نبرد نیست؛ در روایت هم هست. اینکه چه کسی داستان را تعریف می‌کند و از چه زاویه‌ای، خودش بخشی از نبرد است. به‌جای وام گرفتن از الگوهای مصرف‌شده خارجی، تلاش می‌کنند زبان بصری بومی بسازند؛ ترکیبی از تعلیق، واقع‌گرایی و درام انسانی.

شاید این مهم‌ترین «نعمت بحران» برای هنر باشد: وادار کردن روایت به صادق‌تر شدن. وقتی دود می‌خوابد، آنچه می‌ماند تصویر است و قصه. فجر امسال نشان داد بخشی از سینمای ایران تصمیم گرفته قصه خودش را خودش تعریف کند؛ بی‌واسطه، بی‌التماس، بی‌زیرنویس برای داوران دوردست. این، شروع یک ژانر نیست؛ شروع یک نسل است.

جشنواره
 


منبع: نورنیوز
سرویس: فرهنگی
کلید واژگان: جنگ 12 روزه / جشنواره فیلم فجر / جنگ سایبری / مقاومت مردم / درام اجتماعی / روایت بومی / سینمای مقاومت / نسل جدید فیلمسازان