سفر وزیر خارجه فرانسه به غرب آسیا در پوشش گفتوگوهای دیپلماتیک، بار دیگر ماهیت دوگانه و ناسازنده سیاست پاریس را آشکار کرد؛ فرانسه در حالی مدعی ایجاد ثبات است که رفتارهایش از حمایت تروریسم تا پاداش به متجاوزان، آن را به عامل بیثباتی و ابزار فشار غرب در منطقه بدل کرده است.
نورنیوز-گروه بینالملل: فرانسه در دوره جدید تحرکات خود در غرب آسیا میکوشد چهرهای میانجی و ثباتساز نشان دهد، اما ردپای آشکارش در حمایت از گروهکهای تروریستی و تحریمهای ظالمانه حقیقتی دیگر را نمایان کرده است. اظهارات وزیر خارجه این کشور علیه ایران با تأکید بر ضرورت «امتیازدهی هستهای» نه از موضع مستقل، بلکه در چارچوب سیاست همراستا با واشنگتن و تلآویو مطرح شد. هدف اصلی این مواضع، گسترش فشار روانی و سیاسی برای انحراف مذاکرات مسقط از مسیر حقوقی و صرف به عرصه امتیازخواهی است؛ رویکردی که در ظاهر با کلمات دیپلماتیک و در واقع با منطق سلطه همراه است.
مبارزه با تروریسم یا حمایت از آن؟
پاریس سالهاست میزبان سازمانهای تروریستی مانند منافقین است؛ گروههایی که هزاران قربانی در ایران و منطقه برجای گذاشتهاند. در حالی که فرانسه خود را مدافع حقوق بشر مینامد، در عمل بازیگر اصلی تروریسم سازمانیافته دولتی محسوب میشود. تحریمهای اقتصادی و سیاسی با آثار مستقیم بر زندگی مردم کشورهای مستقل، طبق گزارشهای سازمان ملل نوعی «تروریسم دولتی» شناخته میشود. این تناقض رفتاری فرانسه نشان میدهد که ادعای مبارزه با افراطگرایی تنها ابزاری برای تطهیر چهره استعمارگرانه آن است؛ کشوری که در بحرانهای سوریه و لیبی و عملیات نظامی نامشروع خود نقش مستقیم در گسترش ناامنی داشته است.
پاداش به متجاوز، تنبیه قربانی
یکی از ستونهای اصلی سیاست فرانسه در منطقه، اعطای مصونیت به رژیم صهیونیستی و حمایت عملی از اشغالگری و نسلکشی در غزه است. پاریس با چشمپوشی از جرائم تلآویو و تمرکز بر خلع سلاح گروههای مقاومت، عملاً متجاوز را پاداش و قربانی را تنبیه میکند. این سیاست، امتداد همان دکترین غربی ایجاد توازن کاذب قدرت برای حفظ انحصار امنیتی آمریکاست. سکوت فرانسه در برابر جنایات اسرائیل نه بیتوجهی که انتخاب آگاهانه برای حفظ منافع خود در معادلات قدرت است؛ انتخابی که ثبات منطقه را قربانی میکند و خطر گسترش بحران به سطح جهانی را افزایش میدهد.
اروپا در حاشیه، فرانسه در سقوط
مواضع فرانسه علیه ایران و مقاومتهای منطقهای بخشی از تلاش تحقیرآمیز اروپا برای بازگشت به جایگاه ازدسترفته جهانی است. پس از فروپاشی اعتبار سیاسی اتحادیه اروپا و وابستگی بیچونوچرا به سیاستهای آمریکا، پاریس در نقش «بازیگر بحرانساز» ظاهر شده تا از مسیر فشار بر ایران و دخالت در لبنان و سوریه، حضورش را در معادلات غربی تثبیت کند. اما نتیجه این اقدامات چیزی جز زوال تدریجی و فروپاشی اخلاقی اروپا نیست. در واقع، سیاست بیثباتسازی فرانسه نماد تلاش نافرجام برای بازیابی جایگاه از دسترفته در نظم جدید جهانی است؛ نظمی که دیگر مجال سلطه برای بازیگران فرسوده غربی ندارد.