دور تازه مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا با میانجیگری عمان در مسقط برگزار و با توافق بر ادامه گفتگوها پایان یافت. طرفین این دور را مقدماتی و قابل پیگیری توصیف کردند و قرار شد نتایج در پایتختها بررسی شود. فضای رسمی، محتاط و بدون اعلام پیشرفت مشخص بود
نورنیوز-گروه سیاسی: در مسقط، گفتوگوها تمام شد؛ اما ماجرا تازه شروع شده است. هیأتها اتاقها را ترک کردهاند، پیامها رد و بدل شده، میانجی عمانی رفتوآمد کرده و طرفین گفتهاند گفتگو ادامه پیدا میکند. در ظاهر، یک دور مذاکره غیرمستقیم برگزار شده و به پایان رسیده است؛ اما در لایه عمیقتر، آنچه شکل گرفته نه «نتیجه»، بلکه یک صحنه باز از احتمالات است. صحنهای که در آن هر حرکت، همزمان چند معنا دارد و هر سیگنال، دو تفسیر متضاد تولید میکند.
گزارشهای رسمی میگویند گفتوگوهای غیرمستقیم ایران و آمریکا با میانجیگری عمان در جمعه ۱۷ بهمن در مسقط برگزار شد. چند نوبت تبادل پیام انجام شد و در پایان، دو طرف توافق کردند مسیر گفتگو را ادامه دهند. عباس عراقچی این دور را «شروع خوب» توصیف کرد؛ شروعی برای اینکه پایتختها بررسی کنند و تصمیم بگیرند گام بعدی چیست. منابع عمانی از جدی بودن مذاکرات گفتند و رسانههای ایرانی هم از ترک محل توسط هیأتها و احتمال ازسرگیری گفتگو در زمانی دیگر خبر دادند. اگر فقط به همین سطرها نگاه شود، تصویر یک روند دیپلماتیک کلاسیک دیده میشود: تماس برقرار شده، کانال باز است، گفتگو قطع نشده. اما متن واقعی ماجرا بیرون از اتاق مذاکره نوشته میشود.
چند روز پیش از شروع گفتگوها، منطقه حال و هوای دیگری داشت. آمریکا یک پیشنمایش از قدرت سخت به نمایش گذاشت: برجستهسازی حضور نظامی، خبرسازی درباره تقویت استقرارها، و حضور غیرمنتظره فرمانده سنتکام در صحنه مرتبط با مذاکرات. این فقط یک خبر نظامی نبود؛ یک پیام چندلایه بود. پیامی به تهران درباره جدی بودن تهدید، پیامی به متحدان منطقهای و اسرائیل درباره اینکه مسیر مذاکره به معنای عقبنشینی امنیتی نیست، و پیامی به افکار عمومی داخلی آمریکا که میز مذاکره از موضع قدرت چیده شده است. در ادبیات چانهزنی، این همان تاکتیک «چکش قبل از میز» است: بالا بردن هزینه ذهنی عدم توافق، پیش از شروع بدهبستان واقعی.
اما در سوی دیگر میز، واکنش ایران نیز حامل یک پیام راهبردی بود. تهران نه در کلام و نه در عمل، نشانهای از تأثیرپذیری از این آرایش فشار بروز نداد. چارچوب اعلامی خود را تغییر نداد: مذاکره غیرمستقیم، محدود به پرونده هستهای، بدون ورود به سایر حوزهها. نه سطح مطالبات جابهجا شد، نه قالب گفتگو. این رفتار، تلاشی بود برای ارسال این سیگنال که بازی «فشار بیرون از میز برای امتیازگیری روی میز» الزاماً کارگر نخواهد بود. به بیان دیگر، ایران کوشید نشان دهد که دستورکار مذاکره را از محیط پیرامونیِ پرتنش نمیگیرد، بلکه از خطوط اصولی اعلامشده خود میگیرد. همین ثبات در قالب و موضوع مذاکره، بخشی از چانهزنی محسوب میشود، حتی اگر در ظاهر اقدامی فعال به نظر نرسد.
افزایش تحرکات نظامی و برجستهسازی تهدید، بهطور طبیعی ضریب اضطراب منطقهای را در آستانه مذاکرات بالا برد و می توانست احتمال خطای محاسباتی بازیگران میدانی را بیشتر کند. به همین دلیل، همزمان با شروع مذاکرات، فضا ملتهب شد. با پایان این دور، سطح تنش روانی تا حدی فروکش کرد؛ و همین فروکش نسبی نشان میدهد که نمایش قدرت، بیشتر یک ابزار تاکتیکی برای شکل دادن به زمین مذاکره بوده تا مقدمه اقدام فوری.
هنوز چند ساعت از پایان گفتگوها نگذشته بود که متغیر دوم وارد صحنه شد: اعلام تحریمهای جدید از سوی وزارت خزانهداری آمریکا. این اقدام، پیام مکمل همان آرایش قبلی بود. مدلی که میتوان آن را «فشار همزمان با دیپلماسی» نامید؛ الگویی که در آن، مذاکره و تحریم نه بهصورت جایگزین، بلکه بهصورت موازی جلو میروند. کانال گفتگو باز میماند، اما اهرم فشار هم خاموش نمیشود. هدف روشن است: جلوگیری از شکلگیری این برداشت که مذاکره بهخودیخود یک امتیاز اقتصادی یا روانی برای طرف مقابل ایجاد میکند. پیام ضمنی چنین رفتاری ساده است: مسیر دیپلماسی فعال است، اما ساعت فشار هم متوقف نشده.
ترکیب این دو صحنه یعنی نمایش قدرت پیش از مذاکره و تحریم بلافاصله پس از آن نشان میدهد که معماری فشار دستنخورده باقی مانده است. این یعنی حتی اگر کانال دیپلماتیک باز باشد، بستر تنش همچنان فعال است. در چنین وضعی، بازگشت به چرخه تشدید تنش الزاماً نیازمند اعلام شکست رسمی مذاکرات نیست. یک حادثه محدود میدانی، یک اقدام خرابکارانه، یا ورود یک بازیگر ثالث میتواند تعادل شکننده را بر هم بزند و مسیر را عوض کند.
در نتیجه، فضای پس از مسقط را باید یک میدان چنداهرمـی دید. دیپلماسی در جریان است، بازدارندگی به نمایش گذاشته شده، و فشار اقتصادی ادامه دارد. هیچکدام حذف نشدهاند و هیچکدام به تنهایی تعیینکننده نیستند. این همان وضعیت سیالی است که در آن، هر نشانه مثبت میتواند با یک اقدام فشار خنثی شود و هر اقدام سخت میتواند با یک پیام دیپلماتیک تعدیل گردد.
جمعبندی راهبردی در چنین صحنهای ناگزیر با احتیاط همراه است. قطعیتسازی، بزرگترین خطای تحلیلی در این مقطع است. نه میتوان سیگنالهای مثبت را پیشدرآمد حتمی توافق دانست، و نه میتوان استمرار فشار را نشانه قطعی فروپاشی مسیر مذاکره تلقی کرد. آنچه جریان دارد، یک بازی همزمان با چند اهرم است؛ بازی سنجش ارادهها و اندازهگیری ظرفیت تحمل فشار. مسقط نه خط پایان بود و نه نقطه آغاز یک توافق؛ بیشتر شبیه لحظهای است که مهرهها چیده شده و آزمون اصلی تازه آغاز شده است.