انقلاب اسلامی ایران با نفی وضع موجود شکل گرفت. این روحیه نقادانه اگر در نقد وضعیت موجود بازبماند، بهتدریج از معنا تهی میشود. انقلاب زمانی زنده است که بتواند خود را نیز در معرض پرسش قرار دهد؛ نه برای نفی خویش، بلکه برای پالایش و تصحیح مسیر. نسبتسنجی مدام میان آرمانها و واقعیتها رفتاری عمیقاً انقلابی است و ترک آن، زمینه تضعبف انقلاب را فراهم میکند.
نورنیوز- گروه سیاسی: انقلابها رخدادهایی لحظهای نیستند که دفعتاً ظاهر و ناگهان به آخر برسند؛ آنها پدیدهها و پروژههایی تاریخیاند؛ به این معنا که در بستر زمان شکل میگیرند و در بستر زمان استمرار مییابند. پیروزی یک انقلاب، نه نقطه پایان، بلکه آغاز مسیری دشوار و پرچالش است که گاه «ماندن» در ان، سختتر از لحظه پیروزیشان است. تجربه قرن بیستم و بیستویکم نشان میدهد که بسیاری از انقلابها در همان سالهای پس از استقرار، دچار فرسایش و ریزش و انحراف و فرسودگی شدهاند؛ نه الزاماً به دلیل فشار بیرونی، بلکه بهواسطه ناتوانی یا ناکامی در حفظ پویایی درونیشان. اما آن انقلابها که برای تداوم عناصر بالنده درونیشان، تمهیدات دقیق اندیشیدهاند از بلای استحاله یا فرسودگی نجات یافته و استمرار خود را تضمین کردهاند. انقلاب اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. پرسش از «چگونگی زنده ماندن» آن را نباید پرسشی حاشیهای یا براندازانه تفسیر کرد؛ این سئوال اتفاقاً و دقیقاً پرسشی انقلابی است.
چند اصل برای پویایی انقلاب
نخستین شرط پویایی هر انقلاب، حفظ روح انتقادی درونزا است. انقلاب اسلامی ایران با نفی وضع موجود و نقد ساختارهای سیاسی، فرهنگی و وابستگیهای نظام پیشین شکل گرفت. این روحیه نقادانه اگر تنها به گذشته محدود شود و از نقد وضعیت موجود بازبماند، بهتدریج از معنا تهی میشود. انقلاب زمانی زنده است که بتواند خود را نیز در معرض پرسش قرار دهد؛ نه برای نفی خویش، بلکه برای پالایش و تصحیح مسیر. نسبتسنجی مدام میان آرمانها و واقعیتها رفتاری عمیقاً انقلابی است و ترک آن، زمینه تضعبف انقلاب را فراهم میکند. تبدیل انقلاب به مجموعهای از گزارههای غیرقابل نقد، آن را از یک «فرآیند زنده» به «وضعیت ثابت» بدل مینماید.
دومین عامل حیاتی، درک و تنظیم نسبت انقلاب با نسلهای جدید و نوپدید است. انقلاب اسلامی، انقلابی جوان بود؛ هم در رهبران و هم در بدنه اجتماعی. اما امروز با نسلی روبهرو هستیم که نه خاطرهای از پیش از انقلاب دارد و نه تجربهای مستقیم از سالهای نخست آن. این نسل، انقلاب را نه از خیابان، بلکه از روایتها، نهادها و عملکردها میشناسد. اگر این شناخت، با احساس بیعدالتی، نادیدهگرفتهشدن یا عدم مشارکت همراه شود، شکاف نسلی به شکاف هویتی تبدیل خواهد شد. انقلاب اسلامی برای زنده ماندن، نیازمند گفتوگویی واقعی با نسل جدید است؛ گفتوگویی که در آن پرسش، تردید و حتی اعتراض، تهدید تلقی نشود.
سوم، نهادسازی انقلابی بدون تصلب نهادی است. یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی، ایجاد نهادهای جدید سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بود. اما هر نهادی، اگر از هدف اولیهاش فاصله بگیرد و بقای خود را بر خدمت به مردم مقدم بداند، به عاملی بازدارنده بدل میشود. پویایی انقلاب در گرو آن است که نهادهای برخاسته از آن، دائماً مورد ارزیابی، اصلاح و پاسخگویی قرار گیرند. انقلاب زنده، انقلابی است که اجازه نمیدهد ساختارها جای آرمانها بنشینند.
چهارم، تحقق عدالت بهعنوان تجربه زیسته است. انقلاب اسلامی با شعار عدالت، کرامت انسانی و دفاع از فرودستان و مستضعفان شکل گرفت. این شعارها زمانی حیاتبخش میمانند که در زندگی روزمره مردم بازتاب داشته باشند. فاصله میان گفتمان رسمی و واقعیت اجتماعی، بزرگترین تهدید برای سرمایه اجتماعی انقلاب است. عدالت اگر صرفاً در سطح گفتار باقی بماند، نهتنها الهامبخش نخواهد بود، بلکه به منبع سرخوردگی تبدیل میشود. پویایی انقلاب، در گرو کاهش شکاف میان وعده و واقعیت است.
پنجم، نسبت هوشمندانه با جهان و زمانه است. انقلاب اسلامی از ابتدا داعیهدار استقلال و نفی سلطه بود، اما استقلال به معنای انزوا نیست. جهان امروز پیچیده، چندلایه و بهشدت درهمتنیده است. انقلابی که نتواند تحولات جهانی، نیازهای اقتصادی، تغییرات فرهنگی و الزامات حکمرانی مدرن را درک کند، ناخواسته در برابر واقعیتها قرار میگیرد. انعطاف عقلانی و گفتوگوی فعال با جهان، نه عدول از اصول، بلکه شرط بقا و اثرگذاری است.
کوتاه سخن اینکه باید پذیرفت انقلاب یک وضعیت ساکن و ثابت و دائمی نیست، بلکه تلاشی دائمی است. انقلاب اسلامی ایران زمانی پویا و زنده خواهد ماند که خود را «پایانیافته» نپندارد؛ بلکه باید همچنان در حال شدن و بازآفرینی و تحول و تحرک باشد، نه صرفاً در حال دفاع از آنچه هست. زنده ماندن انقلاب، نیازمند شجاعت تغییر، صداقت با مردم و وفاداری عملی به آرمانهایی است که آن را ممکن ساخت. انقلابها نه با تکرار گذشته، بلکه با ساختن آینده زنده میمانند. آیندهای که اگر از دل مردم برنخیزد، هیچ شعاری ولو انقلابیترینها نخواهد توانست آن را حفظ کند.