در بحبوحه تنش فزاینده میان آمریکا و ایران، آنچه این بار بیش از گذشته خودنمایی میکند، وجود نگرانی عمده در سطح منطقه نسبت به وقوع یک جنگ گسترده و تبعات آن است
نورنیوز-گروه سیاسی: علت این نگرانی آن است که هدف جنگ بعدی، برخلاف گذشته، دیگر تضعیف توانمندیهای نظامی و هستهای ایران نیست، بلکه احتمالا «تغییر رژیم» است. اکثر این کشورها در چند دهه اخیر روابطی پرتنش با ایران داشتهاند، از این رو، نگرانی آنها خود مساله تغییر نیست، بلکه تبعات و پیامدهای متعدد آن است.
این نگرانی هم فراتر از سطوح رسمی، به نخبگان و ملتهای منطقه نیز سرایت کرده است؛ حتی جریانهایی که طی این سالها در موضوعاتی مانند سوریه نگاهی انتقادی و خصمانه نسبت به جمهوری اسلامی داشتند و گاه آرزوی سقوط آن را میکردند، اکنون "بعضا" در سایه تحولات دو سال اخیر منطقه، در چارچوب تقابل با اسرائیل به این موضوع مینگرند.
این در حالی است که تا دو سال پیش، به دلایلی قسمی جابهجایی مفهومی و گفتمانی در منطقه در امر «دشمن نخست» از اسرائیل به ایران شکل گرفته و یا در حال شکلگیری بود؛ اما پس از جنگ غزه و حملات به سوریه و دیگر رفتارهای اسرائیل، این جابجایی کان لم یکن شد.
اما نگرانی مشترک کشورهای منطقه از یک جنس نیست و تفاوت دارد.
برای نمونه، نگرانی مصر، ترکیه و پاکستان دقیقا همان نگرانی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیست و حتی در میان شیخنشینها نیز ماهیت نگرانیها متفاوت است.
نگرانی جمعی همسایگان جنوب ایران این است که قربانی هرگونه جنگی خواهند شد که هدف آن تغییر نظام در ایران باشد؛ به این معنا که چنین هدفی، رفتار ایران را از واکنشی به یک جنگ محدود، مانند جنگ 12 روزه، به سطح پاسخی متناسب «نبرد بقا» ارتقا میدهد و ممکن است دیگر هیچ خط قرمزی نماند.
از این رو، این کشورها معتقدند وجود پایگاههای آمریکا و متحد بودن با آن، پای آنها را به جنگ خواهد کشاند و فراتر از این پایگاهها نیز ممکن است تأسیسات زیربنایی از جمله تأسیسات نفتی آنها هدف قرار گیرند.
در کنار آن، بیم ناامن شدن تنگه هرمز و بابالمندب و به تبع آن، مختل شدن صادرات انرژی، تجارت و چشماندازهای کلان اقتصادی خود را هم دارند.
در کنار این نگرانی مشترک، عمان، قطر، کویت و تا حدودی عربستان این نگرانی را هم دارند که هر تغییری در ایران در سایه رفتار تلآویو در دو سال اخیر، اسرائیل را در جایگاه «ژاندارم منطقه» بنشاند و آنها عاملیت خود را از دست بدهند. همین مسئله نگرانی اصلی مصر، ترکیه و پاکستان نیز هست؛ با این تفاوت که این کشورها برخلاف شیخنشینها نگرانی مستقیمی از درگیر شدن در جنگ ندارند.
در مجموع، این کشورها، حتی آنهایی که با اسرائیل روابط دارند، این نگرانی را دارند که ایرانِ پس از جمهوری اسلامی به «متحد اصلی» اسرائیل و غرب در منطقه تبدیل شود و روابط طرفین در ابعاد مختلف «بسیار عمیقتر» از روابط کنونی آنها با تلآویو و غرب شود.
امارات نیز که بیمش بیشتر از حملات موشکی ایران و انصارالله است. در کل، احتمالا کشورهای دارای رابطه با اسرائیل بر این باور نیز هستند که ایرانِ متحد اسرائیل در آینده، «ارزش افزوده» عداوت کنونی میان دو طرف را از آنها خواهد گرفت و روابطشان با تلآویو دیگر کارکرد گذشته را نخواهد داشت.
همین دغدغههای مشترک و متفاوت، پیشران تحرکات گسترده کشورهای منطقه برای جلوگیری از وقوع جنگ شده است و در سایه آن، نوعی جنگ لابیگری در آمریکا میان این کشورها و اسرائیل بر سر زدن مخ ترامپ در جریان است. البته این کشورها در عین تلاش برای جلوگیری از جنگی گسترده، تمایلی هم به نوعی توافق ندارند که نتیجه آن بهبود جدی جایگاه ایران در منطقه باشد و هنوز فضای بیاعتمادی وجود دارد.
در دکترین امنیتی اسرائیل، دیگر برنامه هستهای و موشکی ایران تهدید اصلی محسوب نمیشود، بلکه بقای جمهوری اسلامی تهدید اصلی تلقی میشود؛ همانگونه که چنین نگاهی هم به حماس در غزه و حزب الله در لبنان دارد.
با این حال، تصمیم نهایی را خود ترامپ میگیرد که ظاهرا همچنان مردد است. او تا زمانی که از کنترل تبعات جنگ تمام عیار اطمینان پیدا نکند، بعید است وارد آن شود و بیشتر به دنبال ضرباتی سنگین، سریع و کنترلشده است که به جنگ منطقهای منجر نشود.
در مقابل، ایران با نوعی «رویکرد تهاجمی» میکوشد محاسبات ترامپ را تغییر دهد و به این جمعبندی برساند که هر حملهای میتواند به جنگی منطقهای تبدیل شود. پرواز پهپاد شاهد بر فراز ناو هواپیمابر آمریکا و ماجرای نفتکش در تنگه هرمز نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
اکنون در میانه تردید ترامپ و جنگ لابیها، قرار است مذاکرات روز جمعه در مسقط از سر گرفته شود و باید دید در نهایت کدام مسیر رقم خواهد خورد؛ توافق، جنگ گسترده یا جنگ محدود دیگری اما شدیدتر از قبل.