پیامهای همزمان آمریکا درباره مذاکره با ایران و افزایش تهدیدات نظامی، نشانه یک تناقض ساده نیست؛ یک طراحی راهبردی در بستر جنگ شناختی است. در این میان، نقش اسرائیل در بالا بردن سطح مطالبات و تشویق به گزینه سخت، معادله جنگ و مذاکره ایران و آمریکا را پیچیدهتر کرده است.
نورنیوز- گروه سیاسی: الگوی رفتاری آمریکا در قبال ایران در مقطع کنونی را نمیتوان با برچسب «تناقضگویی» توضیح داد. آنچه دیده میشود، یک راهبرد فشار مرکب است؛ راهبردی که در آن، دیپلماسی، تهدید نظامی، عملیات روانی و آرایش میدانی بهطور همزمان در بستر جنگ شناختی به کار گرفته میشوند. از یک سو سخن از آمادگی برای مذاکره منصفانه و محدود به موضوع هستهای مطرح میشود و از سوی دیگر، افزایش حضور نظامی در منطقه، تهدیدات صریح مقامات ارشد و تشدید جنگ روایتها در دستور کار قرار میگیرد. این ترکیب، یک پیام واحد دارد: مذاکره مطلوب است، اما تحت فشار.
در این چارچوب، تناقض پیامها کارکرد ابزاری دارد. سیگنال مذاکره برای باز نگه داشتن مسیر دیپلماتیک و مدیریت افکار عمومی جهانی است، و سیگنال تهدید برای افزایش اهرم چانهزنی. هدف، کشاندن ایران به میز مذاکره در شرایط عدم توازن ادراکی است؛ یعنی جایی که هزینه «عدم توافق» بزرگتر از هزینه «توافق محدود» جلوه داده شود. همزمان، آمریکا تلاش میکند متحدان منطقهای خود را نیز مطمئن نگه دارد که گزینه سخت از روی میز برداشته نشده است.
در این میان، نقش اسرائیل یک متغیر تعیینکننده در شیبدار کردن فضای تنش است. حتی در مقاطعی که موضعگیری علنی اسرائیل کاهش مییابد، این به معنای خروج از صحنه نیست. الگوی رفتاری تلآویو در سالهای گذشته نشان داده که ترجیح میدهد در برخی بزنگاهها، اثرگذاری اطلاعاتی و عملیاتی را جایگزین موضعگیری رسانهای کند. از نگاه تصمیمسازان ایرانی، اسرائیل نهتنها در حوزه اقدامات پنهان و خرابکارانه فعال است، بلکه در سطح تصمیمسازی در واشنگتن نیز برای تشویق به رویکرد سختگیرانهتر علیه ایران نقشآفرینی میکند.
تفاوت مهم در اینجاست که دامنه مطالبات اسرائیل با دامنه اعلامی مذاکره از سوی آمریکا یکسان نیست. در حالی که از سوی واشنگتن سیگنال مذاکره هستهای ارسال میشود، رسانهها و محافل اسرائیلی بر گسترش دستورکار به حوزه موشکی و سیاستهای منطقهای ایران تأکید میکنند. این اقدام را باید تلاش برای «بالا بردن سقف مذاکره» دانست. در منطق چانهزنی، هرچه دامنه موضوعات گستردهتر شود، هزینه توافق افزایش مییابد و احتمال شکست مذاکرات بیشتر میشود. این همان نقطهای است که میتواند مذاکرات را از مسیر توافق محدود به سمت بنبست جامع سوق دهد.
در برابر این الگو، موضع اعلامی ایران بر دو پایه استوار بوده است: آمادگی مقابله با تجاوز نظامی و مذاکره مشروط. از یک سو تأکید بر پاسخ گسترده به هرگونه اقدام نظامی و منطقهای شدن درگیری و از سوی دیگر اعلام آمادگی برای مذاکره عادلانه و منصفانه در شرایط غیرتهدیدی. اظهارات اخیر مقامات دفاعی درباره اینکه پاسخها لزوماً پسینی نخواهد بود و خویشتنداری همیشه به نفع منافع ملی نیست، نشاندهنده تلاش برای تقویت پیام آمادگی برای جنگ و تغییر محاسبه طرف مقابل است. همچنین تصریح شده که در صورت حمله آمریکا، پاسخ متوجه اسرائیل هم خواهد بود؛ پیامی که هدف آن افزایش هزینه هرگونه ائتلاف عملیاتی است.
اگر این صحنه را در قالب نظریه بازیها ببینیم، با یک بازی چندبازیگره لبهپرتگاه روبهرو هستیم. آمریکا با ترکیب تهدید و مذاکره، به دنبال امتیازگیری بدون ورود به جنگ بزرگ است. اسرائیل با بالا بردن سطح تهدید و مطالبات، ریسکپذیری را افزایش میدهد و علیه توافق محدود، وزنکشی میکند. ایران با تعمیم بازدارندگی و شرطیسازی مذاکره، تلاش میکند تعادل هزینه را برقرار سازد. در چنین بازیای، خطر اصلی نه تصمیم از پیش طراحیشده برای جنگ، بلکه لغزش به سمت درگیری بر اثر خطای محاسباتی یا حادثه کنترلنشده است.
نشانههای موجود مبنی بر تلاش طرفین برای ایجاد سازوکار جدید جهت ازسرگیری مذاکرات، حاکی از آن است که مسیر دیپلماسی هنوز بسته نشده است. با این حال، جنگ روایتها، افزایش مطالبات و حضور بازیگری چون اسراییل، میتواند مسیر مذاکره را پرهزینه و شکننده کند. آینده این پرونده بیش از هر چیز به این بستگی دارد که آیا دستورکار مذاکره محدود باقی میماند یا آمریکا قصد دارد آن را به بستهای حداکثری تبدیل کند؛ همان نقطهای که مرز میان مذاکره ممکن و تقابل محتمل را تعیین میکند.