نورنیوز https://nournews.ir/n/272227
کد خبر: 272227
11 بهمن 1404
ابراهیم متقی:

معمای امنیت منطقه‌ای


«فردریک هگل» در تبیین تحولات سیاسی و فرآیندهای تاریخی به این موضوع اشاره دارد که «حوادث تاریخی دو بار اتفاق می‌افتد؛ بار اول ماهیت تراژیک دارد و در مرحله دوم ماهیت کمیک و پرابهام پیدا می‌کند.» مسائل ایران و امریکا در 47 سال گذشته با نمادهایی از ابهام، کنش تراژیک، رویارویی و امید برای آینده همکاری‌جویانه همراه بوده است.

نورنیوز- گروه سیاسی: در هر دوران تاریخی، نشانه‌هایی از تعارض را می‌توان چاشنی تصاعد بحران در روابط ایران و ایالات‌متحده دانست.

اندیشه سیاسی و الگوی کنش رفتاری دونالد ترامپ مبتنی بر نشانه‌هایی از تهدید و کنش عملیاتی است. ترامپ برخلاف «باراک اوباما» و «جوزف بایدن» تمایلی به کاربرد پردامنه حقوق و نهادهای بین‌الملل در حل و فصل مسائل سیاسی، راهبردی و امنیتی ندارد. ترامپ بر این اعتقاد است که بهره‌گیری از قدرت نظامی همواره می‌بایست بخشی از سازوکارهای مدیریت بحران و حل منازعه باشد. ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری خود نه تنها به گونه یکجانبه از برنامه جامع اقدام مشترک خارج شد، بلکه مبادرت به «ترور سردار سلیمانی» در عراق نمود. نکته جالب توجه آن است که سردار سلیمانی محور اصلی مبارزه با «تروریسم تکفیری» بوده که کارگزاران وقت وزارت امور خارجه امریکا، آنان را در برابر ایران و نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی سازماندهی کرده‌اند. مبارزه با تروریسم محور اصلی سیاست منطقه‌ای ایران در دوران سلیمانی بوده است. سلیمانی همچنین «نماد اقتدار منطقه‌ای» و «هویت ملی» ایران در دوران ظهور نیروهای تکفیری بوده است. ترور سردار سلیمانی را می‌توان مقابله تاکتیکی دونالد ترامپ با ایران از طریق حذف «نمادهای قدرت و اقتدار ساختاری» ایران در محیط منطقه‌ای دانست.

1- تبارشناسی تعارض در روابط ایران و امریکا - انقلاب‌های سیاسی نه تنها واکنشی نسبت به ساخت و موازنه قدرت در محیط داخلی هستند، بلکه رویکرد آنان عموما با نشانه‌هایی از تعارض و رویارویی سازمان‌یافته و حتی ایدئولوژیک با نهادهای بین‌الملل و قدرت‌های بزرگ پیوند می‌یابد. «انقلاب فرانسه» در زمره نشانه‌های «انقلاب کلاسیک» محسوب شده که ناپلئون توانست اندیشه جمهوریت، برابری و برادری را در فضای منطقه‌ای قاره کهن منعکس سازد. کشورهای اروپایی در برابر انقلاب فرانسه واکنش نشان داده و توانستند اتحاد نظامی و امنیتی موثری را علیه ناپلئون ایجاد کنند. نتیجه این امر منجر به گسترش جنگ‌های اروپایی، شکست ناپلئون و «اعاده قدرت لویی هجدهم» در سال 1815 گردید. آنچه در برابر انقلاب فرانسه شکل گرفت مبتنی بر نشانه‌هایی از «کنسرت اروپایی» بوده که در نهایت زمینه شکست جمهوری اول را فراهم آورد. اگرچه ایالات‌متحده در قرن 19 براساس سنت‌های «انقلاب امریکا» حامی جنبش‌های انقلابی امریکای لاتین بود، اما در سال‌های پس از انقلاب اسلامی تلاش نمود تا از نمادهای تعارض همانند «جنگ کم شدت»، «جنگ نیابتی» و «رویارویی مستقیم» در ارتباط با ایران استفاده کند. نشانه‌های جنگ کم شدت را می‌توان در حمایت اقتصادی و امنیتی از گروه‌های ضد ایرانی مشاهده کرد. طیف گسترده‌ای از کارگزاران سیاست‌ امنیتی امریکا درصدد برآمدند تا سازوکارهایی از جمله شورش اجتماعی و منازعات جدایی‌طلبانه منطقه‌ای را در سال‌های نخستین انقلاب اسلامی در دستور کار قرار دهند. تهییج صدام برای انجام عملیات نظامی علیه ایران در سپتامبر 1980 توسط کارگزاران راهبردی امریکا انجام گرفت. در این مرحله امریکا تلاش نمود تا شکل جدیدی از منازعه علیه انقلاب ایران را در دستور کار قرار دهد. حمله نظامی عراق به ایران منجر به فرسایش ساخت اجتماعی و قدرت ملی ایران شد. بسیاری از قابلیت‌های اجتماعی به گونه تدریجی تحت‌الشعاع جنگ ایران و عراق قرار گرفت؛ جنگی که هیچگونه پیروز منطقه‌ای نداشت و تغییر محدودی در موازنه قدرت و ژئوپلیتیک منطقه‌ای به‌جا گذاشت. جنگ امریکا علیه افغانستان در سال 2001 و عراق 2003 منجر به ظهور نشانه‌هایی از «خلأ قدرت منطقه‌ای» گردید. هرگونه خلأ قدرت، شکل‌بندی رقابت‌های سیاسی و امنیتی را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. ایران از چالش‌های محیط منطقه‌ای بهره گرفت و توانست قدرت تاکتیکی خود را به شرق مدیترانه گسترش دهد. در این دوران تاریخی، ایران و اسراییل به عنوان دو بازیگری محسوب می‌شدند که هر یک تلاش داشتند تا سطح جدیدی از موازنه قدرت را به وجود آورند. حمایت امریکا از اسراییل، شرایط لازم برای رویارویی تاکتیکی ایران و امریکا را فراهم ساخت. تاریخ تحولات منطقه‌ای بیانگر این واقعیت است که امریکا هیچ‌گونه تمایلی به پذیرش هژمون منطقه‌ای ندارد.

برخی تحلیلگران به این موضوع اشاره دارند که عدم حمایت مستقیم و فراگیر امریکا از شاه در سال 1978 به این دلیل انجام گرفت که ایران در آستانه «قدرت منطقه‌ای» قرار داشت. چنین شرایط و نشانه‌هایی را می‌توان در ارتباط با ایران دهه دوم قرن 21 مورد توجه قرار داد.  هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه امریکا در دوره باراک اوباما، سیاست «موازنه ایدئولوژیک» در محیط منطقه‌ای را به‌کار گرفت. امریکا زمینه به قدرت رسیدن داعش را به وجود آورده و از این طریق تلاش داشت تا نیروهای تکفیری نقش بازیگر خط مقدم رویارویی با ایران را ایفا نمایند. نقش‌یابی سردار سلیمانی و نیروی جبهه مقاومت، مانع تحقق چنین اهدافی ازسوی امریکا شد. درحالی که امریکا در دوران اوباما محور اصلی سیاست‌های خود را کاهش قدرت هسته‌ای ایران قرار داده بود، در موج دوم کنش عملیاتی امریکا، دونالد ترامپ مبادرت به ترور سردار سلیمانی نموده و مسوولیت آن را برعهده گرفت.  ضریب قدرت ملی و منطقه‌ای ایران در سال‌های پس از شهادت سردار سلیمانی به گونه تدریجی کاهش یافت. عملیات 7 اکتبر 2023 را می‌توان در زمره موضوعات دیگری دانست که انگیزه کنش تهاجمی امریکا و اسراییل علیه ایران را به میزان قابل‌توجهی افزایش داده و این امر منجر به رویارویی مستقیم امریکا و اسراییل با جبهه مقاومت و جمهوری اسلامی به مثابه محور اصلی بازیگران پیرامونی محیط منطقه‌ای ایران در سال 2025 شد. اسراییل و امریکا در روند جنگ ژوئن، از سازوکارهای کنش تهاجمی علیه ایران بهره گرفتند.  اسراییل از مازاد قدرت تکنیکی و تاکتیکی قابل‌توجهی نسبت به ایران برخوردار بود، اما ایران توانست زمینه بازیابی معادله قدرت را فراهم آورده و از این طریق نشانه‌هایی از «موازنه نسبی تاکتیکی و عملیاتی» در فرآیند جنگ تحمیلی اسراییل علیه ایران به وجود آمد. جنگ علیه ایران، موازنه قدرت منطقه‌‌ای را تغییر داد. اگرچه امریکا و اسراییل درخواست آتش‌بس را اعلام نمودند، اما هدف آنان از درخواست وقفه جنگ معطوف به بهینه‌سازی قدرت تاکتیکی علیه ایران بوده است.  ایران و امریکا در سال 1404 بار دیگر در فضای منازعه و رویارویی تاکتیکی قرار گرفتند. امریکا همواره تلاش داشته تا نشانه‌هایی از جنگ سایه‌ها، محدودیت اقتصادی، کنترل امنیتی و رویارویی را با ایران در دستور کار قرار دهد. عملیات نظامی پر حجم امریکا علیه تاسیسات هسته‌ای ایران بیانگر این واقعیت است که سیاست قدرت در شرایطی اعمال می‌شود که موازنه با تغییراتی همراه شود. بسیاری از نشانه‌های تاکتیکی همانند آرایش نظامی و تلاش‌های دیپلماتیک امریکا معطوف به طراحی عملیات نظامی علیه ایران است. طرح‌ریزی عملیات در شرایطی حاصل می‌شود که نشانه‌هایی از رویارویی ساخت اجتماعی و نظام سیاسی شکل گرفته و چالش‌های اقتصادی ایران وضعیت بسیار پرمخاطره را منعکس می‌سازد. 
2- معمای امنیتی؛ ارزیابی گزینه دیپلماسی و جنگ - فوریه 2026 همانند فوریه 1979 نقطه عطفی در معادله قدرت و روابط متقابل ایران و امریکا محسوب می‌شود. نظم انقلابی توانست معادله «دولت دست‌ نشانده» را تحت تاثیر قرار داده و منجر به فروپاشی حکومت پهلوی شود؛ نظام سیاسی که از سال 1332 بخشی از ائتلاف غرب‌محور در نظم منطقه‌ای را عهده‌دار بوده است. در فوریه 1979، ایران تبدیل به کشوری انقلابی و رادیکال گردید که به گونه اجتناب‌ناپذیر مسوولیت نظم داخلی و امنیت ملی در محیط پر مخاطره خاورمیانه و جنوب غرب آسیا را بر دوش داشته است. رقابت‌های ایران و امریکا در ساختار دوقطبی ماهیت غیرمستقیم و نوسانی داشته است. فروپاشی اتحاد شوروی، انگیزه قدرت‌یابی ایران و امریکا در محیط منطقه‌ای را ارتقا بخشید.  در این دوران تاریخی، امریکا از «راهبرد موازنه فراساحلی» بهره گرفته و به این ترتیب توانست فضای منطقه‌ای و راهبردی را علیه ایران سازماندهی نماید. چالش‌های امنیتی ایران و امریکا در محیط منطقه‌ای و قرن 21 به گونه مشهودی افزایش یافت. افزایش چالش‌ها زمینه رادیکالیزه شدن سیاست در ایران، اسراییل، امریکا و کشورهای منطقه‌ای را به وجود ‌آورد.  نتیجه تغییرات ادراکی و راهبردی امریکا در برابر جمهوری اسلامی را می‌توان در بازتولید منازعه و رقابت‌های منطقه‌ای ایران و اسراییل در جنوب غرب آسیا تا شرق مدیترانه دانست؛ فرآیندی که نشانه‌هایی از بحران تصاعدیابنده در روابط جمهوری اسلامی با کشورهای عرب منطقه‌ای، اسراییل و ایالات‌متحده را شکل داده است. اگرچه باراک اوباما و بایدن از سیاست کنش مرحله‌ای در ارتباط با ایران بهره گرفتند، اما واقعیت آن است که نتیجه سیاست تحریم، مهار و محدودسازی جمهوری اسلامی در دوران گذشته، زمینه شکل‌گیری کنش تهاجمی توسط ترامپ را اجتناب‌ناپذیر می‌ساخت. هم‌اکنون دو سناریو روابط آینده ایران و امریکا را شکل می‌دهد؛ سناریوی اول معطوف به «توافق راهبردی» بوده، درحالی که سناریوی دوم را «عملیات و جنگ تاکتیکی» شامل می‌شود. هر یک از گزینه‌های یاد شده بخشی از واقعیت‌های موجود فضای امنیتی در روابط ایران و ایالات‌متحده است. اگرچه کشورهای منطقه‌ای مخالف سیاست نظامی امریکا، اسراییل و اروپا علیه ایران می‌باشند، اما امکان اثربخشی آنان در فضای رقابت‌های سیاسی و امنیتی موجود بسیار محدود خواهد بود.  بسیاری از شواهد ادراکی بیانگر این واقعیت است که نتانیاهو و ترامپ شرایط موجود را نقطه بهینه عملیات نظامی علیه ایران می‌دانند. زمینه‌های عملیات نظامی کاملا فراهم شده است. آرایش نظامی امریکا به گونه‌ای شکل گرفته که نشانه‌های تهدید تصاعدیابنده را منعکس می‌سازد. تهدید به گونه تدریجی افزایش یافته و ایران را در وضعیت چالش‌های بدون پشتوانه قرار داده است. اگرچه قابلیت تسلیحاتی و تاکتیکی ایران در فضای موجود و مقایسه با جنگ ژوئن 2025 افزایش یافته، اما امریکا تلاش دارد تا سازوکارهای ائتلاف راهبردی علیه ایران را فعال نماید. مهم‌ترین چالش راهبردی ایران در فوریه 2026 را می‌توان در «کاهش انگیزش حمایتی»   دانست. بخش قابل‌توجهی از گروه‌های اجتماعی ایران در شرایط سرگردانی اقتصادی و امنیتی قرار گرفته‌‌اند. بسیاری از نخبگان اجتماعی جمهوری اسلامی به گونه تدریجی از ساخت سیاسی فاصله گرفته و تلاش دارند تا پایگاه اجتماعی خود را   تعریف نمایند. تورم اقتصادی وتحولات  ساخت اجتماعی ایران بعد از حوادث 19 و 20 دی ماه، چالش‌های امنیتی بیشتری را برای کشور  ایجاد می‌کند.  دونالد ترامپ برای انجام عملیات علیه ایران از سازوکارهای کنش مرحله‌ای بهره گرفت. در گام نخستین مبادرت به «توییت تهدیدآمیزی» نمود که ساخت اجتماعی ایران را در برابر نظام سیاسی قرار می‌داد. زمانی که سیاست «شوک درمانی» و «تعدیل اقتصادی» دولت در اواسط دی ماه 1404 در دستور کار قرار گرفت، نظریه‌پردازان امنیتی امریکا و اسراییل به این جمع‌بندی رسیدند که افزایش تورم، فشار اقتصادی و فقدان عدالت به موازات نقش گروه‌های تراستی و الیگارشی سیاسی و اقتصادی ایران می‌تواند شرایط لازم برای شورش‌های اجتماعی با زمینه اقتصادی را فراهم سازد.  طرح‌ریزی آشوب اجتماعی ایران براساس عوامل زمینه‌ای اجتماعی و اقتصادی به گونه مطلوبی به انجام رسید. جوخه‌های امنیتی اسراییل توانستند «نقش آوانگارد و کاتالیزور بحران» در روند شورش‌های پرمخاطره اجتماعی با زیربنای اقتصادی را ایفا نمایند. بحران اجتماعی دی ماه 1404 دارای «زمینه‌های اقتصادی» بوده است. سیاست‌گذاری اقتصادی دولت برای ترمیم کسری بودجه نیز چالش‌های   بیشتری را برای کشور به وجود آورد. نکته بسیار مهم در فضای بحران اجتماعی مربوط به «غافلگیری سرویس‌های امنیتی و انتظامی» ایران در ارزیابی نشانه‌ها و فرآیند گسترش بحران می‌باشد. 
نتیجه- در شرایطی که ایران با نشانه‌هایی از تهدیدات درون ساختاری روبه‌رو بوده که عمدتا تابعی از چالش‌های اقتصادی و سردرگمی حکمرانی می‌باشد، سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی اسراییل و امریکا توانستند روندهایی را سازماندهی نمایند که زمینه برای افزایش هیجان عمومی و از جا کندگی ساخت اجتماعی فراهم شود. بسیاری از کارگزاران در سال‌های گذشته نسبت به آثار و پیامدهای تورم اقتصادی و سیاست سختگیرانه اجتماعی، رویکرد انفعالی داشته‌اند. طبیعی است که در چنین شرایط و فضایی، ساخت اجتماعی قادر به ادامه زندگی و نقش‌یابی در عرصه عمومی نمی‌باشد.  فضای انفعالی ایجاد شده نسبت به ساخت سیاسی بسیار پرمخاطره و چالش برانگیز بوده است. به همان‌گونه‌ای که ساخت حکمرانی توجه چندانی  به شرایط اقتصادی و اجتماعی گروه‌های شهروندی نداشت ، لایه‌های اجتماعی ایران نیز در فضای ادراکی جدیدی قرار گرفتند که رابطه ارگانیک آنان به لحاظ انسجام‌بخشی اجتماعی و همبستگی هنجاری به میزان قابل‌توجهی کاهش پیدا کرد.  چانه‌زنی دیپلماتیک و آرایش دفاعی امریکا در برابر ایران به گونه‌ای است که نشانه‌هایی از تهدید نظامی را منعکس می‌سازد. امریکا در این دوره از مذاکرات تلاش می‌کند تا فضای سیاسی و آمادگی عملیاتی مورد‌نظر خود را به آزمون گذارد. جنگ و صلح در شرایطی حاصل می‌شود که نشانه‌هایی از موازنه یا عدم توازن قدرت وجود داشته باشد. در چنین شرایطی طبیعی است که قابلیت‌های تاکتیکی و آرایش رسانه‌ای امریکا و اسراییل به گونه‌ای سازماندهی شده که ساخت اجتماعی ایران را از نظام سیاسی جدا نموده و از همه مهم‌تر آنکه اگر «خلأ امنیتی» شکل گیرد، در آن شرایط زمینه برای ظهور تهدیدات ترکیبی علیه ساخت سیاسی ایران اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.


منبع: اعتماد
سرویس: سیاسی
کلید واژگان: جنگ / دیپلماسی / حکمرانی / ایران_آمریکا / امنیت_منطقه‌ای / قدرت_منطقه‌ای / موازنه_قدرت