هشدار روز گذشته دریابان علی شمخانی نماینده رهبری در شورای دفاع در اوج جنگ روانی آمریکا را با توجه به جایگاه او صرفاً نباید یک موضعگیری رسانهای تلقی کرد؛ این پیام، بازتاب منطق راهبردی ایران در نفی کامل «جنگ محدود» و هشدار نسبت به پیامدهای فراگیر هر اقدام نظامی علیه تهران است.
نورنیوز-گروه سیاسی: هشدار کم سابقه دریابان علی شمخانی، نماینده رهبر انقلاب در شورای دفاع که شب گذشته منتشر شد را باید یک پیام راهبردی فشرده اما چندلایه ارزیابی کرد؛ پیامی که در اوج جنگ روانی رییس جمهور آمریکا و مقامات این کشور علیه ایران و همزمان با بزرگنمایی حضور نظامی واشنگتن در منطقه منتشر شد. اهمیت این موضعگیری نه صرفاً در متن کوتاه آن، بلکه در جایگاه گوینده و زمانبندی انتشار آن نهفته است. شمخانی از معدود فرماندهانی است که هم سابقه فرماندهی عالی نظامی دارد، هم سالها در رأس نهاد تصمیمساز امنیت ملی کشور حضور داشته و هماکنون نیز بهعنوان نماینده رهبری در شورای دفاع، در بالاترین سطح سیاستگذاری دفاعی ایفای نقش میکند.
در متن پیام، محتوای اصلی بهروشنی بیان شده است: نفی قاطع مفهوم «ضربه محدود» و تأکید بر اینکه هر اقدام نظامی آمریکا، از هر مبدأ و در هر سطحی، آغاز جنگ تلقی خواهد شد و پاسخ ایران فوری، همهجانبه و متوجه متجاوز و حامیان او، از جمله رژیم صهیونیستی، خواهد بود. این گزاره، در واقع«خط قرمز عملیاتی ایران»را بدون ابهام ترسیم میکند و مستقیماً ادبیات رایج در محافل امنیتی آمریکا و اسرائیل درباره حملات کنترلشده و کمهزینه را هدف میگیرد.
اما اهمیت راهبردی این هشدار، فراتر از نفی «ضربه محدود» است و در چارچوب کلانتری قابل تحلیل است. نخست آنکه این موضعگیری و تاکید بر آمادگی برای ورود به نبرد فراگیر و همه جانبه نشان میدهد ایران خود را برای یک وضعیت ترکیبی و بلندمدت آماده کرده است؛ وضعیتی که صرفاً نظامی نیست و همزمان ابعاد روانی، رسانهای، سیاسی و امنیتی را در بر میگیرد. انتشار چنین پیامی در میانه فضاسازی سنگین آمریکا، نشانه آن است که تهران این تحرکات را نه یک نمایش مقطعی، بلکه بخشی از یک روند فشار مستمر ارزیابی میکند و پاسخ خود را نیز بر همین مبنا تنظیم کرده است.
دوم، در منطق امنیتی ایران، تصمیمگیری صرفاً به لحظه درگیری محدود نمیشود. پیشتر در نخستین بیانیه رسمی شورای دفاع که چند هفته قبل منتشر شد، تأکید شده بود که شکلگیری نشانهها و قرائن معتبر تهدید، خود بخشی از فرآیند آغاز درگیری محسوب میشود و جمهوری اسلامی ایران تحولات را صرفاً در مرحله اقدام نهایی رصد نمیکند. این چارچوب تحلیلی، فضای مانور طرف مقابل برای اقدامات تدریجی، فشار خزنده یا تحرکات پرریسک اما بهظاهر غیرجنگی را بهشدت محدود میکند.
سوم، نفی «ضربه محدود» بهطور ضمنی به معنای نفی جنگ کمدامنه و قابلکنترل است. از منظر ایران، هر اقدام نظامی— اگر با هدف ارسال پیام یا ایجاد بازدارندگی انجام شود—بهصورت قهری به یک«درگیری فراگیر»منجر خواهد شد. این فراگیری، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه نتیجه طبیعی جغرافیا و آرایش نیروها در منطقه است. آمریکا دهها پایگاه نظامی در کشورهای مختلف منطقه دارد؛ پایگاههایی که در صورت وقوع جنگ، بر اساس اصول پذیرفتهشده حقوقی و نظامی، اهداف مشروع تلقی میشوند. همین واقعیت، موجب میشود دامنه درگیری بهصورت ناخواسته و اجتنابناپذیر به کشورهای میزبان این پایگاهها نیز کشیده شود.
چهارم، در چنین سناریویی، میدان اصلی نبرد بر خلاف برخی درگیریهای کوتاهمدت گذشته، عرصههای دریایی—از خلیج فارس و دریای عمان گرفته تا دریای سرخ و حتی اقیانوس هند—به کانون تقابل تبدیل خواهند شد. این دقیقاً حوزهای است که ایران طی سالهای گذشته، سرمایهگذاری هدفمند و گستردهای در آن انجام داده است؛ از طراحی و تولید تجهیزات بومی متناسب با نبرد دریایی نامتقارن تا تربیت نیروهای تخصصی برای عملیات در محیطهای پیچیده و چندلایه دریایی. در چنین میدانی، موازنه قدرت میتواند بهسرعت و بهشکلی غیرقابل پیشبینی تغییر کند.
پنجم، تاکید شمخانی بر پاسخ فراگیر و گسترده ایران در بطن خود تبیین کننده واقعیتی غیر قابل انکار است که باید در محاسبات سیاسی واشنگتن در نظر گرفته شود. تلفات انسانی قابل توجه به ویژه زمانی که جنگ، گسترده و مستمر باشد،رخدادی است که متجاوز نمی تواند از آن در امان باشد. تجربههای گذشته نشان داده است که این مهم به سرعت به یک متغیر تعیینکننده در معادلات داخلی آمریکا تبدیل خواهد شد و آثار سیاسی آن برای شخص ترامپ اجتناب ناپذیر خواهد بود.
برجستهسازی این مؤلفه، بخشی از منطق بازدارندگی ایران است؛ بازدارندگیای که نه بر ابهام، بلکه بر شفافسازی هزینهها بنا شده است.
هشدار شب گذشته دریابان شمخانی را باید نه یک واکنش احساسی، بلکه بخشی از یک پیام بازدارنده حسابشده دانست؛ پیامی که با تکیه بر جایگاه گوینده، بهروشنی به آمریکا، رژیم صهیونیستی و بازیگران منطقهای اخطار میدهد که تصور جنگ محدود و قابلکنترل علیه ایران، خطایی راهبردی با پیامدهای غیرقابل مهار خواهد بود.