پیشگیری از سیر تحولات به سمت یک درگیری پرهزینه، نیازمند ترکیبی دقیق از بازدارندگی دفاعی، هوشیاری سیاسی، نوسازی اجتماعی، تابآوری اقتصادی ودیپلماسی خلاقانه است.بادستیابی به چنین زرادخانهای میتوان ازگردنه پرخطر کنونی به سلامت عبور کرد.در غیر این صورت،خطر آن وجود داردکه«جنگ»از یک گزینه پرهزینه،به انتخابی بهظاهر معقول درذهن بیگانگان بدخواه ومتوهم تبدیل شود.
نورنیوز- گروه سیاسی: آنچه ایران در خلال ماهها و خصوصاً هفتهها و روزهای اخیر از سر گذرانده و میگذراند، صرفاً یک چالش و بحران مقطعی یا موجی از فشارهای معمول و همیشگی از سوی قدرتهای بیگانه نبوده و نیست. اکنون و در شرایطی بینهایت خطیر، با وضعیتی ویژه و چه بسا بیسابقه مواجهیم که در آن، همزمان چندین لایه از تهدید، شامل تهدیدهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و روانی، بر یکدیگر انباشته و بر ایران بار شدهاند؛ وضعیتی که هدف نهاییاش برای دشمنان، نه فقط تغییر رفتار یا اصلاح رویههای سیاسی، بلکه تخریب و انهدام موجودیت سیاسی و حتی تمامیت ارضی کشور است. این پروژه، البته تاکنون به اهداف حداکثری خود نرسیده، اما ناکامی آن به معنای پایان تهدید نیست، بلکه صرفاً به معنای تغییر شکل و تاکتیک بیگانگان در مقابله با ایران است.
مختصات صحنه جدید
فضای سیاست در آمریکا به واسطه روحیه افزونطلبی تیم ترامپ، وارد مرحلهای نگرانکننده شده است؛ مرحلهای که در آن، صداهای نسبتاً محتاط یا بعضاً مخالف ماجراجویی نظامی، به حاشیه رانده شدهاند و میدان به طور انحصاری به چنگ جنگطلبان افتاده است. شبکهای بههمپیوسته از لابیها، اتاقهای فکر و رسانههای جریان اصلی، نوعی اجماع مشهود پیرامون «ضرورت تقابل سخت با ایران» ساختهاند. این اجماع از نظر شدت، انسجام و فقدان صداهای منتقد، حتی در مقایسه با مقاطع تاریخی پیشین نیز کمسابقه است.
نکته قابلتأمل آن است که این فضا، حتی پایگاه اجتماعی جریانی در آمریکا را نیز با خود همراه کرده که زمانی مخالفت با جنگهای پرهزینه خارجی را بهعنوان هویت سیاسی خود معرفی میکرد. امروز، این پایگاه اجتماعی به این باور رسیده است که بدون تکرار تجربههای تلخ عراق و افغانستان، و بدون هزینه اقتصادی سنگین و بدون پیامدهای داخلی، میتوان وارد یک درگیری «کنترلشده» با ایران شد. این تصور، نه حاصل تحلیل واقعبینانه، بلکه نتیجه یک عملیات روانی گسترده و مستمر است. طبعاً در شکلگیری این سرمشق جنگطلبانه، شرارت و نقشآفرینی سران تروریست رژیم صهیونیستی نیز بسیار دخیل و چه بسا تعیینکننده بوده است.
در چنین شرایطی، حتی یادآوری بدیهیات، از جمله اینکه هرگونه درگیری با ایران بهسرعت به یک بحران منطقهای فراگیر تبدیل خواهد شد، دیگر برای واشنگتن کارکرد بازدارنده گذشته را ندارد. منطق احساس، جای محاسبه را گرفته و روایتهای سادهسازیشده، بر پیچیدگیهای واقعی سایه انداختهاند. خطر اصلی دقیقاً همینجاست: جایی که تصمیمسازی، نه بر پایه هزینه–فایده راهبردی، بلکه بر اساس فضای روانی و فشارهای سیاسی انجام میشود. ویژگهای شخصیتی دونالد ترامپ به عنوان سیاستمداری متوهم، این وضعیت را تشدید کرده است.
در کنار این روند، تلاش حسابشدهای برای مشروعیتزدایی حقوقی و اخلاقی از نظام سیاسی ایران در جریان است. طرح اتهامات سنگین حقوق بشری، و القای تصویر یک بازیگر «غیرقابل تحمل» در نظام بینالملل از ایران، بخشی از پازلی است که هدف نهاییاش، طبیعیسازی گزینه جنگ است؛ تا جایی که عدم اقدام نظامی، پرهزینهتر از ورود به درگیری جلوه داده شود. طبعا رخدادهای تلخ دیماه، دستاویز بیگانگان برای جا انداختن این تصویر است.
چه باید کرد؟
با چنین توصیفی، احتمالا روشن شده است که اکنون ایران با شرایطی بغرنج و خطیر مواجه است تاجایی که میتوان ادعا کرد نوع و سطح مخاطره، از هرزمان دیگری بیشتر و بالاتر است. در چنین وضعیتی پرسش محوری این است که مواجهه مؤثر با چنین تهدید چندلایهای چگونه ممکن است؟ و رهایی از این تنگنای خطیر از چه طریقی امکان پذیر است؟ به نظر میرسد در قبال چنین شرایطی باید از تمامی ظرفیتهای ممکن و متصور نهایت بهره را برد و برای همه شاخهها و زبانههای تهدید، پاسخهای مؤثر و مستحکم آماده کرد. طبعا لازمه اولیه در چنین نبردی این است که از توهم «پایان بحران» پرهیز کنیم. مدیریت موفق جنگ 12 روزه، بههیچوجه به معنای عبور الزاماً موفق از پروژه فشار جدید نیست.
فهم دقیق «صورت مسئله» جدید یک شرط اساسی است. اکنون موضوع دیگر یک پرونده خاص یا اختلاف محدود با نظام سیاسی ایران نیست؛ بلکه اصل موجودیت، تمامیت و استقلال کشور به کانون تقابل منتقل شده است. در چنین شرایطی، چارچوبهای پیشین مدیریت بحران، بدون بازنگری عمیق، کارآمد نخواهند بود. ایران در حال حاضر با یک تهدید مرکّب و چندلایه مواجه است که رویارویی با آن نیازمند نقشهای چندبعدی و چندسطحی است. باید از تمام ظرفیتهای ملی برای این نبرد نامتقارن و ترکیبی بهره برد.
توجه به این نکته ضروری است که اگرچه ایران هیچ گاه از بازی با کارت دیپلماسی پا پس نکشیده اما به تجربه دریافته است که دیپلماسی مؤثر، صرفاً به معنای دادن امتیاز به طرف مقابل نیست. تجربههای موفق دیپلماتیک نشان میدهد مدیریت ادراک، طراحی دستورکار، روایتسازی هوشمندانه و مهندسی ائتلافها، میتوانند فضا را تغییر دهند. ابتکارات راهگشا و نوگرایانه دیپلماتیک، در بزنگاهها، گاه از قدرت سختافزاری نیز تعیینکنندهترند. در عین حال، باید به اردوی مقابل این پیام را نیز منتقل کرد که ایران، افزون بر این کارت کارگشا، کارتهای دیگری نیز دارد که به اقتضای شرایط و موقعیت از آنها بهره میگیرد. وجود همین کارتهاست که باعث میشود ایران، زمین منازعه را خود تعیین کند و از بازی منفعلانه و واکنشی در زمینی که دشمن طراحی کرده دور شود.
تقویت بنیههای اقتصادی و افزایش تابآوری اجتماعی و در عین حال ترمیم سرمایه اجتماعی و توسعه رضایتمندی شهروندان، از الزامات رویکرد مقاومت فعال در مقابل طراحی مرکّب بیگانگان است. با توجه به اتفاقات تلخ دیماه که بر اثر غفلتها و سوءمدیریتهای داخلی و شرارتهای خارجی شکل گرفت، نوسازی روحیه ملی و سرمایه اجتماعی یک ضرورت فوری است. به این اعتبار باید از افراد و نهادهای ذینفوذ که صاحب وجاهت یا تریبون مؤثری هستند خواست با قید فوریت در مسیر بازسازی امید و انسجام ملی حرکت کنند و پیششرط مهم یکپارچگی عمومی ذیل منافع ملی ایران را محقق نمایند.
پیشگیری از سیر تحولات به سمت یک درگیری پرهزینه، نیازمند ترکیبی دقیق از بازدارندگی دفاعی، هوشیاری سیاسی، نوسازی اجتماعی، تابآوری اقتصادی و دیپلماسی خلاقانه است. با دستیابی به چنین زرادخانهای میتوان از گردنه پرخطر کنونی به سلامت عبور کرد. در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که «جنگ» از یک گزینه پرهزینه، به انتخابی بهظاهر معقول در ذهن بیگانگان بدخواه و متوهم تبدیل شود؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که باید پیش از رسیدن به آن، مسیر را تغییر داد.