نخست وزیر کانادا در سخنانی در مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس با تاکید بر اینکه تشکیل ائتلافهای جدید راهکار مقابله با قدرتهای سلطهگر جهانی است، گفت: اتاوا تمایل دارد با کشورهای همفکر خود برای هموار کردن روابط پیچیده با دولت ترامپ در واشنگتن، ائتلافهای جدیدی را تشکیل دهد.
نورنیوز-گروه بین الملل: نخست وزیر کانادا در این سخنان گفت که کشورش به شدت با هرگونه تعرفه ای که توسط ایالات متحده برای پیشبرد هدف دونالد ترامپ برای تصاحب گرینلند اعمال شود، مخالف است.
ترامپ پیشتر از اعمال تعرفه هایی بر واردات از متحدان اروپایی که مخالف تصاحب گرینلند توسط ایالات متحده هستند، خبر داد.
کارنی گفت: «کانادا به شدت با اعمال تعرفه ها بر سر موضوع گرینلند مخالف است و خواستار گفتگوهای متمرکز برای دستیابی به اهداف مشترک امنیت و رونق در قطب شمال است.»
کارنی ضمن حمایت از حاکمیت دانمارک بر گرینلند تکرار کرد که کانادا تمایل دارد با کشورهای همفکر خود برای هموار کردن روابط پیچیده با دولت ترامپ در واشنگتن، ائتلاف های جدیدی را تشکیل دهد.
رئیس جمهور ایالات متحده پیش از این تهدید به الحاق کانادا کرده و در اوایل روز سه شنبه تصویری هوش مصنوعی از نقشه ای را به اشتراک گذاشت که کانادا و گرینلند را بخشی از ایالات متحده نشان میدهد.
کارنی بدون اینکه از ترامپ نام ببرد، گفت: «اگر قدرت های بزرگ حتی از ظواهر قوانین و ارزش ها برای دستیابی به قدرت و منافع خود چشم پوشی کنند، دستاوردهای معامله گرایی سختتر خواهد شد.»
متن کامل سخنرانی مارک کارنی نخستوزیر کانادا در مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس به شرح ذیل است:
باعث افتخار و در عین حال وظیفه است که در این نقطه عطف برای کانادا و جهان، در کنار شما باشم.
امروز میخواهم درباره گسست در نظم جهانی سخن بگویم؛ پایان یک روایت دلپسند و آغاز واقعیتی خشن که در آن، ژئوپلیتیک قدرتهای بزرگ (منطق رقابت و قدرتورزی میان قدرتهای بزرگ) دیگر تابع هیچگونه قید و بندی نیست.
اما در عین حال بر این نکته نیز تاکید میکنم که کشورهای دیگر، بهویژه قدرتهای میانی مانند کانادا، ناتوان و بیاثر نیستند. آنها توانایی ساخت نظمی جدید را دارند؛ نظمی که ارزشهای ما از جمله احترام به حقوق بشر، توسعه پایدار، همبستگی، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشورها را در بر میگیرد.
توانایی کشورهایی که از قدرت کمتری برخوردار هستند، با صداقت آغاز میشود.
به نظر میرسد هر روز به ما یادآوری میشود که در عصر رقابت قدرتهای بزرگ زندگی میکنیم؛ اینکه نظم مبتنی بر قواعد رو به زوال است؛ اینکه «قدرتمندان هر آنچه بتوانند انجام میدهند و ضعیفان ناچارند آنچه را که باید، تحمل کنند».
این جمله قصار «توسیدید» (Thucydides؛ تاریخنگار و اندیشمند یونان باستان) اغلب بهعنوان امری گریزناپذیر عرضه میشود و نشاندهنده بازگشت منطق طبیعی روابط بینالملل است و در برابر این منطق، گرایش نیرومندی وجود دارد که کشورها با جریان همراه شوند تا بتوانند ادامه دهند؛ سازگار شوند؛ از دردسر پرهیز کنند؛ و امیدوار باشند که تمکین، امنیت به همراه بیاورد.
اما چنین نخواهد شد.
گزینههای ما چیست؟
در سال ۱۹۷۸، واسلاو هاول چهره سیاسی مخالف دولت وقت کشور چک و اسلواکی که بعدها رئیسجمهور شد، مقالهای با عنوان «قدرت بیقدرتان» نوشت و در آن مقاله پرسشی ساده مطرح کرد: نظام کمونیستی چگونه توانست خود را حفظ کند؟
و پاسخ او با یک سبزیفروش آغاز میشود. هر صبح، این مغازهدار تابلویی را در ویترین خود میگذارد که روی آن نوشته شده است: «کارگران جهان، متحد شوید!» او به این شعار باور ندارد؛ هیچکس ندارد اما با این حال تابلو را نصب میکند تا از دردسر دور بماند، تا نشانهای از تبعیت بدهد، تا با اوضاع کنار بیاید و چون هر مغازهدار، در هر خیابان، همین کار را میکند، نظام پابرجا میماند.
نه صرفاً از طریق خشونت، بلکه از راه مشارکت انسانهای عادی در آیینهایی که در خلوت خود میدانند دروغین هستند.
هاول این وضعیت را «زیستن در دروغ» نامید. قدرت نظام نه از حقیقت آن، بلکه از آمادگی همگانی برای وانمود کردن به حقیقت داشتن آن سرچشمه میگیرد و شکنندگیاش نیز از همانجاست: هنگامی که حتی یک نفر از ایفای این نقش دست بکشد، وقتی سبزیفروش تابلویش را پایین بیاورد توهم آغاز به ترک خوردن میکند.
دوستان، زمان آن رسیده است که شرکتها و کشورها تابلوهای خود را پایین بیاورند.
برای دههها، کشورهایی مانند کانادا در چارچوب آنچه «نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد» مینامیدیم، شکوفا شدند. ما به نهادهای آن پیوستیم، اصولش را ستودیم و از پیشبینیپذیریاش بهرهمند شدیم و بهواسطه همین نظم، توانستیم زیر چتر حمایتی آن، سیاست خارجی مبتنی بر ارزشها را دنبال کنیم.
ما میدانستیم که روایت نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد، تا حدی نادرست است؛ اینکه قدرتمندترینها هرگاه به نفعشان باشد، خود را مستثنا میکنند؛ اینکه قواعد تجارت بهصورت نامتقارن اجرا میشوند؛ و اینکه حقوق بینالملل، بسته به اینکه متهم یا قربانی چه کسی باشد، با شدتی متفاوت اعمال میشود.
این افسانه سودمند بود و بهویژه هژمونی آمریکا به تأمین کالاهای عمومی کمک میکرد: آزادی مسیرهای دریایی، نظام مالی باثبات، امنیت جمعی و پشتیبانی از چارچوبهایی برای حلوفصل اختلافات.
پس ما تابلو را در ویترین گذاشتیم. در آیینها مشارکت کردیم و تا حد زیادی از برجسته کردن شکاف میان شعار و واقعیت پرهیز کردیم.
اما این معامله دیگر کارایی ندارد.
یک گسست، نه یک گذار
اجازه دهید صریح باشم: ما در میانه یک گسست قرار داریم، نه یک گذار.
در دو دهه گذشته، سلسلهای از بحرانها در حوزههای مالی، سلامت، انرژی و ژئوپلیتیک، خطرات همپیوندیِ افراطیِ جهانی را عیان کردهاند.
اما در سالهای اخیر، قدرتهای بزرگ پا را فراتر گذاشته و از ادغام اقتصادی بهعنوان سلاح استفاده کردهاند: تعرفهها بهعنوان اهرم فشار، زیرساختهای مالی بهعنوان ابزار اجبار، و زنجیرههای تأمین بهعنوان آسیبپذیریهایی که میتوان از آنها بهرهبرداری کرد.
وقتی ادغام خودش باعث سلطه دیگری بر شما میشود، نمیتوان به این تصور که ادغام برای هر دو طرف سودمند است دل بست.
نهادهای چندجانبهای که قدرتهای میانی بر آنها تکیه داشتهاند، از جمله سازمان تجارت جهانی، سازمان ملل متحد و نشستهای اقلیمی (COP) یعنی همان معماریِ حل وفصل جمعی مسائل، با تهدید مواجه هستند.
و در نتیجه، بسیاری از کشورها به نتایج مشابهی رسیدهاند: اینکه باید خودمختاری راهبردی بیشتری در حوزههای انرژی، غذا، مواد معدنی حیاتی، امور مالی و زنجیرههای تأمین ایجاد کنند.
این گرایش قابل درک است. کشوری که نتواند خود را تغذیه کند، انرژی خود را تامین یا از خود دفاع کند، گزینههای اندکی در اختیار دارد. وقتی قوانین دیگر از شما محافظت نمیکنند، خودتان مجبورید از خود دفاع کنید.
اما باید با نگاهی واقعبینانه ببینیم این مسیر به کجا میانجامد. جهانی که از دژهای جداگانه تشکیل شده باشد، فقیرتر، شکنندهتر و ناپایدارتر خواهد بود.
و حقیقت دیگری هم وجود دارد: اگر قدرتهای بزرگ حتی تظاهر به پایبندی به قواعد و ارزشها را کنار بگذارند و بیمانع در پی قدرت و منافع خود بروند، دستاوردهای «معاملهمحوری» بهمراتب دشوارتر تکرار خواهد شد. قدرتهای برتر جهانی یا منطقهای نمیتوانند همیشه از روابط بینالمللی برای کسب منافع اقتصادی یا سیاسی مستقیم بهره ببرند.
متحدان برای مقابله با عدم قطعیت، تنوع ایجاد خواهند کرد. آنها بیمه میخرند و گزینههای خود را افزایش میدهند تا حاکمیت خود را بازسازی کنند؛ حاکمیتی که زمانی بر اساس قوانین شکل گرفته بود اما حالا بیشتر بر توانایی مقاومت در برابر فشار متکی خواهد بود.
حاضران در این سالن میدانند که این همان مدیریت ریسک کلاسیک است و مدیریت ریسک هزینه دارد اما هزینه خودمختاری راهبردی یعنی «هزینه حاکمیت» میتواند بهصورت مشترک تقسیم شود. سرمایهگذاریهای جمعی در تابآوری ارزانتر از آن است که هر کشور بخواهد دژ خود را بسازد. استانداردهای مشترک از پراکندگی میکاهند و ظرفیتهای مکمل، نتایجی با حاصل جمع مثبت ایجاد میکنند.
و پرسش پیش روی قدرتهای میانی، مانند کانادا، این نیست که آیا باید خود را با واقعیت جدید وفق دهند یا نه، چرا که ناگزیر به این کاریم؛ بلکه پرسش این است که آیا تنها با ساختن دیوارهای بلندتر سازگار میشویم یا قادر خواهیم بود کاری جاهطلبانهتر انجام دهیم.
کانادا از نخستین کشورهایی بود که زنگ بیدارباش را شنید و همین امر ما را به تغییر بنیادین موضع راهبردیمان سوق داد.
کاناداییها میدانند که فرضیات قدیمی و سهلانگارانه ما، مثل اینکه جغرافیا و عضویت در اتحادها بهطور خودکار رفاه و امنیت را تضمین میکنند، دیگر اعتبار ندارند.
رویکرد جدید ما بر چیزی استوار است که الکساندر استاب (رئیس جمهور فنلاند) آن را «واقعگرایی مبتنی بر ارزشها» مینامد؛ به بیان دیگر، هدف ما آن است که هم اصولگرا و هم عملگرا باشیم.
اصولگرا در پایبندی به ارزشهای بنیادین مانند حاکمیت و تمامیت ارضی، ممنوعیت استفاده از زور مگر در چارچوب منشور سازمان ملل و احترام به حقوق بشر؛ و عملگرا در پذیرش این واقعیت که پیشرفت اغلب تدریجی است، منافع متفاوت هستند و همه شرکای ما، ارزشهای ما را شریک نیستند.
ما جهان را همانطور که هست میبینیم و بهجای انتظار برای تغییر دلخواه، با تصمیمها و اقدامات خود با آن تعامل میکنیم.
ما روابط خود را بهگونهای تنظیم میکنیم که عمق آنها بازتابدهنده ارزشهایمان باشد و با توجه به سیال بودن نظم جهانی، خطراتی که این وضعیت ایجاد میکند و اهمیت آنچه در پیش است، تعامل گسترده را در اولویت قرار میدهیم تا نفوذ خود را به حداکثر برسانیم.
تکیه بر توان داخلی
دیگر تنها بر قدرت ارزشهایمان تکیه نمیکنیم، بلکه بر ارزشِ قدرت خود نیز متکی هستیم.
ما در حال ایجاد این قدرت در داخل کشورمان هستیم.
از زمان به قدرت رسیدن دولت من، مالیات بر درآمدها، سود سرمایه و سرمایهگذاریهای کسبوکار را کاهش دادهایم. همه موانع فدرال بر سر راه تجارت بیناستانی را حذف کردهایم. سرمایهگذاری به ارزش یک تریلیون دلار در حوزههای انرژی، هوش مصنوعی، مواد معدنی حیاتی، کریدورهای جدید تجاری و فراتر از این حوزهها را تسریع کردهایم.
تا پایان این دهه، هزینههای دفاعی خود را دو برابر میکنیم و این کار را بهگونهای انجام میدهیم که صنایع داخلیمان تقویت شوند.
در عرصه بینالمللی نیز بهسرعت در حال تنوعبخشی هستیم. ما با اتحادیه اروپا به یک مشارکت راهبردی جامع دست یافتهایم که شامل پیوستن به سازوکار اروپایی «تأمین تجهیزات دفاعی» (SAFE) نیز میشود.
(SAFE مخفف «European Defence Procurement Arrangements» است و به سازوکار اتحادیه اروپا برای همکاری و هماهنگی در تامین تجهیزات دفاعی اشاره دارد. هدف آن تقویت همکاری صنعتی، کاهش هزینهها و بهبود توانمندیهای دفاعی میان کشورهای عضو این اتحادیه است.)
در مدت ۶ ماه، ۱۲ توافق دیگر در حوزه تجارت و امنیت در چهار قاره امضا کردهایم، در روزهای گذشته، مشارکتهای راهبردی جدیدی با چین و قطر نهایی کردهایم و در حال مذاکره برای توافقهای تجارت آزاد با هند، آسهآن، تایلند، فیلیپین و مرکوسور هستیم.
کار دیگری که انجام میدهیم این است که برای کمک به حل مسائل جهانی، رویکرد «هندسه متغیر» را دنبال میکنیم؛ یعنی برای هر مساله، در ائتلافهای متفاوت مبتنی بر ارزشها و منافع مشترک مشارکت میکنیم. (هندسه متغیر (Variable Geometry) در سیاست بینالملل به این معناست که کشورها بسته به موضوع و منافع مشترک خود، ائتلافها و همکاریهای متفاوت تشکیل میدهند و به جای یک بلوک یا توافق واحد برای همه مسائل، انعطاف و همکاری موضوعی مدنظر است.)
در مورد اوکراین، ما یکی از اعضای اصلی ائتلاف داوطلبان هستیم و از نظر سرانه، یکی از بزرگترین مشارکتکنندگان در حوزه دفاع و امنیت آن بهشمار میرویم.
در زمینه حاکمیت قطب شمال، قاطعانه در کنار گرینلند و دانمارک ایستادهایم و بهطور کامل از حق منحصربهفرد آنها برای تعیین آینده گرینلند حمایت میکنیم.
تعهد کانادا به ماده ۵ ناتو تزلزلناپذیر است
تعهد ما به ماده ۵ ناتو تزلزلناپذیر است؛ از این رو، همراه با متحدان خود در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) از جمله گروه هشت کشور «نوردیک-بالتیک» (گروه هشت کشور نوردیک-بالتیک شامل پنج کشور شمال اروپا (دانمارک، سوئد، نروژ، فنلاند و ایسلند) و سه کشور حوزه بالتیک (استونی، لتونی و لیتوانی) است که برای همکاریهای امنیتی، دفاعی و سیاسی منطقهای هماهنگ عمل میکنند.)؛ از جمله از طریق سرمایهگذاریهای بیسابقه کانادا در سامانههای راداری فراافق (رادارهایی که میتوانند اهداف را در فاصلههای بسیار دور، فراتر از افق دید مستقیم، شناسایی کنند)، زیردریاییها، هواپیماها و حضور میدانی نیروها، برای تقویت هرچه بیشتر جناحهای شمالی و غربی این اتحاد تلاش میکنیم.
مخالفت کانادا با تهدیدهای تعرفهای آمریکا بر سر گرینلند
کانادا بهشدت با اعمال تعرفههای اضافی بر کشورهای اروپایی مخالف الحاق گرینلند به ایالات متحده از سوی واشنگتن مخالف است و خواستار گفت وگوهای متمرکز برای دستیابی به اهداف مشترکمان در زمینه امنیت و رفاه در قطب شمال هستیم.
در عرصه تجارت چندجانبه، ما از تلاشها برای ایجاد پلی میان مشارکت فراپاسیفیک و اتحادیه اروپا حمایت میکنیم؛ تلاشی که میتواند یک بلوک تجاری جدید با جمعیتی حدود یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون نفر شکل دهد.
در زمینه مواد معدنی حیاتی، ما در حال تشکیل «باشگاههای خریدار» با محوریت گروه هفت هستیم تا جهان بتواند وابستگی خود به منابع متمرکز را کاهش دهد.
در حوزه هوش مصنوعی هم با دموکراسیهای همفکر همکاری میکنیم تا در نهایت مجبور نشویم میان قدرتهای هژمون و شرکتهای بزرگ فناوری یکی را انتخاب کنیم.
این چندجانبهگرایی سادهلوحانه نیست و صرفاً به نهادهای موجود اتکا ندارد. این رویکرد، تشکیل ائتلافهای کارآمد است؛ مساله به مساله، با شرکایی که اشتراک کافی دارند تا بتوانند با هم اقدام کنند. در برخی موارد، این ائتلافها بخش عمدهای از کشورهای جهان را دربر خواهند گرفت.
این اقدام، ایجاد شبکهای متراکم از پیوندها در تجارت، سرمایهگذاری و فرهنگ است که میتوان برای مواجهه با چالشها و فرصتهای آینده روی آن حساب کرد.
قدرتهای میانی باید با هم عمل کنند
در حال حاضر قدرتهای میانی در جهان باید با هم عمل کنند، زیرا اگر کنار میز مذاکره نباشیم، خودمان هدف تصمیمات دیگران خواهیم شد.
با این حال باید گفت که حداقل شرایط کنونی، قدرتهای بزرگ در جهان میتوانند بهتنهایی پیش بروند؛ آنها از اندازه بازار، توان نظامی و اهرمهای فشاری برخوردارند که امکان دیکته کردن شرایط را برایشان فراهم میکند. قدرتهای میانی چنین امکانی ندارند، بنابراین وقتی فقط بهصورت دوجانبه با یک قدرت جهانی مذاکره میکنیم، از موضع ضعف وارد گفت وگو میشویم: آنچه عرضه میشود را میپذیریم و با یکدیگر رقابت میکنیم تا بیشترین سازگاری را نشان دهیم.
این حاکمیت واقعی یک کشور نیست بلکه صرفاً نمایشی است؛ کشوری که ظاهراً حاکمیت دارد اما در واقع تابع قدرت دیگری است.
در جهانی که رقابت قدرتهای بزرگ بر آن سایه افکنده، کشورهای میان این قدرتها با دو راه روبرو هستند؛ یا با یکدیگر رقابت کنند تا رضایت آنها را جلب کنند، یا متحد شوند و مسیر سومی با تاثیر واقعی بسازند.
نباید اجازه دهیم صعود قدرتهای مبتنی بر زور و فشار ما را از این واقعیت غافل کند که قدرت مشروعیت، یکپارچگی و قواعد همچنان نیرومند باقی خواهد ماند — به شرط آنکه تصمیم بگیریم آنها را با هم به کار گیریم.
این موضوع ما را دوباره به «هاول» بازمیگرداند؛ برای قدرتهای میانی، «زیستن بر پایه واقعیت» به چه معناست؟
نخست، نامیدن واقعیت آنگونه که هست. باید از تکرار عبارت «نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد» به گونهای که گویی هنوز طبق وعدهها عمل میکند، دست برداریم. باید آن را همانطور که هست بنامیم: نظامی از رقابت فزاینده قدرتهای بزرگ که در آن قدرتمندترینها منافع خود را با استفاده از «ادغام اقتصادی» (وابستگی و پیوند نزدیک اقتصادها از طریق تجارت، سرمایهگذاری، زنجیرههای تأمین یا توافقهای اقتصادی منطقهای) به عنوان ابزار فشار دنبال میکنند.
این یعنی عمل کردن بهصورت سازگار و اعمال معیارهای یکسان نسبت به متحدان و رقبا. وقتی قدرتهای میانی ارعاب اقتصادی را از یک سو محکوم میکنند اما در برابر همان رفتار از سوی دیگر سکوت میکنند، در واقع فقط ظاهر رعایت اصول را نشان میدهند.
این یعنی ساختن چیزی که به آن باور داریم. بهجای انتظار برای بازگشت نظم قدیمی، باید نهادها و توافقهایی بسازیم که واقعاً همانطور که توصیف میشوند، عمل کنند.
و به معنای کاهش اهرمهایی است که امکان اعمال اجبار را فراهم میکنند. ساختن یک اقتصاد داخلی نیرومند باید همواره اولویت فوری هر دولتی باشد. تنوعبخشی در سطح بینالمللی صرفاً یک احتیاط اقتصادی نیست؛ بلکه پایه مادی سیاست خارجی صادقانه است. کشورها با کاهش آسیبپذیری خود در برابر تلافیجویی، حق اتخاذ مواضع اصولی را به دست میآورند.
جهان را آنگونه که هست، بپذیریم
باید در برخورد خود با جهان، آنگونه که هست صداقت داشته باشیم؛ پس کانادا از آنچه جهان میخواهد برخوردار است. ما یک ابرقدرت انرژی هستیم. ذخایر عظیمی از مواد معدنی حیاتی در اختیار داریم. باسوادترین جمعیت جهان را داریم. صندوقهای بازنشستگی ما از بزرگترین و پیشرفتهترین سرمایهگذاران جهان هستند؛ به بیان دیگر، ما سرمایه داریم، استعداد داریم و همچنین از دولتی با ظرفیت مالی عظیم برای اقدام قاطعانه برخوردار هستیم و ارزشهایی داریم که بسیاری دیگر آرزوی آن را دارند.
کانادا جامعهای کثرتگرا و موفق است. عرصه عمومی ما پرهیاهو، متنوع و آزاد است. کاناداییها همچنان به پایداری متعهدند.
در جهانی که هر چیز در آن ناپایدار است، ما شریکی باثبات و قابل اتکا هستیم؛ شریکی که روابط را با نگاه بلندمدت میسازد و به آنها ارزش مینهد.
و یک ویژگی دیگر هم داریم که عبارت از داشتن درکی روشن از آنچه در حال رخ دادن است و عزمی راسخ برای اینکه متناسب با آن، عمل کنیم.
میدانیم که این شکاف بیش از سازگاری ساده را میطلبد و ایجاب میکند با جهان آنگونه که هست صادق باشیم.
نظم قدیمی بازنخواهد گشت
میدانیم که نظم قدیمی بازنخواهد گشت و نباید برای آن سوگواری کنیم؛ نوستالژی، راهبرد نیست.
با این حال باور داریم که از دل این شکاف میتوان چیزی بهتر، نیرومندتر و عادلانهتر ساخت.
این وظیفه قدرتهای میانی است؛ کشورهایی که در جهانی پر از دژهای مستقل، بیشترین چیزها را برای از دست دادن دارند و از همکاری واقعی بیشترین بهره را میبرند.
قدرتمندان قدرت خود را دارند اما ما هم چیزی داریم: توانِ دست کشیدن از تظاهر، نامیدن واقعیت، تقویت قدرت داخلی و عمل کردن با یکدیگر.
این مسیر کانادا است. ما آن را آشکارا و با اطمینان برمیگزینیم و این مسیری است که برای هر کشوری که بخواهد با ما همراه شود، کاملاً باز است.