مواضع رئیسجمهور درباره اتفاقات دیماه، خصوصاً نظراتی را که در جمع روحانیان بلندپایه کشور مطرح کرد، باید بسیار جدی گرفت. او بهدرستی بهبود معیشت را اولویت فوری میداند، اما هشدار میدهد که بدون بازسازی و نوسازی نهادهای اجتماعی مثل دین و فرهنگ و سیاست، هیچ اصلاح پایداری شکل نخواهد گرفت. این، نگاهی است که بهجای «مدیریت بحران» به «پیشگیری ساختاری» می اندیشد.
نورنیوز- گروه سیاسی: ناآرامیهای دیماه در ایران، وجوه و ابعاد گوناگونی داشت که حکمرانی عقلانی و منافعمحور ایجاب میکند هریک از این ابعاد را هم جداگانه و هم در پیوند با سایر ابعاد مورد بررسی قرار داد. به تعبیر دیگر در این زمینه، هم باید جزئینگرانه به مولفههای تشکیلدهنده آن توجه کرد، و هم در نگاهی کلنگر، ماهیت ترکیبی آن را تحلیل کرد. به بیان تمثیلی تر، لازم است این رخدادهای بسیار مهم و سرنوشتساز را یک بار زیر میکروسکوپ برد و اجزاء آن را مورد تحقیق قرار داد و بار دیگر با تلسکوپ، آن را رصد و بررسی کرد. جمع این دو نگاه میکروسکوپی و تلسکوپی، درک جامعتر، واقعبینانهتر و روشنتری از اتفاقات دیماه ایجاد خواهد کرد.
استفاده از چارچوب تحلیلهای امنیتی برای شناخت جوهره ناآرامیهای اخیر، اگرچه یک ضرورت اساسی است اما تمرکز محض بر این چارچوب، محروم شدن از درک جامع آن است و چه بسا تکرار خطایی باشد که در برخی چالشهای پیشین اجتماعی بروز کرده بود. بر این اساس، به یکی از ابعاد بسیار مهم این اتفاقات باید از منظر فرهنگی و اجتماعی توجه کرد. آنچه رخدادهای اعتراضی و آشوبگرانه دیماه را واجد اهمیت راهبردی میکند، نه صرفِ بروز خشونت یا تخریب، بلکه ترکیب جمعیتی آن است: حضور پررنگ نوجوانان و جوانانی که بسیاری از آنان نه کنشگر سیاسی حرفهایاند و نه لزوماً دارای پروژهای آگاهانه علیه نظم سیاسی. این واقعیت، مسئله را از سطح «مهار بحران» به سطح «تحلیل نهادی» ارتقا میدهد. به بیان بهتر، سئوال این است که چرا بدنه جمعیتی معترضان خشن و بسیار خشن، عمدتاً جوانان زیر 25 سال بودند؟ آیا پاسخ را صرفا باید در هیجان جوانی و فریبخوردگی و اغفال از سوی مأموران اموزشدیده خارجی جست یا تحلیل دیگری هم قابل تصور است؟
در چنین زمینهای، سخنان دیروز مسعود پزشکیان در جمع نمایندگان ولیفقیه در استانها واجد دلالتی مضاعف است. یکی از مهمترین محورهای سخنان رئیسجمهور در این نشست، اشاره به وضعیت جوانان و نیز سیاستهای فرهنگی و اجتماعی در خصوص جوانان بود. این سخنان نه در یک نشست دانشجویی، نه در یک گفتوگوی رسانهای و نه حتی در جمع مدیران اجرایی، بلکه در عالیترین سطح شبکه روحانیت رسمی کشور بیان شده است؛ جایی که بهطور تاریخی، یکی از مهمترین کانونهای تعریف و بازتولید مشروعیت فرهنگی و دینی نظام سیاسی محسوب میشود. انتخاب این مخاطب، خود بخشی از پیام است: پزشکیان مسئله «جوانان» را مستقیماً به نهاد دین و کارکرد اجتماعی آن ارجاع میدهد، نه به حاشیههای امنیتی یا صرفاً دشمن بیرونی.
رویکرد پزشکیان به پدیده ناآرامیهای اخیر، از همان ابتدا بر تمایزاتی کلیدی استوار بود. او بی آنکه ریشههای خارجی و ضدامنیتی این ناآرامیها را انکار کند بر تفکیک جدی میان «سرشبکهها و هدایتکنندگان خشونت» با «بدنه جوانان معترض یا فریبخورده» تأکید مؤکد داشت. این تمایز، که در ادبیات کلاسیک رفتارشناسی بحرانهای اجتماعی یک اصل بنیادین است، نشانه عبور از منطق یکدستساز به سمت تحلیل لایهمند اعتراضات است. پزشکیان صراحتاً میگوید مسئله اصلی نه صرف برخورد، بلکه فهم چرایی بروز بحران و جلوگیری از تکرار آن است؛ گزارهای که او را به حوزه سیاستگذاری اجتماعی و فرهنگی وارد میکند، نه صرفاً مدیریت انتظامی و امنیتی.
در این چارچوب، مفهوم «غفلت از نسل جوان» در سخنان رئیسجمهور، فقط یک تعبیر اخلاقی یا عاطفی نیست، بلکه یک تشخیص علّی است. پزشکیان در این زمینه گفت:« اینکه دشمنان بتوانند اینگونه بر روی ذهنیت فرزندان ما اثرات مخرب و منفی بگذارند و با شبکهسازی آنان را بازیچه اهداف و امیال خود قرار دهند، حقیقتاً غیرقابل تصور و پذیرش است و در کنار لزوم پاسخگویی نهادهای فرهنگی، امنیتی و اطلاعاتی، ما نیز باید خود را مقصر بدانیم، اشکالات خود را بیابیم و درصدد رفع آن برآییم.» او بهروشنی میپذیرد که اگر ذهن نوجوان ایرانی اینچنین در معرض اثرگذاری بیرونی قرار گرفته، بخشی از این ناکامی متوجه نهادهای درونی است؛ از آموزش و رسانه گرفته تا نهاد دین. این همان نقطهای است که سخن پزشکیان ماهیت «اعتراف حکمرانی» پیدا میکند: پذیرش مسئولیت ساختاری بهجای فرافکنی سیاسی.
ارجاع مکرر او به «مسجد» نیز در همین چارچوب قابل فهم است. پزشکیان از مسجد بهعنوان یک نماد عبادی صرف سخن نمیگوید، بلکه آن را نهادی اجتماعی با کارکرد محلهمحور میداند؛ نهادی که اگر به جایگاه واقعی خود بازگردد، میتواند در کاهش آسیبهای اجتماعی، ایجاد پیوند نسلی و حتی حل مسائل معیشتی محله نقشآفرین باشد. گزاره کلیدی او (اینکه نمیشود مسجد در محلهای باشد و همزمان جوانان آن محله در بحران هویت، بیکاری، طردشدگی و خشونت غوطهور باشند) در واقع یک شاخص ارزیابی کارآمدی نهاد دین در جامعه معاصر است.
از منظر راهبردی، شاید مهمترین بخش سخنان پزشکیان، نقد صریح فرهنگ طرد و برچسبزنی باشد. او با بیان اینکه «تفاوتها را نمیپذیریم و افراد را از کشتی انقلاب پیاده میکنیم»، مستقیماً به یکی از ریشههای اصلی شکاف نسل جدید با نهادهای رسمی اشاره میکند. ادبیات علوم اجتماعی بهروشنی نشان میدهد که نظامهایی که ظرفیت جذب تفاوت را ندارند، ناگزیر با انباشت نارضایتی پنهان و بروزهای انفجاری مواجه میشوند. ناآرامیهای دیماه را میتوان یکی از نشانههای همین انباشت دانست.
کوتاه سخن اینکه مواضع اعلامی رئیسجمهور درباره اتفاقات دیماه و خصوصاً نظراتی را که در جمع روحانیان بلندپایه کشور مطرح کرد، باید تلاشی برای پیوند زدن سه ساحت دانست: اقتصاد، فرهنگ و نهاد دین. او بهدرستی بهبود معیشت را اولویت فوری میداند، اما همزمان هشدار میدهد که بدون بازسازی و نوسازی نهادهای اجتماعی مثل دین و فرهنگ و سیاست، هیچ اصلاح پایداری شکل نخواهد گرفت. این، نگاهی است که بهجای «مدیریت بحران»، به «پیشگیری ساختاری» میاندیشد.
جوانان را نمیتوان فقط کنترل کرد؛ باید آنها را فهمید، به رسمیت شناخت و درون نهادهای اجتماعی جذب کرد. پزشکیان این پیام را نه در جمع منتقدان، بلکه در قلب نهاد دین بیان کرده است. این انتخاب، اگر به سیاست عملی و اصلاح نهادی منجر نشود، صرفاً یک نطق صریح باقی میماند؛ اما اگر جدی گرفته شود، میتواند آغاز بازتعریف حکمرانی فرهنگی در جمهوری اسلامی باشد.