عین سادهانگاری است که اتفاقات تلخ اخیر را خاتمهیافته تلقی کنیم. طراحی جدید بیگانگان، لایههای مختلفی دارد و از ظرفیتهای بالقوه فراوانی برخوردار است. دور از ذهن نیست که این طراحی، در شکلهای دیگری، این بار با رنگ و ماهیتی متفاوت و نه لزوماً اقتصادی و معیشتی به اجرا دربیاید و بار دیگر غافلگیرانه ما را دچار شگفتی کنند.
نورنیوز- گروه سیاسی: آنچه در خلال ناآرامیهای دیماه در ایران به وقوع پیوست، از هرجهت نیازمند تحلیلهای گوناگون است. هرچند در خاطره تاریخی ایرانیان، نمونههای متعددی از اعتراضات آرام یا خشونتبار اجتماعی ثبت شده اما اتفاقات اخیر از جهات فراوان، تفاوتهای چشمگیر و بلکه ماهوی با موارد پیشین دارد. دامنه و گستره وسیع ناآرامیها، سطح بالا و بعضا فجیع خشونتها، سرعت سرایت تجمعات در محلات و شهرهای مختلف، هدفهای مشابه برای تخریب، قدرت سازماندهی و ایجاد تشکیلات عملیاتی، همسانی و شباهت در شیوه قتلها و ترورها، هماهنگی رخدادهای خیابانی با حمایتهای مداخله جویانه مقامات ارشد آمریکا و اسراییل، و برخی موارد دیگر، از مهمترین مؤلفههایی میتوانند باشد که خاصبودن و تمایز این دور از اتفاقات اعتراضی را تأیید میکنند.
به تناسب این تمایز و خاصبودن رخداد، هم تحلیلها باید از سطح و جامعیتی بالاتر برخوردار باشند؛ و هم راهکارهای مقابلهای و کنترلی باید نوع و ماهیتی ارتقایافته داشته باشند. درست است که با حضور چشمگیر مردم در میدان و نیز سخنرانی روشنگرانه مقام معظم رهبری، بساط معرکهسازیهای خیابانی برچیده شد، اما عین سادهانگاری است اگر فرض کنیم ماجرا به کلی فیصله یافته و کاملاً از نفس افتاده است. به این دلیل لازم است به جزئیات مهمی درباره ویژگیهای ناآرامیهای دیماه توجه کنیم.
سلسله مراتب ارتش پنهان تخریب
بر اساس شواهدی میتوان ادعا کرد که ماجرای دیماه 1404 چیزی متفاوت از اعتراضات اجتماعی و سیاسی 1401 یا 1398 یا 96 یا حتی 88 است. شاید بهتر باشد که برای این اتفاقات خشونتبار، دو سطح از نیروی عملکننده قائل شویم: سطحی که به شکل سازمانی و آموزش دیده و مجهز و بر اساس یک کالک عملیاتی در صحنه حضور یافتند؛ و سطحی بزرگتر که ناخواسته و بیآنکه مطلع بوده باشند به بازوهای اجرایی سطح اول تبدیل شدند. شواهد عینی حکایت از این دارد که نیروهای سطح اول، به شکلی تمرینشده و آموزشدیده، کار خود را انجام دادند و در موارد فراوانی بدون اینکه رد و نشانی از خود به جای بگذارند صحنه را ترک کرده و دورادور تخریبها را مدیریت کردند. علی رغم تلاش شبانه روزی دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی باید این فرض را که هنوز شبکه افسران ارشد آشوب، به طور کامل شناسایی و ردیابی و بازداشت نشده باشند جدی تلقی کرد.
این مأموران، در جریان هدایت آشوبها موفق شدند از بدنه وسیع معترضان خیابانی که عمدتا جوانان و حتی نوجوانان بودند سربازگیری کنند و بخش زیادی از عملیات خود را از طریق آنها به انجام برسانند. به این ترتیب، میتوان با قدری تسامح در لفظ، از یک «ارتش پنهان تخریب» سخن گفت؛ ارتشی خلقالساعه که در یک انضباط میدانی و هماهنگی مشهود و ماهرانه، یک نقشه عملیاتی را اجرا میکردند. بدون هرگونه بزرگنمایی باید اقرار کرد که نیروهای سازماندهی کننده این ارتش، در تحریک و تجمیع نیروهای صف، تاحدود زیادی موفق عمل کردند و توانستند ، روز پنجشنبه 18 دی ماه را به لحظه شروع عملیات تبدیل کنند و همزمان در بخش های وسیعی از مناطق و شهرهای ایران، ترورها و تخریبها و آتشسوزیهای مشابهی را به اجرا بگذارند.
متاسفانه بدنه اجرایی این عملیات خونبار و سراسر خشونت خیابانی را نیروهایی شکل میدادند که از جوانان و نوجوانان بودند. شناخت خلقیات و ویژگیهای این گروه برای دستیابی به تصویری واقعی از رخداد از اهمیت بسیار زیاد و تعیینکنندهای برخوردار است. آنها اگرچه الزاماً اجیر مأموران ارشد امنیتی بیگانه نبودند اما بعضاً همان رفتارهایی را مرتکب میشدند که فقط از یک عامل مزدور بیگانه برمیآید؛ با همان خشونت و با همان هیجان و برافروختگی. آنها اگرچه دشمن آگاه نیستند اما رفتارهایشان قرابت زیادی با کنشهای خصمانه دارد. انگار نیروهایی لبالب از خشم و نفرتاند و برای هرگونه خشونت و خونریزی آمادگی دارند و از اینکه خشونتطلب و آشوبگر نامیده شوند ابا ندارند.
چنین افرادی را که در بازه سنی خاصی هستند با نامهای مختلفی میتوان شناخت. برخی گفتهاند آنها افردی از نسل «نیت» هستند که مشخصهشان این است که نه تحصیل میکنند، نه شغل دارند و نه در پی کسب مهارتی هستند. ظهور نسل نیت، پدیده ای جهانی است و گفته شده در ایران، افرادی که ذیل این مفهوم جای بگیرند تعداد زیادی را تشکیل میدهند. انگیزه این نسل برای حضور در اعتراضات و حتی آشوبهای خیابانی، نه لزوماً انگیزههای سیاسی است نه اقتصادی . فعالیت اخیر آنها در تجمعات اعتراضی، ربط مستقیمی به چالشهای معیشتی ندارد. شاید شکاف آنها با سرمشقهای حاکمیت، ریشه در تفاوتهای بنیادین سبک زندگی داشته باشد.
به نظر میرسد نسل نیت ایران، به شدت مورد طمع تحلیلگران امنیتی بیگانه قرار دارند و آنها برای استفاده رایگان از این جوانان به عنوان سربازان ارتش پنهان تخریب، سرمایهگذاری دقیقی انجام دادهاند. آنها مثل یک نیروی احتیاط حاضر و آماده، هر آن و به هر دلیلی میتوانند منشأ اعتراضاتی تند باشند و به شکل نانوشته و ناآگاهانهای، نقشه عملیات افسران ارشد تخریب را اجرا کنند. محاسبات تحلیلگران این است که برای مقابله با حاکمیت در ایران، ضرورتی ندارد روی تمام 90 میلیون نفر ایرانی کار کرد. با کار کردن روی ذهن و روان یک توده 200 هزار نفری از این جوانان نسل نیت، میتوان هسته سخت یک نظام را به چالشهای جدی کشید و ان را دچار فرسایش کرد.
پرهیز از خوشخیالی و سادهانگاری
با توجه به این توصیف از صحنه و نیروهای عملکننده و نقشه عملیات، عین سبکمغزی و سادهانگاری است که اتفاقات تلخ اخیر را تمامشده و خاتمهیافته تلقی کنیم. طراحی جدید بیگانگان برای مداخله در تحولات ایران، مثل تصویر سه بعدی، لایههای مختلفی دارد و از ظرفیتهای بالقوه فراوانی برخوردار است. دور از ذهن نیست که این طراحی، در شکلهای دیگری، این بار با رنگ و ماهیتی متفاوت و نه لزوماً اقتصادی و معیشتی به اجرا دربیاید و بار دیگر غافلگیرانه ما را دچار شگفتی کنند. درست است که فعلاً غائله برچیده شده اما مخاطرات هنوز جدیاند و امکان بازگشت و عمل در قالبهایی دیگر را دارند.
برای پرهیز از درگیر شدن کشور در رخدادهای مشابه ، لازم است تاجای ممکن از ابعاد اجتماعی و جامعهشناسانه در کنار ابعاد امنیتی و اطلاعاتی بهره برد. سپردن تحلیل ماجرا به جامعه علمی و ریشهیابی آن در سایه دانش اجتماعی یک ضرورت عینی است؛ همان کاری که مسعود پزشکیان در مأموریتی برای وزیر علوم تعریف کرد. علاوه بر این کار پژوهشی، نظام اطلاعاتی و امنیتی کشور باید قالبهای تحلیلی خود را به روزتر و دقیقتر کند و در مقام پیشگیری و پیشنگری چالاکتر و کاملا حرفهای عمل کند. کشف سنگرهای فرماندهی ارتش پنهان تخریب به همراه افسران ارشدش، وظیفه ذاتی نهادهای امنیتی و اطلاعاتی است.
تقویت قدرت تحلیلی شهروندان با افزایش سواد رسانهای و سیاسی آنان، یکی دیگر از الزامات بازی در این صحنه پیچیده است. لازمه این امر، مهیا کردن زمینه برای گردش آزاد اطلاعات و تحلیل، و نیز پرهیز از سیاستهای انسدادی در حوزه رسانهای است. در شرایطی که با موجی به کلی جدید از اعتراضات مواجه بودیم، باید بضاعت و بنیه رسانهای کشور را متناسب با آن روزآمد و کارآمد میکردیم نه اینکه جامعه را به طور کامل از این امکان آگاهیبخش محروم کنیم.
به موازات تقویت تواناییهای فنی و عملیاتی ایمنیبخش، اقدام جدی برای نوسازی و ارتقای سرمایه اجتماعی هم یک ضرورت غیرقابل انکار است. خواسته یا ناخواسته، جامعه ایرانی دچار یک ترومای روحی شده است که ریشه در یک منازعه خونبار داخلی دارد. بار فقدان هزاران شهروند ایرانی به همراه انبوهی از آسیب دیدگان جسمی و روانی و شغلی و عاطفی، این قابلیت را دارد که فاصلهای نامطلوب میان مردم و حاکمیت بیافریند یا فاصلههای پیشین را دامن بزند. از ضروریترین اقدامات ملی، باید کاستن از این شکاف و ترمیم سرمایههای آسیبدیدهی اجتماعی باشد.
غیر از این موارد قطعا نکات ضروری دیگری هم هست که لازم است به شکل مستمر و با رویکردی غیرشعاری و غیرهیجانی مطرح و مورد توجه قرار گیرند.