نورنیوز https://nournews.ir/n/268706
کد خبر: 268706
24 دی 1404

رنگونی؛ مسجدی هندی در قلب آبادان


در شهر آبادان مسجدی وجود دارد تحت عنوان رنگونی؛ مسجدی با معماری هندی که به شاهکاری فولادی تبدیل شده است.

نورنیوز- گروه اجتماعی: در جنوب سرزمین پهناور ایران، شهری قرار دارد که نامش با طلای سیاه گره خورده است: آبادان. این شهر تنها پایتخت نفت ایران نیست، بلکه موزه‌ای زنده از تمدن‌ها، فرهنگ‌ها و داستان‌هایی است که از دورترین نقاط جهان در اینجا به هم رسیده‌اند. در میان کوچه‌پس‌کوچه‌های قدیمی و بافت تاریخی این شهر، بنایی ایستاده که شاید در نگاه اول تفاوتی با سایر مساجد نداشته باشد، اما در دل دیوارهایش، رازی نهفته است که حکایت سفرهایی دور، ایمانی عمیق و هنری بی‌نظیر را روایت می‌کند. این بنا، «مسجد رنگونی‌ها» نام دارد.

قصه این مسجد را باید در اواخر دوران قاجار جستجو کرد؛ زمانی که بوی نفت تازه به مشام جهان رسیده بود و انگلیسی‌ها، چشم‌شان به خیزرود خوزستان و ثروت نهفته در زیر خاکش دوخته شده بود. اما آن‌ها تنها برای استخراج نفت به این سواحل نیامدند؛ آن‌ها رؤیای ساخت پالایشگاهی عظیم را در سر می‌پروراندند.

برای تحقق این رؤیا، نیاز به تخصص و تجربه بود. تجربه‌ای که در آن زمان در «رانگون»، شهری در دل برمه (میانمار امروزی)، در دستان کارگران ماهری بود که در پالایشگاه‌های آن منطقه کار می‌کردند. انگلیسی‌ها تصمیم گرفتند این نیروهای متخصص را به آبادان بیاورند. اما این گروه تنها مهندسان و تکنسین‌های انگلیسی نبودند؛ آن‌ها دستیاران، کارگران و خدمتگزارانی را نیز با خود آوردند که ریشه در خاک شرق داشتند. آن‌ها مسلمانانی بودند از اهل برمه که «رنگونی» نامیده می‌شدند.این گروه از مسلمانان با کشتی‌های تجاری، هزاران کیلومتر را طی کردند تا در سواحل خلیج فارس پا به زمین بگذارند. آن‌ها با خود تنها ابزار کار و مهارت نمی‌آوردند؛ آن‌ها خاطرات معابد و مساجد رنگارنگ سرزمین مادری، و مهم‌تر از همه، ایمانی پرشور را در دل داشتند.

وقتی در آبادان مستقر شدند، زندگی سخت و کاری در پالایشگاه در حال شکل‌گیری آغاز شد. اما در میان هیاهوی ماشین‌آلات و دود ناشی از مشعل‌ها، روح این مردان و زنان چیزی فراتر از نفت می‌طلبید. آن‌ها به دنبال پناهگاهی بودند؛ جایی که در آن بتوانند در سکوت، با خالق یکتا صحبت کنند و دوری از خانه را با نماز و عبادت جبران کنند.

ایده ساخت مسجد در ذهن آن‌ها شکل گرفت. اما چگونه؟ در شهری که هنوز در حال شکل‌گیری بود و امکانات محدود بود؟ آن‌ها به مدیران پالایشگاه پیشنهاد دادند. با اصرار و پافشاری گروه مسلمان و همکاری مدیریت پالایشگاه، زمینی در ساحل رودخانه اروند انتخاب شد. جایی که صدای موج‌های رود، با اذان گره می‌خورد.سال ۱۳۰۰ هجری شمسی بود که کلنگ ساخت مسجد رنگونی‌ها به زمین خورد. معماران و استادکاران رنگونی، خاطرات معماری بومی خود را با خود آورده بودند. آن‌ها نمی‌خواستند مسجدی شبیه به مساجد سنتی ایران یا گنبدهای عثمانی بسازند؛ آن‌ها می‌خواستند تکه‌ای از هند و برمه را در خاک ایران بنشانند. طراحی مسجد با الهام از مساجد و معابد شمال غربی هند، به ویژه منطقه پنجاب، آغاز شد. سقف‌های گنبدی شکل، تزئینات ظریف و خطوط منحنی، همه یادآور معماری هند بود.

اما جادوی اصلی این بنا در ترکیب هنر شرق و مصالح بومی آبادان بود. آن دوران، دوران آهن و فولاد بود. آبادان شهری بود که لوله‌های نفت و ریل‌های راه‌آهن در آن جاری می‌شد. معماران، نگاهی به این امکانات انداختند و ایده‌ای ناب به ذهنشان رسید. آن‌ها تصمیم گرفتند از همان لوله‌های نفت، آرماتورهای فلزی و ریل‌های راه‌آهن در اسکلت اصلی و تیرهای فرعی مسجد استفاده کنند. این انتخاب، نه تنها به دلیل کمبود مصالح سنتی بود، بلکه نمادی از هوشمندی و سازگاری آن‌ها با محیط جدید بود.

این ترکیب عجیب، به مسجد استحکامی بی‌نظیر بخشید و جلوه‌ای خاص و صنعتی به آن داد که شاید در هیچ جای دیگر دنیا دیده نمی‌شود.تزئینات مسجد نیز داستان دیگری داشت. گچ‌بری‌های برجسته و سیمان‌بری‌های ظریف که دستان هنرمند رنگونی بر دیوارها نقش بسته بود، ردپایی از هنر هند داشت. شایعه بود که برخی از رنگ‌ها و مصالح خاص تزئینی را مستقیماً از هند به آبادان آورده‌اند تا اصالت اثر حفظ شود. رنگ‌آمیزی مسجد با رنگ‌های زنده و طرح‌های هندسی، نگاه هر بیننده‌ای را خیره می‌کرد. این مسجد، نه تنها یک محل عبادت، بلکه پناهگاهی برای آرامش روحی کارگران مهاجر بود که در آن، با زبان مشترک دین با یکدیگر صحبت می‌کردند و غم غربت را فراموش می‌کردند.

سال‌ها گذشتند و مسجد رنگونی‌ها ساکت اما استوار به ایستادن ادامه داد. آن‌ها شاهد رونق آبادان و روزهای اوج آن بودند. اما تاریخ همیشه آرام نیست. جنگ تحمیلی ایران و عراق آغاز شد و آتش جنگ، شهر آبادان را در برگرفت. موشک‌ها و خمپاره‌ها باران‌وار بر شهر فرود می‌آمدند و ساختمان‌ها یکی پس از دیگری ویران می‌شدند. مسجد رنگونی‌ها نیز در محاصره آتش قرار گرفت. اما این بنا، همان‌طور که در دل خود لوله‌های فولادی داشت، روحی فولادی نیز داشت.

در یکی از روزهای سخت جنگ، خمپاره‌ای نزدیک مسجد فرود آمد. انفجار مهیبی رخ داد و غبار غلیظی فضا را پر کرد. ساکنان منطقه با نگرانی به سمت مسجد دویدند. وقتی غبار فرو نشست، مردم دیدند که سقف مقاوم مسجد که با تیرهای آهنین تقویت شده بود، تحمل کرده بود. خمپاره تنها توانسته بود یک سوراخ ۷۰ سانتی‌متری در مرکز سقف ایجاد کند و تیزه‌قوس‌ها را دچار ترک‌هایی کند. اما بنا به طور کلی ایستاده بود.

پس از جنگ و پایان غم‌ها، صلح و آرامش دوباره به شهر بازگشت. اما زمان، برای هیچ‌کس و هیچ‌چیز منتظر نمی‌ماند.

امروز، مسجد رنگونی‌ها در ساحل اروند ایستاده است. شاید دیگر آن شور و حال روزگاران قدیم را ندارد، شاید رنگ‌ها کمی تغییر کرده باشند اما روایت آن همچنان زنده است. هر رهگذری که از کنار آن می‌گذرد، می‌تواند در قوس‌های هندی و ستون‌های فولادی آن، داستان سفر مردمی از برمه تا آبادان را بخواند؛ داستانی که نشان می‌دهد چگونه ایمان و هنر، مرزها و اقیانوس‌ها را درنوردیده و در کنار رودخانه اروند، ابدی شده‌اند.


سرویس: اجتماعی
کلید واژگان: گردشگری / آبادان / ایران گردی / جاذبه های خوزستان / جاذبه های گردشگری آبادان / مسجد رنگونی