نام شهید سلیمانی بیش از آنکه یادآور یک فرمانده نظامی باشد، نماد نوعی عقلانیت راهبردی در مواجهه با بحرانهاست؛ عقلانیتی که تهدید را نقطه آغاز ابتکار میداند و بنبست را نه پایان راه، بلکه لحظه تولد گزینههای تازه برای صیانت از منافع ملی تلقی میکند.
نورنیوز-گروه سیاسی: درک شهید سلیمانی از بحران، مبتنی بر نگاه صفر و صدی نبود. او بحران را نه وضعیتی فلجکننده، بلکه صحنهای میدید که در آن سرعت، جسارت و تشخیص درست میتواند موازنهها را تغییر دهد. برخلاف بسیاری از الگوهای مدیریتی که در شرایط تهدید به انفعال یا تعلیق تصمیمگیری میرسند، سلیمانی بحران را زمان فشرده تصمیمسازی میدانست.
در این منطق، تأخیر خطرناکتر از خطاست و اقدام هوشمندانه اگر پرهزینه باشد، بر انتظار محافظهکارانه ترجیح دارد. این نگاه، او را به شخصیتی بدل کرد که در حساسترین لحظات منطقهای، ابتکار عمل را از دست نداد و همواره یک گام جلوتر از معادلات متعارف حرکت کرد. چنین رویکردی، امروز میتواند الگویی برای مدیریت بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و حتی حکمرانی باشد؛ جایی که تعلل، خود بزرگترین تهدید است.
مقاومت؛ پیوند عقلانیت و ایمان
مقاومت در مکتب سلیمانی صرفاً یک تاکتیک نظامی یا واکنشی احساسی نبود، بلکه ترکیبی از عقل راهبردی و باور عمیق بود. او نشان داد که مقاومت زمانی مؤثر است که از سطح شعار عبور کند و به یک الگوی عملی برای تصمیمگیری تبدیل شود.
در این چارچوب، ایمان نه جایگزین عقل، بلکه تقویتکننده آن است. همین پیوند باعث شد که مقاومت برای او به ابزاری برای ساخت آینده تبدیل شود، نه صرفاً حفظ وضع موجود. این نگاه، درس مهمی برای امروز ایران دارد: مقاومت زمانی کارآمد است که به بهبود زندگی مردم، افزایش تابآوری اجتماعی و تقویت سرمایه ملی منجر شود. هر مقاومتی که از مردم فاصله بگیرد، از درون تهی خواهد شد.
اولویت ملت بر مصلحتهای محدود
یکی از وجوه کمتر گفتهشده مکتب سلیمانی، تقدم بیچونوچرای منافع ملی بر ملاحظات جناحی، سازمانی یا شخصی بود. او در عمل نشان داد که وفاداری به ملت، نیازمند عبور از مرزبندیهای تنگ سیاسی است.
در شرایط کنونی، این اصل میتواند راهنمایی راهبردی برای سیاستگذاری داخلی باشد. حل مسائل معیشتی، کاهش شکافهای اجتماعی و بازسازی اعتماد عمومی، نیازمند نگاهی است که «امر ملی» را محور تصمیمها قرار دهد. سلیمانی با رفتار خود ثابت کرد که سرمایه اجتماعی، از هر ابزار سختافزاری ماندگارتر است و بدون آن، هیچ پیروزی پایداری شکل نخواهد گرفت.
از اسطورهسازی تا الگوی اجرایی
خطر بزرگ در مواجهه با شخصیتهایی چون شهید سلیمانی، توقف در سطح ستایش احساسی است. مکتب او زمانی زنده میماند که به الگوی اجرایی در مدیریت کشور تبدیل شود. این به معنای شجاعت در تصمیم، صداقت در خدمت، و مسئولیتپذیری در برابر مردم است.
ادامه راه سلیمانی، نه در تکرار نام او، بلکه در بازتولید منطق کنشگرایانهاش معنا پیدا میکند؛ منطقی که در آن، خدمت به مردم معیار موفقیت است و سختیها بهانه عقبنشینی نمیشوند. چنین رویکردی میتواند ایران را در عبور از چالشهای پیچیده امروز یاری دهد و سرمایهای برای آینده بسازد.