در روزهایی که برخی نهادها تلاش دارند از فضای عمومی ایران، تصویری توأم با خستگی روانی، اضطراب اجتماعی و نوعی تعلیق ذهنی پساجنگ ارائه بدهند، شیراز با سالنهایی که شب به شب پر شدند، نشان داد که جامعه روزنههای امید را میشناسد و به آنها پاسخ میدهد. این استقبال، فقط علاقه به فیلمدیدن نبود؛ یک واکنش روانی و جمعی بود به آن تصویرسازیهای نه چندان واقعی.
نورنیوز- گروه فرهنگی: رویداد مهم و قابل توجه جشنواره جهانی فیلم در شیراز که از روز پنجم آذر شروع شده و تا دوازدهم این ماه ادامه دارد از جهات مختلف قابل تحلیل و استقبال است. سه روز نخست این جشنواره فقط یک رویداد هنری نبود؛ بلکه یک رخداد فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی بود که در روزهای پس از جنگ ۱۲روزه، به طرز غافلگیرکنندهای معنایی فراتر از «جشنواره» پیدا کرد. شیراز، شهری که همیشه بهعنوان قطب شعر و ادب شناخته میشد، در سه روز نخست این جشنواره، یک ادعا را ثابت کرد: سرزمین فرهنگ همچنان زنده است، میتواند جهان را به گفتوگو دعوت کند و ظرفیت آن را دارد که در برابر روایتهای منفی، تصویر دیگری از ایران بسازد.
رویدادی فراتر از یک جشنواره هنری
در روزهایی که برخی نهادها تلاش دارند از فضای عمومی ایران، تصویری توأم با خستگی روانی، اضطراب اجتماعی و نوعی تعلیق ذهنی پساجنگ ارائه بدهند، شیراز با سالنهایی که شب به شب پر شدند، نشان داد که جامعه روزنههای امید را میشناسد و به آنها پاسخ میدهد. این استقبال، فقط علاقه به فیلمدیدن نبود؛ یک واکنش روانی و جمعی بود به آن تصویرسازیهای نه چندان واقعی. سینما دقیقاً همین کار را میکند: سینما همان پنجرهای است که مردم از پشت آن، دوباره جهان را نگاه میکنند؛ حتی وقتی پشت دیوارهای خبرهای تلخ گیر افتاده باشند.
در سه روز نخست جشنواره، یکی از مهمترین اتفاقات حضور نوری بیلگه جیلان، کارگردان برجسته ترک و برنده نخل طلای کن، بود. جیلان، در برابر فشارهای سیاسی برخی محافل خارجی، ایستاد و اعلام کرد تحریم فرهنگی، قربانیکردن هنر برای سیاست است. این جمله، فراتر از یک واکنش ساده، یک پیام فرهنگی-سیاسی به جهان بود: ایران همچنان بخشی از گفتوگوی جهانی است، حتی اگر سیاستها و رسانهها چیز دیگری روایت کنند.
از ژاپن، کره جنوبی، فرانسه، مجارستان، یونان، روسیه، آذربایجان و هند، فیلمسازان و منتقدانی به شیراز آمدند که نهتنها از استانداردهای جشنواره شگفتزده شدند، بلکه از «استقبال مردمی» بهعنوان یکی از ویژگیهای کمنظیر آن یاد کردند. یک کارگردان ژاپنی که با لباس سنتی کیمونو در نشست خود حاضر شد، جملهای گفت که در شبکههای اجتماعی فارسی دستبهدست شد: «این جشنواره فرصتی است برای احیای ارزشهای فرهنگی اصیل.» این جمله، بر خلاف بسیاری از شعارها، از دل تجربه مستقیم بیرون آمده بود. روایت انزوایی که پس از جنگ ۱۲روزه علیه ایران ساخته شده بود، در سه روز نخست این جشنواره ترک برداشت؛ چون هیچچیز مانند حضور واقعی هنرمندان خارجی در ایران نمیتواند روایتسازی رسانهای را بیاعتبار کند.
نکته مهم در این میان، برگزاری یک جشنواره جهانی در جایی بیرون از مرکز کشور است. سالهاست درباره تمرکززدایی از تهران صحبت میشود، اما اولینبار است که یک حرکت فرهنگی در این اندازه و با این کیفیت اتفاق میافتد. شیراز با سالنهای مجهز، با فضای باز هنری و با مردمی که به فرهنگ و هنر حساساند، نشان داد که میتواند پایتخت جدیدی برای سینمای ایران باشد. استقبال مردمی از «کارگاه عکاسی جنگ» با تدریس آلفرد یعقوبزاده، یا کارگاه «فیلمبرداری حرفهای» محمود کلاری، فقط حضور در یک کلاس نبود؛ یک اعلان عمومی بود برای نشان دادن اینکه ایران در بحران نیست؛ ایران ظرفیت دارد، استعداد دارد، و لازم است دیده شود.
فیلمسازان جوان استان فارس که در بخش فجر پلاس حضور یافتند، نیز نشان دادند که تمرکززدایی فقط عدالت فرهنگی نیست؛ یک ضرورت برای آینده سینمای ایران است. استعدادهایی که سالها در سایه مانده بودند، این بار روی صحنه آمدند و ثابت کردند که آینده سینمای ایران میتواند از دل شهرهای غیرمرکزی زاده شود.
سینما؛ سنگر امید در روزهای دشوار
جامعه امروز ایران، زیر فشار اقتصادی و ناترازیهای مختلف، نیازمند روزنههایی است که ظرفیتهای درونی خود را به جهان نشان بدهد و از طریق آنها در روندهای جهانی حضور بیشتری داشته باشد. سینما یکی از همین روزنه هاست. وقتی مردم در شیراز، حتی در سانسهای شبانه، سالنها را پر میکنند، یعنی جامعه هنوز دوست دارد «داستان» بشنود، «تصویر» ببیند، و از طریق هنر، معنای تازهای برای جهان پیدا کند. این کار فقط سرگرمی نیست؛ یک نوع احیاگری اجتماعی است.
در جهان امروز، سینما نقش درمانگر روانی دارد؛ زیرا به بشر امکان میدهد با ترسها و امیدهایش مواجه شود. پس در فضای پساجنگ، هر حرکت سینمایی میتواند بخشی از بازسازی روح جمعی باشد. جشنواره شیراز دقیقاً چنین نقشی ایفا کرد: به مردم گفت هنوز چیزهایی هست که میشود دربارهاش فکر کرد، هنوز صداهایی هست که باید شنید، و هنوز جهانی هست که میتوان به آن وصل شد.
زمانهای فرا رسیده که باید از هر فرصتی برای تحرک سینما استفاده کرد؛ چه برگزاری جشنواره در شیراز باشد، چه تقویت فیلمسازان جوان، چه دعوت از نامهای جهانی. سینمای ایران در مقطع کنونی به تحرک نیاز دارد؛ نه فقط بهعنوان یک صنعت یا هنر، بلکه بهعنوان یک موتور روانی و اجتماعی که میتواند مردم را از خستگی خارج کند. بستن درها، کوچککردن ارتباطات جهانی و محدودکردن جشنوارهها، در این فضا نهتنها سودی ندارد، بلکه خطرناک است؛ چون فرصتهای بازسازی امید را میبندد.
سه روز نخست جشنواره نشان داد که ایران ظرفیت شنیدهشدن دارد، هنوز مخاطب دارد، هنوز استعداد دارد و مهمتر از همه، هنوز میتواند روایت تازهای درباره خودش بسازد. جشنواره جهانی فیلم فجر در شیراز ثابت کرد: ایران منزوی نیست؛ تنها کافی است پنجرهها را باز بگذاریم. سینما یکی از این پنجرههاست؛ و این روزها از نان شب واجبتر است.